تعريف جهاني شدن
از جهاني شدن تعاريف مختلفي به عمل آمده است. بعضي آن را «فرآيند زدودن قيد و بندهاي جغرافيايي در جهت تضعيف توان دولت - ملت و گسترش نيروهاي فرا ملي دانستهاند1».
انسانشناسان آن را گسترش الگوهاي فرهنگي در جهان سوم تعريف كرده و اشاره كردهاند كه جهاني شدن در معاني متفاوتي بيان و ارائه شده است كه رايجترين آنها گسترش بي سابقه الگوهاي فرهنگي، اقتصاد و اجتماعي كشورهاي پيشرفته صنعتي در كل جهان است2.
بعضي از صاحبنظران تعريفي از جهاني شدن ارائه دادهاند كه مفهوم آن وسيعتر از مفاهيم فوق است. آنها جهاني شدن را به عنوان «پديدهاي چند بعدي كه قابل تسرّي به اشكال گوناگون عمل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حقوقي،فرهنگي،نظامي و فنيآوري و همچنين عرصههاي عمل اجتماعي چون محيط زيست است تعريف كردهاند3».
آقاي ناصر فكوهي در مجله جامعهشناسي ايران از سطح تعريف فراتر رفته و بيشتر به مفهوم آن پرداخته است. او در اين باره چنين مي نويسد4: «اين پديده در واقع فرآيندي است كه از درهم آميختن فرهنگي كه از قطبهاي جهاني غربي به سمت كشورهاي پيراموني در حركت است و در روند خود تغييرات شتابان، گسترده و متراكمي را در سراسر جهان در همه اشكال زندگي بشر پديد ميآورد. به طوري كه به نظر ميرسد نه هيچ گوشهاي از جهان و نه هيچ بعدي از ابعاد پيچيده زندگي بشر به لحاظ سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي از دست به گريبان شدن با آن در امان نميمانند و در اثر مجموعه اين وقايع و شدت يافتن اين جريانات در جهان با تغييرات كلاني مواجه هستيم كه مهمترين آنها عبارتند از روابط اجتماعي گسترش يافته، تداخل متقابل و فزاينده اين پديده روابط و ظهور نوعي زير ساختار جهاني. بدين معني افزايش بسيار زياد و شديد ارتباطات در همه سطوح منجر به كاهش عملي و آشكار فاصله فرهنگها و جوامع و به عبارت ديگر از بين رفتن تفاوتهاي آشكار بين فرهنگها و كمابيش يكسان شدن آن ميشود. كه همه اينها به دنبال خود نوعي زير ساختار جهاني را ميسازند كه از سطح هر يك از دولتهاي ملي يا محلي فراتر رفته و مفهومي فرا كشوري و فرا ملي پيدا ميكنند ».
تاريخچه جهاني شدن
ذكر تاريخ قطعي از جهاني شدن شايد دور از حزم و احتياط باشد. همانطور كه در تعاريف ارائه شده از جهاني شدن ملاحظه ميشود از آن به عنوان فرآيند (PEROSE ) ياد شده است و همانطور كه مي دانيم، فرآيند، به تغييرات مستمر و معمولاً كند و ناملموس اطلاق ميگردد كه نه مقطعي از زمان بلكه در يك فاصله طولاني يا نسبتاً طولاني حادث ميشود به نحوي كه بعضي شروع آن را انقلاب صنعتي و آغاز كشور گشايي و فعاليتهاي استعماري كشورهاي اروپايي در قرون 16 و 17 و 18 ميدانند. ولي اغلب صاحبنظران عمر آن را بيشتر چند دهه يعني نيمه دوم قرن 20 و امضاي اولين موافقتنامه تعرفه تجارت جهاني (GATT ) نميدانند و ضمناً يادآور ميشوند كه در دهه آخر آن شدت و وسعت بيشتري يافت. ولي آنچه مسلم است اعلام نرخ شناور ارز در سال 1971 به وسيله نيكسون رئيس جمهور آمريكا5 و روي كار آمدن دو محافظهكار6 (ريگان در آمريكا) و (تاجر در انگليس ) در دو كشور بزرگ صنعتي (آمريكا و انگليس ) روند آن سرعت پيدا كرد و در دهه منتهي به پايان قرن 20 نظر خيلي از صاحبان انديشه را به خود جلب كرد.
علل جهاني شدن
آنچه در اين مقاله از آن به عنوان جهاني شدن ياد ميشود معلول عوامل متعددي بود كه عمدهترين آنها عبارتند از:
1- رشد بازار مالي جهاني كه اخيراًحجم مالي در مقايسه با حجم تجارت به سرعت رشد كرده است.
2- فروپاشي نظام سوسياليستي و پايان جنگ سرد و ادغام بازار كشورهاي مختلف (بجز كره شمالي ) در بازار جهاني.
3- رشد فعاليتهاي شركتهاي چند مليتي و گسترش منطقهاي نفوذ آنها.
4- انقلاب در تكنولوژي اطلاعات، ارتباطات و حمل و نقل كه هزينههاي ارتباط از راه دور حمل و نقل را كاهش داده و از اين رو اهميت فاصله را در فعاليتهاي اقتصادي به حداقل رسانده (به عنوان مهمترين عامل ).
5- بينالمللي شدن مسائل زيست محيطي7.
ابعاد جهاني شدن
جهاني شدن گرچه تقريباً تمام شئون زندگي انسانها را در سراسر جهان تحت تأثير قرار مي دهد ولي ظاهراً در طيف وسيع و گسترده آن جنبههاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي از ديد صاحبنظران برجستگي بيشتري پيدا كرده است.
انسانشناسان بنابر موضوع مورد علاقه انسان بعد فرهنگي جهاني شدن را با اهميت دانستهاند. آقاي ناصر فكوهي نتيجه جهاني شدن را «يكدست شدن و پيوند خوردن آن در گسترده جهاني يا به عبارت ديگر يكسان شدن جهانبينيها كه به يكسان شدن سليقهها و يكسان شدن زيباشناختي مي انجامد. » مهم ديده و اضافه مي كند «لذا بر اين اساس اختلاف بين آداب و رسوم، شيوههاي زندگي، حتي آداب روزمره نظير خوراك، پوشاك، آرايش و حتي ظريفترين حركات نظير سخنگفتن، راه رفتن و نشستن بر اين اساس از بين ميرود8. » لازم به اشاره است كه محقق نامبرده در جاي ديگر همان مقاله ضمن پذيرش تأثير فرهنگها از فرهنگ جهان صنعتي با اين ايده كه بعضاً عقيده دارند كه فرهنگ غربي ، فرهنگهاي سنتي و بومي را در خود هضم نمايد به شدت مخالف بوده و اضافه مي كند كه: «انسانشناسي در رويكرد به جهاني شدن در عين حال كه تحولات مهم و پيشرونده ناشي از جهاني شدن را گريزناپذير و محتوم ميداند. اما در رابطه با ادعاي جهانگرا مبني بر يكسانسازي محرز و بي چون و چراي فرهنگها كاملاً ترديد دارد و مدعي اين است كه ديدگاههاي جهانگرا پتانسيلها و پوياييهاي دروني فرهنگهاي متعدد و گوناگوني را كم اهميت انگاشته و ناديده ميگيرد در حالي كه فرهنگهاي محلي داراي درونمايههاي بسيار عميق و گوناگوني هستند كه در مواجهه با جريانات جهاني هر يك بر اساس محتواي خود واكنش نشان ميداده و اشكال بيشمار «پيوندي » جديد را ميسازند كه نتيجه آن يكسان شدن نيست بلكه گوناگوني است9».
نوام چامسكي، زبانشناسي و منتقد آمريكايي10 حمله به برجهاي دو قلو را نتيجه اقتصادي جهاني شدن ميداند و آن را عكسالعملي در تقابل نابرابريهاي ناشي از اقتصاد جهاني ميداند. اقتصاددانان عمدتاً بعد اقتصادي جهاني شدن را بيشتر مد نظر قرار داده و معتقدند در فرآيندهاي جهاني شدن اصل بر اقتصاد و بسياري از تصميمگيريها بر مسائل اقتصادي متمركز است.
بعد سياسي جهاني شدن و كمرنگ شدن مفهوم، دولت، ملت بيشتر مورد توجه علماي علم سياست و سران كشورهاي قدرتمند و بخصوص آمريكا بعد از فروپاشي شوروي عمده شده است به باور آنها جهان سياسي از هم گسيخته احتياج به ديدهاي دارد كه بتواند «جامعه بشري » يا «جامعه جهاني » را به سمت يكنواختي پيش ببرد.
به همين دليل تلاش ايالت متحده و بريتانيا به منظور چيره شدن بر جهان سياسي از راه عملي ساختي ديده «نظام جهاني » به كارگرفتن تاكتيكهاي مفهومسازي و خلق مفاهيم تازه در اين جهت است تا بلكه هويتهاي گوناگون در خانواده بشري را در يك ساختار سياسي، جهاني يك دست ساخته و در اختيار و زير چتر باصطلاح «هويت برتر » آمريكايي قرار دهد و در اين راه ايالت متحده ميكوشد مفاهيم تازه ديده «جامعه بينالمللي »كه در عمل جزء «باشگاه ياران ايالت متحده آمريكا » معناي ديگري ندارد. به عنوان يك نظام جهان شمول جا بيندازد11. بوش پدر در سال 1992 در حقيقت براي توجيه و تبيين نظام باصطلاح بينالمللي جديد در كنگره حاضر شد و چنين گفت «اين طور نيست كه امپراطوري شوروي به راحتي از هم پاشيده شده باشد، بلكه آنها در جنگ سرد شكست خوردند، همانطور كه هيتلر در جنگ گرم شكست خورد، پس هركس كه در جنگ شكست خورد ناكام ميماند و هر كس كه پيروز شد غنايم آن را كسب ميكند و كساني در اين جنگ پيروز شدند كه سربازانشان در ويتنام و كره جنگيدند و غنايم هم مال آنهاست» و ادامه دارد كه «محصول جنگ سرد اين است كه دنيا رهبري غرب را بپذيرد و غرب هم رهبري آمريكا را12».
انديشه بوش را كساني مانند نيوتن گينگريچ انديشمند راستگراي آمريكايي توجيه علمي ميكند. با توجه به ايده برخورد تمدنها هانتينگتون وعده پيروزي نهايي «نظام تازه جهاني » در قالب سياست آمريكا و پيروي قدرتها و تمدنهاي ديگر از آن را داده است13.
نظر بعضي از صاحبنظران درباره جهاني شدن
مك لوهان كه نظريه دهكده جهاني او معروف است عامل ارتباط و اطلاعات را مهمترين عامل جهاني شدن ميداند. او در ارتباط انسانها با هم سه مرحله به شرح زير را برميشمرد:
1- ارتباط جوامع و انسانهاي اوليه كه طبيعي، شفاهي و حركتي و متوجه تمام حواس بوده است. اين مرحله همان جوامع سنتي هستند.
2- مرحله دوم موقعي كه خط الفبايي اختراع ميشود او ميگويد از اين مرحله به بعد حس بينايي در برقراري ارتباط جايگاه خاصي پيدا ميكند، ضمن اينكه خط در اين مرحله فقط مورد استفاده اقشار محدودي قرار ميگيرد. با اختراع چاپ توسط توسط گوتنبرگ، نظام الفبايي در حد چشمگيري توسعه يافته و سهم حس بينايي فوقالعاده زياد ميشود و امكان تشكيل متحدالشكل پيام واحدي را فراهم ميآورد. او از اين مرحله تحت عنوان كهكشان گوتنبرگي ياد ميكند.
3- بالاخره اختراع وسايل انتشار الكترونيكي، بخصوص راديو، سينما، تلويزيون و ... فرهنگ كتابي و نوع جامعهاي را كه به آن وابسته بود و قدرت يك جانبهاي را كه به بينايي ميداد و سبب بي اعتباري استفاده از ساير حواس گرديد واژگون كرده است.
وي نتيجه ميگيرد كه هشياري شكل گرفته از طريق روش انتشار الكترونيكي دنياي ما را به سوي قبيلهگرايي جديدي در مقياس جهاني خواهد كشاند و از جهان با يك «يك دهكده » جهاني خواهد ساخت14.
هانتينگتون در بحث جهاني شدن برخورد تمدنها را مطرح كرده و اظهار ميكند زماني در گذشته برخورد كشورها به صورت نظامي، سياسي يا اقتصادي بود ولي امروز اين برخورد،برخورد بين تمدنهاست. او مينويسد فرهنگهاي ديگر در برابر فرهنگ غربي هضم خواهند شد. البته بيشترين مقاومت را فرهنگ كنفوسيوسي و بخصوص فرهنگ و تمدن اسلام خواهد دانست.
موافقان و مخالفان جهاني شدن
تعدادي از دانشمندان جهاني شدن را براي جهان و از جمله كشورهاي در حال توسعه فرصت دانستهاند كه در آن موانع جابجايي سرمايهها و منابع از بين رفته و تقسيم كار بهتر رشد اقتصادي و به دنبال خود توسعه همه جهان را به همراه خواهد داشت ولي بعضي ديگر جهاني شدن را باعث نابرابري بيشتر، و محرومتر شدن جهان محروم و اختلال در نظام اجتماعي، فرهنگي و اعتقادي كشورهاي فقير ميدانند در ميان صاحبنظران عدهاي نيز وجود دارند به كه جهاني شدن هم ميتوان به عنوان يك خطر و تهديد نگريست و هم به عنوان يك فرصت. اينكه چقدر به صورت يك تهديد درآيد يا فرصت تا اندازه زيادي، وضع فرهنگي، اجتماعي، برنامهريزيها و حاكميت در يك جامعه بستگي دارد.
در خاتمه اين بخش لازم است اين مطلب يادآوري شود كه اغلب صاحبنظران جهان سوم در اين امر اتفاق نظر دارند كه گرچه جهاني شدن تأثير مطلوب و نامطلوب خود را در تمام شئون جهان غير غربي خواهد گذاشت. ولي اين به معني آن نخواهد بود كه در آينده جهاني يكپارچه، و شاهد تحقق وعدههاي هانتينگتون و يا مك لوهان خواهيم بود بلكه همچنان شاهد رواج تنوع فكري،رفتاري و اجتماعي و سياسي در سطح جهان خواهيم بود.
هويت
تعريف و مفهوم هويت
در فرهنگ جامعهشناسي از هويت اينگونه تعريف شده است «پنداشت نسبتاًپايدار فرد از كيستي و چيستي خود كه از طريق تعاملات اجتماعي فرد با ديگران در فرآيند اجتماعي شدن تكوين مييابد16» اين پرسش كه «من كيستم » ابتداييترين و در عين حال بنيادين و ابديترين نياز معنوي انسان را مطرح ميكند زيرا اگر اين نياز معنوي تأمين نشود و انسان از هويت خود آگاهي نيابد موجودي سرگردان بيش نيست كه هرگز نخواهد توانست از كلاف سردرگم بي سر و ساماني و بي هدفي رهايي بايد پس از شناختن خويش است كه انسان انديشه ميكند! حال كه من اينگونه هستم، بايد هدفي را دنبال كنم و رسالتي داشته باشم.
اشكال هويت
هويت را در يك طبقهبندي كلي ميتوان به دو نوع فردي و جمعي يا گروهي تقسيم كرد:
1- هويت فردي كه گاه به دو صورت شخصي و نقشي مطرح ميشود و در مجموع به نوعي آگاهي اطلاق ميشود كه هر فرد در فرآيند اجتماعي شدن و تعامل با ديگران درباره خود كيست ميكند. براي مشخص كردن هويت فردي خود افراد معمولاً از ضمير «من » استفاده ميكنند.
2- هويت جمعي كه معرف احساس تعلق فرد به گروههاي اجتماعي يا واحدهاي جمعي نظير خانواده طبقه اجتماعي، قوم، ملت و ... احساس تعهد و وفاداري در برابر آنهاست. در اين نوع هويت كه معمولاً با ضمير جمع «ما » بيان ميشود رابطه فرد را با گروههاي اجتماعي تنظيم ميكند و در برابر اين پرسشها مطرح ميشود «كه ما كيستيم و چيسيم؟ و گروههاي ديگر كيستند و چيستند17»
سطوح مختلف هويت اجتماعي
درباره هويت وجوه مختلف هويت اجتماعي اختلاف نظر وجود دارد ولي در زمان ما اين هويت در سه سطح محلي، ملي و جهاني مطرح ميشود.
آنچه مسلم است از سه سطح در جوامع مختلف از اهميتو وزن يكسان برخوردار نيستند. در جوامع سنتي هويت قومي و محلي قدرت بيشتري دارد ولي در جوامع صنعتي بعد ملي و جهاني آن قويتر است.
هويت ملي نيز با توجه به انسجام گروهي و اجتماعي يا از هم گسيختگي اجتماعي افزايش يا كاهش مييابد.
هويت جهاني كه در حقيقت عمر طولاني ندارد نيز ضعف و شدت پيدا ميكند معمولاً بالا بودن سطح سواد و دانش عمومي احساس هويت جهاني را تقويت ميكند.
در يك كشور نيز در موقعيت هاي گوناگون ميزان وابستگي به هويتهاي جمعي (محلي، ملي، جهاني ) شدت و ضعف پيدا ميكند.
عوامل مؤثر در شكلگيري هويت
هويت فردي و اجتماعي همانطور كه ملاحظه شد اساس و شالوده شخصيت فرد و تعيين كننده رفتار و مسير زندگي او در طول زندگي خواهد بد.
عليرقم همه اهميتي كه شكلگيري و تكوين هويت افراد دارد سعي و تلاش افراد، و مؤسسات مؤثر بر هويت افراد معمولاً مقرون به موفقيت نيست به عنوان شاهد ميتوان به مشكلات عديدهاي اشاره كرد كه جوامع و كشورهاي مختلف در اين زمينه با آن دست به گريبانند.
در تكوين هويت نه تنها عوامل عديدهاي تأثير دارند بلكه نحوه تعامل اين عوامل و سازگاري كم سازگاري يا ناسازگاري آنها ميتواند زمينه بسياري از مشكلات را به وجود آورد.
ما براي ساده كردن مسأله و به منظور فهم آسانتر موضوع عوامل شكل دهنده هويت را به شرح ذيل تقسيمبندي ميكنيم:
1- عوامل خرد مثل عوامل زيستي و رواني
2- عوامل كلان مثل عوامل تاريخي،فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و زيست محيطي و فرآيند عمدهاي چون جهاني شد.
از بين عوامل فوق عوامل تاريخي و فرهنگي عليرقم اهميت زياد آن به لحاظ پيچيدگي و گاه ناملموس بودن اثر آن در كشورهاي جهان سوم كمتر مورد عنايت قرار گرفته و در نتيجه نقش زيادي در بحران هويت بخصوص نسل جوان داشته است.
در حقيقت ميتوان فرد را به عنوان ظرف و هويت را به عنوان مظروف در نظر گرفته كه عوامل شكلدهنده هويت بايستي با روشي بسيار ظريف پيچيده نه تنها مظروف را به ظرف منتقل كنند بلكه آنچنان آن را دروني سازد كه گويي با شير درون شده و با مرگ برون خواهد شد.
ولي واقعيت اين است كه اين عوامل براي هويت بخشي علاوه بر ناكار آمدي دروني با عوامل ديگر نيز اغلب ناهماهنگ هستند و چون گروه موسيقي هستند كه به جاي هماهنگي و همنوايي با هم ايجاد توازن و تعادل چيزي غير از صداي ناهنجار و دلخراش نصيب شنوندگان خود نميكنند.
در خيلي از جوامع حكومتها ناكار آمد، وسايل ارتباط جمعي عاري از هرگونه جاذبه و غني در تهيه برنامه، خانوادهها اغلب بي اطلاع از اوليهترين اصول تعليم و تربيت و سخت درگير معشيت و تأمين نيازهاي اوليه فرزندان، آموزش و پرورش بي توجه به نيازهاي فردي و اجتماعي، شخصيتهاي تاريخي تحت تأثير حب و بغضهاي گروهي و سياسي لجن مال شده و جوانان نسبت به تاريخ و فرهنگ كشور خود يا بيخبر يا بدبين و ...، و فقر و بيكاري روزافزون و يأس و نااميدي نيز مزيد بر علت، گروههاي مرجع محلي يا ملي به ما يا نه بي عاري از هرگونه جاذبه شده و نميتوانند نقش الگو را براي نسل جوان بازي كنند. روشنفكران جدا و منزوي از مردم و تغييرات سريع اجتماعي و عدم تثبيت هنجارها و ارزشهاي اجتماعي جامعه ، در چنين حالتي ظرف هويتي افراد نميتواند براي هميشه خالي باشد. در اين صورت نيز خلاء مثل خلاء در طبيعت محلي از اعراب ندارد. در چنين حالتي جوانان طعمه مناسبي براي عوامل خارج از مرزها خواهند بود و شديداً تحت تأثير پديدههايي چون جهاني شدن قرار مي گيرند.
به عبارت ديگر امواج پديده جهاني شدن آنگاه مشكل ايجاد ميكند كه زمين زير پاي مردمان در يك شهر يا منطقه سست باشد و آنان جايگاهي نداشته باشند و ندانند كه كجا هستند و به كجا ميروند18 و چون جدا از يار و ديار و آنچه خودي است و ميتواند اسباب تعلق خاطر شود در مسير امواج به هر طرف كشانده ميشوند. جوانان كه دچار عقده حقارت شده و اين باور غلط در آنها ايجاد شده كه نه تنها اكنون و بلكه در هيچ زماني كسي نبودهاند19.
از طرفي امكانات اقتصادي، ارتباطي و علوم مختلف كه در اختيار دنياي مركزي و جهان اول يا صنعتي است و همچون اختاپوسي عمل ميكند كه از هر سر آن سازي كوك ميشود كه اگرچه مسموم ولي به ظاهر مطلوب و مقبول است و هويت مردم جهان پيراموني را سخت در معرض تهديد قرار ميدهد.
در اين زمينه دكتر شريعتي مضمون جالبي را بيان ميكند. او مينويسد از مرحوم جلال آل احمد پرسيدم: فكر نميكنيد قبل از اينكه دست به هر كاري بزنيم و به عنوان «روشنفكر » اظهار نظر كنيم، بزرگترين و فوريترين مسئوليت ما اين است كه ببينيم ما مسلمانان و جوامع اسلامي در كجاي تاريخ قرار داريم20.
جلال نيز در كتاب غرب زدگي به خوبي به بحران هويت جوامع جهان سوم در برابر به قول او اين هيولاي قرون جديد اشاره كرده است. آنجا كه مينويسد «ما نتوانستهايم، شخصيت «فرهنگي، تاريخي » خودمان را در قبال ماشين و هجوم جبرياش حفظ كنيم، بلكه مضمحل شدهايم» حرف در اين است كه ما نتوانستهايم موقعيت سنجيده و حساب شدهاي در قبال اين هيولاي قرون جديد بنگريم21.
مشكل هويتپذيري و تبعات فردي و اجتماعي آن
همانطور كه گفته شد جهاني شدن تحت تأثير نقش عوامل بيروني و بخصوص غربي ضمن اينكه در ايجاد هويت فردي و اجتماعي كشورها غير غربي تأثير زياد دارد ولي اين به آن معني نيست كه قادر باشند الگوهاي فرهنگي خود را عيناًبه جوامع ديگر تحميل كنند بلكه هر جامعه با توجه به تاريخ، فرهنگ، وضع سياسي و اقتصادي و عملكرد خانوادهها و رسانهها و آموزش و پرورش خود تحت تأثير جهاني شدن قرار ميگيرد و هويت فردي و جمعي افراد اين جامعه با مشكل مواجه ميشود و افرادي كه در هويتپذيري دچار مشكل شدهاند مشكلات زيادي براي خود و ديگران ايجاد ميكنند.
وقتي هويتپذيري دچار مشكل ميشود الگوهاي رفتاري فردي و جمعي به اشكال ذيل به چشم ميخورد:
1- بي هويتي يكي از شاخصهاي جامعه مورد هجوم قرار گرفته است.
2- عدم يكپارچگي در هويت يا به اصطلاح يكپارچگي هويت افراد از بين ميرود و گاه بخشي از هويت يك فرد با بخش ديگر هويت آن شخص درگير ميشود يا در تعارض قرار ميگيرد.
3- فردبي هويت از ثبات شخصيتي برخوردار نيست چون هويت فرد در بستر فرهنگ شكل ميگيرد و فرد در جامعهاي رشد يافته كه عناصر فرهنگ آن با هم همخواني ندارند داراي شخصيتي ميشود كه اجزاء آن با هم هماهنگ ندارند.
4- رفتار اشخاص بي هويت به هيچ وجه قابل پيشبيني نيست زيرا رفتار افراد با توجه به فرهنگ آنها قابل پيشبيني است افرادي كه در هويتپذيري دچار مشكلاند در حقيقت در فرهنگپذيري دچار مشكل شده است.
5- فرد بي هويت چون در پذيرش و دروني كردن ارزشهاي جامعه خود ناتوان بوده معمولاً دست به اقداماتي ميزند كه ضد جامعه و فرهنگ اوست.
6- وقتي جامعه در تكوين هويت افراد خود دچار مشكل ميشود ميزان بزهكاري و ... در جامعه افزايش مييابد. در حقيقت ريشه خيلي از خلافها و كجرويها با مشكل هويت قابل تبيين است.
7- افراد بي هويت از خود اراده و قدرت تشخيص ندارند و اتكا به نفس در بين آنها مفهومي ندارد.
8- بالاخره اينكه به نظر اريكسون وقتي هويتپذيري دچار مشكل ميشود افراد بخصوص نوجوانان از نوعي سردرگمي، آشفتگي نقشها يا همان چيزي كه اريكسون آشفتگي هويت مينامد رنج ميبرد. اين حالت سبب ميشود كه نوجوان احساس كند، منزوي، تهي، مضطرب و مردد شده است. احساس ميكند كه بايد تصميمهاي مهمي بگيرد، ليكن قادر به انجام دادن اين كار نيست، احساس ميكند كه بايد جامعه به او فشار ميآورد كه تصميمهايي اتخاذ كند اما او مقاومت ميكند.
گاه اينچنين افراد به جاي ميل به پيشرفت دچار پسروي ميشوند و براي آنها بازگشت و پسروي به دنبال كودكي مطبوع است. رفتار فردي كه دچار آشفتگي هويت فردي شده همانطور كه در جاي ديگر گفته شد غير قابل پيشبيني است. گاه از ديگران احساس بيزاري ميكند و گاه از اينكه نقش مريد را بازي كند لذت ميبرد22.
-
والسلام
فهرست منابع و مأخذ
1- اطلاعات سياسي اقتصادي، سال نوزدهم، مرداد و مهر 84 ـ شماره يازدهم و دوازدهم
2- مجله جامعهشناسي ايران دوره چهارم شماره 2 (مقاله ناصر فكوهي )
3- اطلاعات سياسي اقتصادي ـ شماره 148ـ 147
4- مجله جامعهشناسي ايران دوره چهارم شماره 4 زمستان 81
5- همشهري ماه ـ تير ماه 1380
6- اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 207 و 208
7- اطلاعات سياسي و اقتصادي شمارههاي 148ـ 147 و 208ـ 207
8- مجله جامعهشناسي ايران دوره چهارم، شماره 2 زمستان 81 (مقاله ناصر فكوهي )
9- مجله جامعهشناسي ايران دوره چهارم، شماره 2 زمستان 81 (مقاله ناصر فكوهي )
10- كتاب هفته ـ شنبه 6 اسفند ماه 1384
11- اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 150ـ149
12- نامه فرهنگ ـ سال چهارم ـ نقل قول از مصاحبه جواد لاريجاني
13- اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 150ـ 149
14- جامعهشناسي وسايل ارتباط جمعي، ژان كازنو، ترجمه دكتر محسني و دكتر ساروخاني،انتشارات اطلاعات، صفحه 212 و 213
15- نامه فرهنگ ـ سال چهارم پاييز 73 و اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 148ـ 147
16- مجله جامعهشناسي ايران ـ دوره چهارم شماره 4 زمستان 81
17- مجله جامعهشناسي ايران ـ دوره چهارم شماره 4 زمستان 81
18- نامه فرهنگ، فصلنامه تحقيقاتي در مسايل فرهنگي و اجتماعي، سال هشتم شماره اول
بهار 77
19- ديدگاهها، دكتر مصطفي رحيمي انتشارات اميركبير صفحه 104
20- نقل از بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر ـ دكتر سيد علياصغر كاظمي نشر قدس چاپ اول 1376 صفحه 182
21- فرهنگ جلال آل احمد، كتاب اول سياست، مصطفي زمانينيا، انتشارات رواق، چاپ اول، 1362 صفحه 128
22- راهنماي زندگينامه و نظريههاي روانشناسان بزرگ تأليف ورنون نوردبي و تالوين هال، ترجمه دكتر احمد به پژوه و دكتر رمضان دوستي، چاپ دوم تابستان 77، صفحه 64 نظريه «اريكسون»
برای مطالعه مطالب بیشتر به آرشیو مراجعه کنید