كارآفريني ذاتي نيست

كارآفريني ذاتي نيست



امروزه نيروي انساني به عنوان يك منبع نامحدود و محور هر نوع توسعه مطرح مي باشد. در اين بين كارآفرينان به طور خاص داراي نقشي مؤثرتر در فرآيند توسعه اقتصادي مي باشند. كارآفرين (درون) سازماني، فردي است كه در محيط سازماني با تمركز بر روي نوآوري و خلاقيت، يك فكر يا روِيا را به اقدامي سودآور تبديل مي كند. يكي از نظام هاي مديريتي پويا كه نقش مهمي در توسعه كارآفريني سازماني منابع انساني و درنتيجه فرآيند توسعه سازمان دارد، نظام مديريت مشاركتي است. نظام پيشنهادات، ازجمله مهم ترين دستاوردهاي وجود نگرش مديريت مشاركتي در سازمان است، كه عملاً از تمركز شديد سامانه مديريت مي كاهد و استعدادها و نظريات كاركنان را موجه مي داند.

از آنجايي كه منابع انساني از عوامل زيربنايي فرآيند توسعه مي باشد و هرگونه توفيق در فرآيند توسعه پايدار يك سازمان مشروط به توفيق در توسعه منابع انساني است، از اين رو اهميت و ضرورت توجه به نظام هاي مديريتي توسعه دهنده منابع انساني آشكار مي شود.سازمان ها به منظور بقا و پيشرفت، نيازمند تمركز اساسي روي منابع انساني اند. رشد و ارتقاي قابليت هاي نيروي انساني، عامل اصلي در ايجاد مزيت رقابتي و پويايي در فضاي رقابتي امروز است. يكي از توانايي هاي اساسي نيروي انساني كه شركت ها، رشد و پرورش آن را هدف گرفته اند، تفكر خلاق و توان ايده سازي و كارآفريني كاركنان در تمامي سطوح است. سازمان هاي امروز نمي توانند با تعداد اندكي افراد خلاق و كارآفرين يا اجراي چند طرح كارآفرينانه بر رقباي كوچك، چابك، منعطف، نوآور، فرصت گرا و كم هزينه فايق آيند. آنها بايد شرايطي را فراهم كنند تا همه كاركنان روحيه كارآفريني پيدا كرده و بتوانند به راحتي، مستمر و به طور فردي يا گروهي فعاليت هاي كارآفرينانه خود را به اجرا درآورند. كارآفرين (درون) سازماني، فردي است كه در محيط سازماني با تمركز بر روي نوآوري و خلاقيت، يك فكر يا روِيا را به اقدامي سودآور تبديل مي كند.

كارآفريني و ضرورت آن در سازمان

بعضي از دانشمندان، كارآفرين را مهم ترين عامل توسعه اقتصادي دانسته اند. كارآفرين يك مدير صاحب فكر و ابتكار است كه همراه با خلاقيت، ريسك پذيري، هوش، انديشه و وسعت ديد، فرصت هاي طلايي مي آفريند. او قادر است كه با نوآوري ها تحول ايجاد كند و يك شركت زيان ده را به سود دهي برساند. از اوايل دهه 1980 با اهميت يافتن كارآفريني و تأكيد شركت ها بر نوآوري براي بقا و رقابت با كارآفريناني كه بيش از پيش در صحنه بازار ظاهر مي شدند، موجب هدايت فعاليت هاي كارآفرينانه به درون شركت ها شدند. همراه با رسوخ فرآيندهاي اداري و ديوان سالاري در فرهنگ شركت ها، در دهه هاي 1960 و 1970، كارآفريني در سازمان هاي بزرگ به طور فزاينده اي مورد توجه مديران ارشد شركت ها قرار گرفت تا آنها نيز بتوانند به فرآيند اختراع، نوآوري و تجاري نمودن محصولات و خدمات جديد خود بپردازند. با آغاز دهه 1980 و پيشرفت ناگهاني صنايع در عرصه رقابت هاي جهاني اهميت تفكر و فرآيندهاي كارآفرينانه در شركت هاي بزرگ، بيش از گذشته مورد تأكيد قرار گرفت و محققان كانون توجه خود را به چگونگي القاي كارآفريني در ساختار اداري شركت هاي بزرگ معطوف نمودند.

براي حمايت و پشتيباني از كارآفريني هاي سازماني بايد به نكات زير توجه شود:

1– براي فرآيندهاي كارآفريني سازماني هدف ها روشن و مشخص باشند.

2– بين مديران و كارآفرينان يك سيستم مبادله اطلاعات وجود داشته باشد.

3– بر مسئوليت پذيري و حسابدهي افراد تأكيد شود.

4– براي تلاش هاي خلاق پاداش هاي مناسبي درنظر گرفته شود.

آموزش و پرورش كارآفريني در سازمان

در گذشته افسانه اي رايج بود مبني بر اينكه كارآفرينان داراي ويژگي هاي ذاتي هستند و اين ويژگي ها همراه با آنان متولد مي شود. اين ويژگي ها شامل: ابتكار، روحيه تهاجمي، تحرك، تمايل به استفاده از ريسك، توان تحليلي و مهارت در روابط انساني است. بنابراين مفروضه اساسي، افسانه اين بود كه كارآفرينان از طريق آموزش، پرورش نمي يابند. اما امروزه كارآفريني به عنوان يك رشته علمي همانند تمامي رشته هاي ديگر، داراي مدل ها، فرآيندها و قضايايي است كه بايد دانش مربوط به آنها كسب شود.

با توجه به تحولات گسترده اي كه جهان طي 30 سال اخير شاهد آن بوده و عدم قطعيت و ناپايداري بيشتري كه از پيامدهاي اين تحولات محسوب مي گردد، مخاطره پذيري، فرصت جويي و رشد به عنوان الزامات اصلي افراد، سازمان ها و جوامع براي موفقيت در دوران كنوني اهميت يافته اند.

به طور كلي در آموزش كارآفريني اهداف متعددي موردنظر است كه برخي از اين اهداف عبارتند از:

– كسب دانش مربوط به كارآفريني

– كسب مهارت در استفاده از فنون تحليل فرصت هاي اقتصادي و تركيب برنامه هاي عملياتي

– شناسايي و تحريك استعدادها و مهارت هاي كارآفرينانه

– القاي مخاطره پذيري با استفاده از فنون تحليلي – ايجاد همدلي و حمايت براي جنبه هاي منحصر به فرد كارآفريني

– تجديد نگرش ها در جهت پذيرش تغيير

همان طور كه تولد و مرگ شركت ها به بينش و بصيرت و توانايي هاي مؤسسان (كارآفرينان مستقل) بستگي دارد، رشد شركت ها نيز به عواملي همچون محيطي كه سازمان ها در آن قرار دارند و همچنين توانايي و خلاقيت نيروي انساني آنها وابسته است. اگر برنامه ريزان و تصميم گيرندگان شركت، كارآفرين باشند و فرصت هاي اقتصادي را بهتر درك نمايند، در اين صورت مي توانند از منابع موجود استفاده بيشتري براي نوآوري نموده و نتيجتاً سريع تر رشد كنند. بنابراين بايد ويژگي هاي كارآفريني را در تصميم گيرندگان شركت ها پرورش داد، اين فرآيند، توسعه كارآفريني درون سازماني ناميده مي شود، طي اين فرآيند استعدادهاي خلاق افراد در سازمان به صورت بهتري در جهت نوآوري به كار گرفته مي شوند و درنهايت محيطي كارآفرينانه در سازمان حاكم مي گردد.

شيوه مديريتي و سبك رهبري اتخاذ شده مي تواند در هر چه بارور كردن افكار و انديشه هاي نو و خلاقانه كاركنان و به طور كلي ايجاد و تقويت فضاي كارآفرينانه و تزريق روحيه پيشگامي نقش بسزايي ايفا كرده يا موجب نابودي يا كمرنگ شدن اين روحيه گردد. بديهي است هرچه كاركنان در سازمان، در انجام شغل و وظيفه سازماني خود منعطف تر بوده و آزادي عمل بيشتري داشته باشند، چنان كه جسارت انديشه و عمل نمودن (كمي برخلاف استانداردهاي معمول و مكتوب) را پيدا نمايند تا واجد ذهني خلاق و روحيه اي فرصت گرا گردند و از طرفي اگر چنانچه اين ريسك پذيري و مخاطره پذيري آنان درصورت شكست، ازسوي مسئولان سازمان به عنوان تجربه و درسي براي مسير آتي تلقي شود، ما با سازماني كارآفرين مواجه خواهيم بود.

همكاري گروهي، از مؤلفه هاي بنيادين استقرار يك سازمان كارآفرين است. در سازمان هاي كارآفرين، كار گروهي مقدس ترين جنبه مديريت شناخته مي شود و بالاترين توهين به افراد اين است كه به كسي بگويند تو كار گروهي بلد نيستي فعاليت هاي دسته جمعي نقاط ضعف موجود در جريان كار را آشكارتر مي سازد و نسبت به برطرف كردن آنها از مشورت و كمك ساير همكاران مي توان بهره جست .

توسعه منابع انساني با رويكرد مشاركت و نوآوري

شماري از دانشمندان مديريت، بر اهميت منابع انساني در جامعه و اقتصاد فراصنعتي متكي بر دانش و اطلاعات تأكيد ويژه نهاده اند. آگاهي از نقش راهبردي منابع انساني بر نوشته هاي مديريت در جوامع و سازمان هايي كه به دوران فراصنعتي گام نهاده اند، نفوذ كرده است. بر اين پايه مديريت امور كاركنان از وضع سنتي خود كه به نام كارگزيني خوانده مي شد به حالتي راهبردي دگرگونه شده و به نام نظام مديريت منابع انساني درآمده است. برپايه چنين ديدگاه تازه اي است كه فلسفه مديريت شركت ماتسوشيتا در زمينه پرورش منابع انساني درخششي تازه مي يابد: انسان سازي بر فرآورده ها پيشي دارد، كارهاي جاري روزانه شركت برپايه خرد گروهي همه كاركنان هدايت مي شود، شركت يك مركز يادگيري براي همه عمر است كه از راه آن كاركنان مي توانند به شكوفا شدن هستي انساني خود دست يابند. مشاركت در مفهوم ياري دادن به پديد آوردن و پشتيباني كردن از چيزي مي تواند در دوسويي از هم جدا ،ولي به هم پيوسته روان گردد. يكي در كارگرداني كارها و ديگري در پديد آوردن و مالكيت فرآورده ها.

آشكار است كه با بالا رفتن تراز آگاهي و آموزش و پرورش افراد درخواست آنان براي مشاركت فزوني مي گيرد. در چنين وضعي تنها از راه بسيج همه توانايي ها مي توان به برتر كردن كيفيت زندگي كاري در سازمان ها و بالا بردن خشنود زيستن در جامعه ياري مؤثر داد. درخواست براي مشاركت در حقيقت تلاش شورانگيزي براي پذيرش مسئوليت به شمار مي آيد. هرگاه در سازماني يا در جامعه اي مردم دل به سوي پذيرش مسئوليت داشتند آنگاه مي توان اميد داشت كه انگيزه هاي فرامرتبه به كار افتاده و راه براي كاميابي هاي بزرگ انسان هموار گرديده است.

مديريت مشاركتي زمينه ساز توسعه منابع انساني و كارآفريني سازماني

ازجمله مهم ترين روش هاي توسعه كارآفريني در سازمان ها، تكنيك هاي مختلف مديريت مشاركتي مانند سيستم پيشنهادات و دواير كنترل كيفيت و... مي باشد. موفقيت نظام هاي مشاركت، در گرو تدابير يا پيش نيازهايي است كه قبل از اجرا و پياده سازي آن و در كنار اجراي خود سيستم بايد به آن توجه شود. واقعيت اين است كه تشويق و ترغيب كاركنان به مشاركت فعال در محيط كار، هرگز يك ابزار ساده و سريع براي ارتقاي بهره وري و توسعه مهارت هاي كارآفريني كاركنان نبوده است. اگر مديران يك مؤسسه براي بهبود يك مؤسسه به بهبود سريع و كوتاه مدت فكر مي كنند، بايد جوياي روش ها باشند نه نظام هاي مختلف مشاركت كاركنان.

وظيفه مديران به عنوان تسهيل كنندگان امور آن است كه در فرآيند شكوفاسازي قابليت ها و خلاقيت هاي منابع انساني به عنوان يكي از منابع اصلي موجود در هر سازمان نقش خود را به خوبي ايفا نموده و از اتلاف و هرز رفتن آن جلوگيري كنند.

با توجه به اينكه مشاركت يك فرآيند است، مديريت مشاركت جو كليه كاركنان را در اداره امور سهيم مي كند و از نيرو و استعدادهاي بالقوه آنان در جهت تحقق اهداف سازمان بهره مي گيرد. ازاين رو هرگاه تمام عوامل انساني به بروز همه استعدادهاي خود تشويق شوند، خلاقيت و پويايي و درنتيجه مشاركت فعال آنان در اداره امور سازمان افزايش مي يابد و به دنبال اين تحولات، سازمان نيز متحول شده و در رويارويي با تغييرات و نيازهاي محيطي موفق خواهد شد. مديريت مشاركتي يكي از كاركردهاي نسبتاً جديد است كه دست اندركاران آن مي كوشند با تكيه بر اهميت سرمايه انساني، راهكارهايي را براي حضور مؤثر و فعال تمام كاركنان در سازمان بيابند. نظام پيشنهادات ، يكي از مفيدترين راهكارهاي مديريت مشاركتي است كه براساس آن كليه كاركنان از عالي ترين تا پايين ترين رده سازماني، به ارائه پيشنهادها، نظريات و ابتكارهاي خود براي برطرف كردن مشكلات و نارسايي هاي موجود در روند فعاليت هاي سازمان مي پردازند.

سازمان هاي كارآفرين براي سازگاري با محيط نيازمند تغيير، انعطاف و نوآوري هستند كه بالطبع باثبات و كنترل از طريق مقررات و دستورالعمل هاي رسمي مغاير است و اصولاً با القاي حس غرور و مالكيت به كاركنان و ايجاد واحدهاي خودگردان و مستقل سعي مي كنند جو و بستر مساعدتري براي نوآوري و ريسك پذيري افراد به وجود آورند. بنابراين نظام مشاركت جويانه مناسب ترين فضا براي توسعه خلاقيت، نوآوري و كارآفريني در سازمان ها مي باشد. چنانچه مشاركت را زمينه ساز توسعه پايدار بدانيم، كارآفريني، نظريات و الگوهاي آن براي فراهم نمودن عوامل و انگيزه هاي مشاركت مي تواند مهم و اساسي به شمار آيد.براي اينكه افراد در سازمان به تفكر خلاق بپردازند بايد محيطي ايجاد شود كه در آن امكان بروز نظريات و انديشه ها داده شود، يكي از شيوه هاي بسيار مهم و پرجاذبه پرورش شخصيت انسان ها و همين طور كارآفريني و حتي رشد اجتماعي، مشورت است و بدون ترديد افرادي كه اهل مشورت هستند، از عقل و فكر بيشتري برخوردار هستند و آنان كه اهل آن نيستند از اين امتيازات بهره اي ندارند. يك بررسي دقيق و رسمي كه در سطح 453 شركت تراز اول ژاپن در سال 1980 صورت گرفته است نشان مي دهد كه 5/23 ميليون پيشنهاد از كاركنان اين كارخانه ها دريافت شده كه حدود دوسوم آنها قابل اجرا، مفيد و سازنده بوده است. اين درنتيجه همان نظام مديريت مشاركت بوده است.

توسعه فرهنگ مشاركت جويانه اجازه مي دهد كارآفريني به رغم وجود همه محدوديت ها در سازمان رشد كند. صاحبنظران معتقدند فرهنگ مشاركت جويانه نتايج مثبتي را براي كارآفرينان سازماني درپي دارد كه برخي از آنها عبارت اند از:

– به كارآفرينان سازماني اجازه داده مي شود كه در زمينه هاي دلخواه خويش فعاليت كنند.

– به آنها اجازه داده مي شود كه در كل مدت يك پروژه (از ابتدا تا انتها) حضور داشته باشند، زيرا وجود آنها استمرار و انگيزشي به كل مجموعه پروژه مي دهد.

– وجود منابع مازاد بر فعاليت هاي عادي سازمان جهت انجام فعاليت هاي كارآفرينانه.

– فرهنگ تحمل شكست، خطر و اشتباه. بسياري از فعاليت هاي كارآفرينانه ممكن است شكست بخورند و بسياري از آنها تنها به طور جزئي موفقيت آميز خواهند بود. سازمان بايد بداند كه اينها، امري طبيعي است و در هر سازماني ممكن است اتفاق بيفتد.

– همكاري ها و تعاملات همه جانبه بين واحدهاي سازماني. شركت بايد به عنوان خانواده اي از تيم ها ديده شود كه هدف مشتركي دارند.

استفاده از تيم هايي كه افراد از تخصص ها و واحدهاي گوناگون در آن حضور دارند و سود بردن از مهارت ها و ديدگاه هاي مختلف اعضاي تيم.

بنابراين كارآفريني سازماني رابطه نزديكي با مديريت مشاركتي دارد. مديريت مشاركتي با توسعه بسترهاي لازم براي رشد منابع انساني باعث پرورش كارآفرينان در سازمان مي گردد كه آنها نيز با استفاده از كانال هاي مختلف و به ويژه از كانال نظام پيشنهادات به خلق محصولات، خدمات، فرآيندها و روش هاي جديد انجام امور مي پردازند. هسته اصلي كارآفريني نوآوري است و نوآوري در سازمان ها لزوماً يك فرآيند پايين به بالا است. كارآفريني سازماني تنها وقتي به وقوع مي پيوندد كه سطوح پايين تر سازمان نوآوري داشته باشند. اما تنها وقتي كه به كاركنان اختيار لازم داده مي شود و آنها تشويق مي شوند، كارآفريني سازماني امكان بقا خواهد يافت. بنابراين تعهد به كارآفريني سازماني يك فرآيند بالا به پايين است. تشويق به كارآفريني مي تواند از هرجا (چه درون و چه بيرون سازمان) باشد، اما دادن اختيار لازم به سطوح پايين تر تنها از مديريت عالي سازمان صادر مي شود. تعهد مديريت عالي سازمان به اين معنا است كه مديرعامل به مزاياي كارآفريني سازماني اعتقاد كامل دارد. (هرچند در كشور ما اكثر مديران عامل اين گونه نيستند و در بسياري از موارد تبديل به مهم ترين دشمن كارآفريني سازماني مي شوند.)

با توجه به اينكه تكنيك نظام پيشنهادات عمدتاً يك فرآيند پايين به بالاست، در تسهيل روند كارآفريني سازماني از مهم ترين ابزارها به شمار مي آيد.

1- مقدمه
نخستين گام جهت شناخت و تبيين درست هر مفهوم يا پديده، ارائه تعريف روشني از آن است. كارآفريني مانند ساير واژه‌هاي مطرح در علوم انساني هنگامي قابل تحليل و تبيين است كه بتوان تعاريف روشن و مشخصي از آن ارائه كرد. در مورد كارآفريني تعريف واحدي وجود ندارد و از ابتداي طرح آن در محافل علمي، تعاريف متفاوتي از ديدگاه‌هاي گوناگون براي آن بيان گرديده است. اكنون در عرصه جهاني افراد خلاق، نو‌‌آور و مبتكر به عنوان كار‌آفرينان منشاء تحولات بزرگي در زمينه‌هاي توليدي و خدماتي شده‌اند كه از ‌آنها به عنوان قهرمانان ملي ياد مي‌شود. طي سال‌هاي 1960 – 1980 در هندوستان، تنها 500 مؤ‌سسه كارآفريني شروع به كار كرده‌اند، و حتي شركت‌هاي بزرگ جهاني براي حل مشكلات خود به كارآفرينان روي آورده‌اند. در واقع چرخ‌هاي توسعه اقتصادي همواره با توسعه كارآفريني به حركت در مي‌آيند. در ايالات متحده هر سال بيش از يك ميليون فعاليت تجاري جديد شروع به كار مي‌كند. اين در حالي است كه در ايران حتي يك مؤ‌سسه كارآفريني در دهه‌هاي اخير نداشته‌ايم. از سوي ديگر تغيير فراگير روش‌ها و نگرش‌ها طي دو دهه اخير، توجه بسياري را به آموزش و پرورش و نيز جذب و به كارگيري مديران كارآفرين سوق داده ‌است. بنابراين از ابتداي دهه 60 توجه بيشتري به كارآفرينان مبذول شد. توجه به كارآفريني و ايجاد و توسعه آن عليرغم وجود بعضي انگيزه‌هاي مشخص گام مثبتي در جهت ايجاد فضاي مناسب جهت توسعه، افزايش منابع ملي، كاهش نرخ بيكاري، تعادل ساختاري و توسعه در شهرها و روستاها خواهد بود.
2- كارآفرين
واژه كارآفرين از كلمهEntrepreneur (به معناي متعهد شدن) مشتق شده كه در اصل از زبان فرانسه به ديگر زبان‌ها راه يافته ‌است. انگليسي‌ها سه اصطلاح با نام‌هاي ماجراجو، متعهد و كارفرما را در مورد كارآفرين به كار مي‌بردند. از نظر آنها، كارآفرين كسي است كه متعهد مي‌شود مخاطره‌هاي يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي، اداره و تقبل كند.
در واقع كارآفرين كسي است كه نوآوري خاص داشته باشد. اين نوآوري مي‌تواند در ارائه يك محصول جديد، ارائه يك خدمت جديد، در طراحي يك فرآيند نوين و يا نوآوري در رضايت مشتري و... باشد.
كارآفرينان در واقع به تغيير به عنوان مقوله تعيين كننده مي‌نگرند، آنها ارزش‌ها را تغيير مي‌دهند و ماهيت آنها را دچار تحول مي‌كنند. آنان براي تحقق اين ايده، قدرت ريسك‌پذيري خود را به كار مي‌گيرند. به درستي تصميم‌گيري مي‌كنند و از اين رو هر كس به درستي اتخاذ تصميم نمايد به نوعي كارآفرين تلقي مي‌شود.
از نظر «شوميتر» كارآفرين نيروي محركه و موتور توسعه اقتصادي است. وي مشخصه كارآفرين را نوآوري مي‌داند. همچنين «جفري تيمونز» معتقد است كه كارآفرين فردي است كه باعث خلق بينشي ارزشمند از هيچ مي‌شود.
3- كارآفريني
فرآيندي كه بتواند با استفاده از خلاقيت، چيز نويي را همراه با ارزش جديد با استفاده از زمان، منابع، ريسك و به كارگيري همراهان بوجود آورد كارآفريني گويند. كارآفريني فقط فردي نيست. سازماني هم مي‌تواند باشد حتي شركت‌هاي بزرگ اعم از دولتي و خصوصي هم مي‌توانند به كارآفريني دست زنند. امروزه حتي صحبت از دولت كارآفرين به ميان آمده است.
به عقيده «ارتوركول» كارآفريني عبارت است از فعاليت هدفمند كه شامل يك سري تصميمات منسجم فرد يا گروهي از افراد براي ايجاد، توسعه يا حفظ واحد اقتصادي است. «روبرت نشتات» كارآفريني را قبول مخاطره، تعقيب فرصت‌ها، ارضاي نيازها از طريق نوآوري و تأسيس يك كسب ‌و ‌كار مي‌داند. از نظر «پيتر دراكر» كارآفريني يك رفتار مي‌باشد و در واقع بكاربردن مفاهيم و تكنيك‌هاي مديريتي، استانداردسازي محصول، بنا نهادن كار بر پايه آموزش مي‌باشد.
4- عوامل كليدي كارآفريني
شش عامل كليدي در مورد كارآفريني وجود دارد كه عبارتند از:
§شناخت هدف
§داشتن افق
§بكارگيري خلاقيت‌هاي ذهني
§جامعه‌گرا و جامعه‌پذير بودن
§شهامت، ابتكار، اميدوار و ريسك‌پذير بودن
§واقع‌بينانه برخورد كردن با تفاوت بين خلاقيت‌ها و فرصت‌ها
5- ويژگي‌هاي كارآفرينان
تا به حال ويژگي زيادي در خصوص كارآفرينان بيان شده است. همه كارآفرينان در صفات فردي يكسان نيستند اما ويژگي‌هاي عمومي در آنها وجود دارد كه عبارتند از:
§خلاقيت و نوآوري
§هدف‌گرايي
§ريسك‌پذيري
§فرصت‌گرايي و فرصت‌شناسي
§آينده‌نگري و دورانديشي
§انعطاف‌پذيري
§اهل كار و عمل
§اعتماد به نفس و خودباوري
§واقع‌بيني
6- مزايا و منافع كارآفريني
§كارآفريني عامل ترغيب و تشويق سرمايه گذاري است.
§كارآفريني عامل تحريك و تشويق حس رقابت است.
§كارآفريني عامل تغيير و نوآوري است.
§كارآفريني باعث ايجاد اشتغال مي‌شود.
§كارآفريني كيفيت زندگي را بهبود مي‌بخشد.
§كارآفريني موجب توزيع مناسب درآمد مي‌شود.
بنابر منافع مذكور، امروزه در تمام سرمايه‌گذاري‌هاي دنيا سعي بر اين است كه مغزهاي متفكر صنعتي را شناسايي و جذب كنند به دليل اينكه دنياي امروز، جهان علم و تكنولوژي است و ارزش اصلي توليد در مغز انسان‌ها نهفته است.
7- نقش كارآفريني در اشتغال
زماني كه كارآفرينان يك شغل جديد را شروع مي‌كنند بالطبع حداقل به يك يا چند نيروي استخدامي نياز دارند تا كارهاي خود را سامان بخشند. كارآفرينان به علت قابليت اشتغال‌زايي كه دارند، به كاهش نرخ بيكاري كه از اهداف كلان اقتصادي، اجتماعي، دولت‌ها است كمك مي‌كنند. بنابراين، كارآفريني مي‌تواند زمينه‌ساز اشتغال نيروي كار باشد و نو‌آوري كه در يك فعاليت اقتصادي توسط خود فرد ايجاد مي‌شود منجر به ايجاد اشتغال در جامعه مي‌شود. بر اساس آخرين نظرسنجي كه تحت عنوان فرهنگ كار و نگاه ايرانيان در آن انجام شده است فقط 42 درصد از جمعيت ايران خواهان شغل‌هاي ثابت اداري و يا در چارچوب شغل‌هاي وظيفه‌گرايي هستند. اين در حالي است كه در سال2000 بيش از62 درصد از جمعيت دنيا اظهار داشتند كه مي‌خواهند داراي شغل مستقل (فعاليت خوداشتغالي) باشند، 34 درصد از كل جمعيت بالا آماده پذيرش ريسك به منظور دستيابي به رضايت شغلي متكي بر فعاليت‌هاي فردي تأكيد داشتند. امروزه روحيه كارآفريني به شدت در ميان جمعيت جوان ايران در حال گسترش است. از طرفي با توجه به شرايط اقتصادي، اجتماعي كشور در حال حاضر، توجه به كارآفريني بيش از پيش حائز اهميت شده است. با عنايت به اعمال سياست‌ كاهش تصدي‌گري دولت و همچنين محدوديت‌هاي سرمايه‌گذاري در بخش خصوصي، سوق‌دهي جوانان و زنان جوياي كار به سمت مشاغل كارآفريني و خود‌اشتغالي ضرورت مي‌يابد. مملكتي كه يكي از آغاز كنندگان تمدن بشري بوده احتياج به جواناني دارد كه كانون‌هاي توليد و اشتغال را در جامعه تشكيل دهند.
8- آموزش كارآفريني
پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه مهمترين عامل مؤثر در حركت كارآفريني از قوه به فعل، بروز روحيه كارآفريني در افراد از طريق آموزش مي‌باشد. سازمان بين‌المللي كار (ILO) به منظور ارتقاء كارآفريني مديران صنايع كوچك، برنامه‌هاي آموزشي و مشاوره‌اي با عنوان SIYB در كشورهاي مختلف بوجود آورده است. اين برنامه‌ها كه عملكرد مؤسسات كوچك اقتصادي را بهبود مي‌بخشد برحسب توانايي مديران صنايع كوچك و نوع فعاليت طراحي شده‌اند. قابل توجه است كه با طي دوره SIYB، 90 درصد شركت‌كنندگان با اصول اوليه كسب و كار آشنا شده‌اند و 50 درصد از كارآفرينان مهارت‌هاي خاص مديريتي را فرا گرفته‌اند. در حال حاضر ILO در 70 كشور دنيا برنامه SIYB را كه هدف آن رشد كارآفريني در صنايع كوچك است به اجرا آورده است.
9- كارآفريني در ايران
طي يك دهه از اجراي برنامه SIYB توسط ILO در كشورهاي مختلف جهان، بيش از صد هزار كارآفرين تحت آموزش قرار گرفته‌اند. با استفاده از الگوي SIYB و تجارب ارزنده‌اي كه از اجراي آن بدست آمده و با توجه به شرايط اقتصاد ايران، چارچوبي براي تشكيل دوره‌هاي آموزشي كارآفريني در ايران در قالب طرح «ستاد آموزش كارآْفريني ايران» (SAKA) طراحي و ارائه شده است. همچنين مؤسسه كار و تأمين اجتماعي با استفاده از منابع بين‌المللي كار (ILO)، طرح آموزش كارآفريني را در سال 1367 ارائه نمود و همزمان با تدوين نظام جديد آموزشي، در سال 1368 «كارآفريني» را به عنوان يكي از دروس رشته كار و دانش پيشنهاد كرد. در طرح آموزش كارآفريني تأكيد شده است كه «آموزش براي ايجاد اشتغال با مزد» ديگر تنها راه حل مقابله با مشكل فزاينده بيكاري نبوده و قلمرو آموزش از فرهنگ «براي ديگران كار كردن» فراتر رفته است.
وزارت كار و امور اجتماعي نيز در راستاي وظايف و اهداف خود، به كارآفريني به عنوان يك راهكار مؤثر در ايجاد اشتغال نگريسته و در اين زمينه اقداماتي به عمل آورده است. از جمله اهم اين اقدامات مي‌توان به برگزاري جشنواره اشتغال و كارآفريني در مهر ماه سال 1383 اشاره كرد. اين جشنواره كه در تاريخ 14 و 15 مهر ماه سال 1383 در مجموعه فرهنگي ورزشي وزارت متبوع با همكاري سازمان همياري اشتغال فارغ‌التحصيلان برگزار شد، اهداف زير را دنبال مي‌كرد:
§شناسايي و معرفي طرح‌ها و تلاش‌گران برگزيده در حوزه اشتغال و كارآفريني
§ترويج و اشاعه فرهنگ كارآفريني به منظور ايجاد اشتغال بيشتر
§فراهم ساختن زمينه مناسب براي رقابت سازنده در اين عرصه.
اين جشنواره داراي برنامه‌هاي آموزشي و ترويجي نيز بود از جمله سه كارگاه آموزشي در زمينه‌هاي:
§روش جذب و تأمين سرمايه براي راه‌اندازي كسب و كار
§روش تهيه طرح كسب و كار
§مديريت توسعه بنگاه‌هاي اقتصادي كوچك و متوسط (SMEs)
همچنين جلسات و نشست‌هاي تخصصي در زمينه‌هاي اخلاق و فرهنگ كار، مشاوره شغلي، حقوق و قوانين كار و ... نيز برگزار شد.
10- تجارب چند كشور جهان
اولين كشوري كه ترويج فرهنگ كارآفريني را از سطح دبيرستان شروع كرد ژاپن بود. اولين مؤسسه در توكيو در سال 1956 ميلادي آغاز به كار كرد. در سال 1958 سازمان آموزش و پرورش ژاپن طرحي را براي اشاعه فرهنگ كارآفريني تحت عنوان سربازان فداكار اقتصادي ژاپن، پياده و اجرا كرد. براساس اين طرح از افراد از سطح دبيرستان‌ها به مسئله كارآفريني پرداخته و آموزش ديدند كه در حين تحصيل چگونه كار كنند و به دنبال كسب سود باشند و چگونه كشورشان را از وابستگي صنعتي رهايي دهند. به تدريج مسئله كارآفريني در ژاپن به سطح دانشگاه‌ها هم كشيده شد. اكنون در ژاپن بيش از 250 مؤسسه بزرگ كارآفريني وجود دارد.
بين سال‌هاي 1970 تا 1992 ميلادي بيش از 96 درصد نوآوري صنعتي كه توانست موقعيت ژاپن را در اقتصاد جهاني به يك موقعيت برتر تبديل كند توسط كارآفرينان صورت گرفت. البته ناگفته نماند حمايت‌هاي دولت هم در اين زمينه نقش مهمي داشته است.
در انگلستان، دولت به دانشگاه‌ها جهت آموزش و كارآفريني يارانه‌هايي مي‌پردازد. در هلند، براي پرسنل SME‌ها آموزش‌هاي حرفه‌اي گذاشته شد به طوري كه در سال 1998، 32 درصد از SME‌ها درگير آموزش حرفه‌اي بوده‌اند. همچنين در ايتاليا، 855 دوره كسب و كار براي 10000 نفر شركت كننده در بيش از 20 دانشگاه ارائه شده است.
11- راهكارهاي ترويج كارآفريني
با ضرورت روزافزون نياز به افراد كارآفرين در جامعه ما به ويژه بعد از انقلاب و دوران سازندگي كه با رشد صنعت مواجه هستيم بايد تمامي ارگان‌ها با همكاري هم در اين زمينه قدم بردارند و هر كدام نقشي را بر عهده گيرند و نقش دولت در اين ميان از همه مهمتر است. از جمله:
§تنظيم و تدوين سياست‌هاي بلند مدت و ميان مدت در خصوص حمايت از فعاليت‌هاي كارآفريني و كارآْفرينان نوپا.
§ترويج فرهنگ كارآفريني و معرفي كارآفرينان نمونه از طريق مطبوعات و قدرداني از آنها.
§ساختن فيلم و سريال در مورد زندگي كارآفرينان نمونه و تشويق مردم به سوي كارآفريني توسط صدا و سيما.
§وارد كردن مضامين كارآفريني در كتاب‌هاي درسي مي‌تواند بذر ايجاد انگيزه كارآفريني را در كودكان بارور كند.
§تبيين شرايط محيطي لازم براي پرورش و رشد استعدادهاي كارآفريني.
§برگزاري سمينار، نشر مقاله و ارائه سخنراني به منظور تغيير دانش و معرفت مديران و سياستگذاران و كارگزاران مؤسسات.
§گسترش فرهنگ كارآفريني در بخش دولتي و تعاوني.
§تدوين دوره‌هاي آموزشي بلند مدت در چارچوب دوره‌هاي تحصيلي كارشناسي،‌ كارشناسي ارشد و دكترا در دانشگاه‌ها، ايجاد مراكز آموزشي مستقل و مراكز آموزشي مديريت در سطح دبيرستان‌ها و مدارس راهنمايي و ابتدايي.
§حمايت‌هاي دولتي و خصوصي جهت فعاليت بيشتر و مطلوب‌تر كارآفرينان.
§ايجاد و گسترش صنايع كوچك به منظور بهره‌برداري از ظرفيت‌هاي خالي اقتصاد كشور.
§اصلاح سياست‌ها و قوانين دست و پاگير دولتي.
§برگزاري جلساتي با حضور كارآفرينان و بيان مشكلات موجود بر سر راه آنان و ارائه شيوه‌هاي مقابله با آن مشكلات.
§معرفي يك روز به عنوان روز كارآفرين تا به عمل آنها ارزش و اعتبار بخشيم. در خاتمه اميد آن مي‌رود كه فضاي كشور به گونه‌اي فراهم شود كه كارآفرينان بتوانند رشد نمايند و اين امر مستلزم همكاري نزديك محافل علمي و مؤسسات اجرايي براي شناسايي و پرورش و توسعه استعدادهاي افراد است تا بتوانيم هر چه بهتر و بيشتر از اين ذخاير گرانبها به نحو احسن استفاده نماييم.
مراجع
ماهنامه تدبير، شماره 77، آبان 1376، كارآفريني، استراتژي مناسب براي بهره‌وري، از: دكتر محمود احمدپور، صفحات 31-30
ماهنامه تدبير، شماره 90، بهمن 1377، ميزگرد توسعه كارآفريني، تنگناها و راهكارها، دكتر محمود احمدپور، دكتر كامبيز طالبي، صفحات 114، 21، 19، 17، 14، 13، 12، 11، 10
نشريه كارآفرين، شماره 8، مرداد 1380، كارآفريني، از: مصطفي پرخوان‌ رازليقي، صفحات 27، 26، 25، 24
نشريه كارآفرين، شماره 9، مهر و آبان 1380، خلاقيت و كارآفريني صفحه 58
خود اشتغالي، صديقه علاءفر، 1379، آموزش كارآفريني، كارآفريني در ايران، صفحات 85، 84، 82، 81
سلسله نشست‌هاي اشتغال و معرفي كارآفرينان نمونه
بررسي تجارب كشورها در زمينه توسعه و ترويج كارآفريني، مهندس ناهيد شيخان، مهندس حجت‌اله رضازاده، 1382، صفحات 8- 1
توسعه كارآفريني، استاد دكتر محمود احمدپور، آبان ماه 1382، صفحات 35، 23، 19، 11، 10
كارآفريني، منافع اجتماعي حاصل از آن، محدوديت‌ها و سياست‌ها، الهه راستگو، مرداد 1380، صفحات 5، 4، 3
سمينار آشنايي با كارآفريني در سازمان پيشرو، تأليف: دكتر كامبيز طالبي، تير ماه 1381 (شماره صفحه ذكر نشده است.)
مجموعه مقالات كارآفريني و فناوري‌هاي پيشرفته، به كوشش مهندس حميد هاشمي، 1382، شامل:
خود كارآفريني، راهبرد اشتغال براي ورود به قرن 21، سعيد فتحي، صفحه 119
تحليل سيستمي از گزينه‌هاي تأثيرگذار بر پديده كارآفريني، شمس‌السادات زاهدي، صفحات 125، 124
نقش نظام آموزشي- پژوهشي در توسعه كارآفريني- كرامت‌اله اكبري صفحات 179، 178،177، 176، 175، 174، 171
كارآفريني و نقش آن در اقتصاد ملي- ندا فرحبخش- صفحات 182، 181
آموزش كارآفريني در ايران، بهزاد لامعي، صفحات 135، 134، 133
کارآفرین:
کارآفرین کسی است که بتواند توانایی های خویش را ببیند و آنها را به کار گیرد و ارزیابی کند و منابع را جمع آوری کند و برای رسیدن به هدف، عملیاتی را به موفقیت پی ریزی کند.
کارآفرین باید فرد عمل باشد و با انگیزه قوی برای بدست آوردن ورسیدن به هدف خویش ریسک کند. کارآفرین باید اعتماد به نفس، نیاز به کامیابی، منفعت شناسی، توانایی ریسک، مدیریت خوب، ابتکار، انعطاف پذیر و آینده نگر باشد.
برای چه این شغل را در نظر گرفتید؟
دلایل بسیاری باعث شد تا ما در این شغل و حرفه قدم برداشته و به فعالیت بپردازیم که ذیلاً به مواردی اشاره میشود.
یکی از این دلایل علاقه داشتن به تفریح و کار در امر ساخت وتولید وسائلی راحت برای مسافرت بوده که ما را برآن داشت، تا در تولید چادر مسافرتی نقشی داشته باشیم.
دوم اینکه چندین و چند سال اندکی که از قدمت این نوع چادر می گذرد را در تجربه داشته و اطلاعات جامعی در این مورد داریم.
سوم علاقه به تجارت و بدست آوردن پولی برای معیشت زندگانی بوده است، چون در این کار پول خوبی بوده وبا اینکه روز به روز رو به اشباع شدن میرود، ولی جا برای عملیاتهای دیگر در دوزندگی همچون تولید کیسه خواب، کوله پشتی، میز وصندلی های تاشوو... وجود دارد.
در این شغل جای ریسک بسیار است و رقبا روز به روز بیشتر میشوند و برای دردست کرفتن بازار باید با تولید کیفیت بالا و قیمت مناسب و معقولانه شروع به کار کرد.
این شغل به جای خیلی بزرگ و دور از دسترس نیاز ندارد و میتوان در محیطی نچندان بزرگ آن را انجام داده و موفق شد. این شغل در نوع خود چون هرروز رو به تنوع و پیشرفت میرود و انواع مختلف لوازم، اختراع و تولید میشود، راحتتر میتوان گرایش به آنها را پیدا کرده و عمل کرد.
اگر بخواهیم تاریخچه کوتاهی از این نوع چادر در ایران بگوییم این چنین است که ابتدا توسط تولید کنندگان مشهدی از نوع خارجی آن کپی برداری شد و به بازار عرضه شده، ولی ناآشنا بود و بعد از آن در تهران، سنندج، کرج و قزوین افرادی شروع به کار کرده و با تنوع دادن به کار، هریک قسمتی از بازار را در دست گرفته و شروع به فعالیت کردند.
دیری نگذشت که چادر های مسافرتی با احجام پایین تر و سبکتر به بازار آمده و هرآنکه توان داشت به آن گرایش پیدا کرده و به آن رو آورد و در حیطه کاری باقی مانده وگرنه از دور
خارج میشود. ولی باید گفت که اگر بخواهیم تنها در این تولید کوچک باقی بمانیم دیری نمیپاید که باید درب کارگاه را بسته و در منزل بنشینیم. چون این نوع چادر در ایران رو به اشباع شدن میرود و دیگر بازار خود را از دست می دهد، ولی با تو لیدهای دیگر که اندکی نام برده شد میتوان کار را تولید و در گرایشهای دیگر این شغل فعالیتی بی پایان داشت، چون نیاز به مسافرت و تفریح هیچگاه از بین نمی رود و مخصوصاً در ایران مردم علاقه زیادی به طبیعت دارند.
در نتیجه با کوشا بودن و فعالیت مؤثر می توانیم در این شغل ماندگار و تأثیر گذار باشیم، و از سود بالای این کار و بازار متنوعش استفاده کنیم. یکی از سودهای این کار، در شخصیت انسان این بوده که افراد و صلایق مختلف در ارتباط بوده و می توانیم استفاده بهینه از این راه را پیدا کنیم.
حرفه و فن يكي از اركان مهم رشد و توسعه مي باشد،چون دانستن فن يا حرفه، باعث ايجاد اشتغال ، بالا رفتن توليد ناخالص ملي و سرانه ملي وپس انداز و سرمايه گذاري بيشتر و سر انجام استقلال اقتصادي كه منشاء استقلال سياسي است مي شود.و باعث كشتن ديو فقر و رونق گرفتن ارزشها و جلوگيري از ازدياد انواع بزهكاري ها و ناهنجاري ها وتشكيل خانواده و جامعه اي سالم خواهد شد.
با علم به اين مهم مدارس كاردانش متولد شده وهنوز هم سياست آموزش و پرورش بر رشد و توسعه آنها تاكيد دارد. مدارسي با تنوع رشته ها و تمركز برنامه ريزي و عدم تمركز در اجراي رشته هاي مورد نياز.
درميان دروس كاردانش درسي تكميلي به نام كار آفريني وجود دارد كه در باب اهميت آن مي توان گفت:تمامي امكانات و هزينه هاي صرف شده براي آموزش هنرجويان در شاخه ي كاردانش ، به خاطر تحقق ايجاد شغل است كه در اين درس در مورد چگونگي ايجاد شغل توضيح داده شده است .
كارآفريني امروزه آنقدر اهميت پيدا كرده است كه حتي دانشگاههاي كشور اقدام به تشكيل نهاد كارآفريني نموده اند. اما اينكه آموزش و پرورش سالها قبل از آموزش عالي به اين نكته پي برده و آن را اجرا كرده ، نشان از جلو تر بودن آموزش و پرورش از آموزش عالي از نظر زماني در اجراي اين مقوله دارد.
داشتن هزينه سرانه دانش آموزي به اندازه ي حدودا ده برابر مدارس نظري وحتي وجود امكانات چند ده ميليوني براي آموزش هنرجويان ،گواه بر مورد توجه قرار گرفتن آنهاست. اما افسوس كه در شيوه هاي اجرا،گاهي وقت به اشتباه رفته ايم كه از جمله مي توان ، در آخر قرار دادن شاخه ي كاردانش در توصيه نامه تحصيلي و نا هماهنگي در اجراي بعضي از رشته ها ي ارائه شده با واقعيات وپتانسيل هاي جامعه اشاره كرد كه اين دو مطلب در مجال اين نوشته نيستند.
اما اشتباه سوم را كه مي توان بزرگترين اشتباه در طي چند سال گذشته دانست ، شيوه ي تدريس درس تكميلي كارآفريني در مدارس كار دانش است كه به جرات مي توان گفت كه مهمترين درس در شاخه كاردانش است چون بر اساس اهداف كاردانش كه همانا تربيت نيروي متخصص جهت ورود مستقيم به بازار كار است و تمام امكانات و ابزار جهت رسيدن به اين هدف، كه خود نيز وسيله اي براي رسيدن به اهداف بالاتراست، فراهم مي شود و ثمره ي باغ كاردانش همانا اشتغال فارغ التحصيلان آن است و براي دست يابي به شغل بايد ،شخص با تركيب تخصص خود و با شناخت و آگاهي بازار كار آن رشته و دانستن فنون كارآفريني ،اقدام به ايجاد شغل مورد نظر خود نمايد تا به آرمان هاي متعالي كاردانش جامه ي عمل بپوشاند.
ايده ي كار آفريني به جاي كاريابي و چرخش تعريف شغل، از پشت ميز نشيني به كارگاه هاي فني و توليد مايحتاج كشور، انقلابي در آموزش و پرورش بود .
اگر هنرجويي پس از صرف دو سال آموزش با اموال و امكانات بيت المال و رساندن او به درجه اي متوسط يا بالا از تخصص فني اما بدون داشتن روحيه و يا عدم توانايي فنون و رموز كارآفريني به چه درد جامعه مي خورد؟ در واقع چنين فارغ التحصيلي تمام اهداف و برنامه هاي كار دانش را زير سوال مي برد.
و همين متخصص آموزش ديده ي ما به يك كارجو و كارياب تبديل مي شود و بعد از چند صباحي تخصصش را به علت داشتن ايده ي كاريابي فراموش مي كند و به جاي شركت در توليد ناخالص ملي كشور با روي آوردن به شغل هاي غير مرتبط و خدماتي و گاها كاذب ، عملا خط بطلاني به راهكارهاي ارائه شده مي كشد.
  • مدارس كاردانش بدون درس كار آفريني يعني هيچ.
بزرگترين مشكل كه از ناحيه ي برنامه ريزان و تصميم گيرندگان گريبان گير درس كارآفريني شده ،بخش نامه اي است مربوط به شركت هنرآموزان در دوره ضمن خدمت استاني وداشتن گواهي ضمن خدمت ، براي هنر آموزاني است كه قصد تدريس درس مورد نظر راداشته باشند،البته اين جاي بسي خوشحالي است و شايسته تقدير و تشكر .و اما هنگام برگزاري دوره هاي ضمن خدمت براي درس كارآفريني شرطي قائل شده اند ،كه تدريس آن درس در سال يا سالهاي گذشته توسط متقاضي است و اين يعني دور باطل تسلسل يا همان مثل معروف مرغ و تخم مرغ كه هنوز لاينحل باقي مانده است .
اين دور تسلسل باعث محدود شدن هنرآموزاني كه بايد كارآفريني راتدريس كنند مي شود و اين يعني آغاز فاجعه، فاجعه اي به عمق اقيانوس ، به قيمت هدر دادن زحمات هنرآموزان تلاشگر طي دو سال ، به اندازه هدر دادن تمامي هزينه هاي مالي ،زماني وعلمي و افزايش بيكاري ناشي از ندانستن كارآفريني توسط نيروي فعال جامعه است .
چون در آغاز پيدايش مدارس كاردانش،اهميت درس كارآفريني براي كارشناسان وقت فني حرفه اي و كاردانش ادارات و مناطق آموزش و پرورش توجيه نشده بود وآنها براي بالا بردن بهره وري كار خود ،اين درس و درس ايمني وبهداشت را به هنرآموزاني محول كردند كه از نظر علمي و فني داراي كمترين توان بودند تا به اين طريق آنها را از سر خود واكرده و سر اين دروس هم بي كلاه نماند و به اين قشم هنرآموزان هم ،كاري داده باشند.
و اين سرآغازي براي تدريس كارآفريني و شركت در دوره ضمن خدمت شد.ونتيجه كار چنين شد كه گاها تمامي ساعات درس كارآفريني يك هنرستان كاردانش به يك هنر آموز محول مي شد.در حاليكه چندين رشته مهارتي در آن كاردانش ارائه شده بود.بيشتر اوقات هم هنرجويان چند رشته را جهت تدريس كارآفريني ،باهم در يك كلاس جمع كرده تا باعث چندرقاز صرفه جويي نامعقول شده باشند كه اين بزرگترين خيانت به كاردانش و اهداف متعالي آن بود.چون يكي از راههاي تحقق اهداف كاردانش، آموزش صحيح درس كارآفريني توسط نخبه ترين هنرآموزان هر رشته است .
شيوه ي اجراي كار چنين بوده و هست كه هنرآموز رشته حسابداري براي رشته برق كارآفريني را تدريس مي كردو مي كند،هنرآموز رشته برق،كارآفريني رشته خياطي و هنرآموز رشته ساختمان ،كارآفريني رشته نقاشي و.....و نتيجه كار عملي هنرجويان اين بود كه هنرجوي رشته ساختمان طرح پرورش گاو شيرده ،هنرجوي رشته حسابداري طرح نهالستان باغ گردو،هنرجوي رشته مكانيك ،طرح آموزشگاه كامپيوترو هنرجوي رشته كامپيوتر،طرح شركت ساختماني و......ارائه مي داد.
يعني همان طرح هايي كه به واسطه آشنايي با كارشناس و يا بايگان اداره اي خاص در آن اداره يافت مي شد كه هنرجو فقط زحمت كپي كردن آن را تقبل مي نمود.و هنرآموز مربوطه نه تنها اشتباه بودن كار هنرجويان را گوشزد نمي كند بلكه اقدام به ثبت نمره عملي براي آنها مي كند.كه البته بايد به او حق داد چون هنرآموز رشته ساختمان يا برق از بازار كار روز رشته حسابداري يا نجاري چه مي داند؟ يا از فرصت ها و چالشهاي بازار كار نقاشي يا كامپيوتر چه مي داند؟او كاري جز تدريس تئوري كتاب مذكور و حضور و غياب چه كار ديگري مي تواند انجام دهد؟
براي هر رشته اي و در هر جامعه و منطقه اي بازار كار و بستري مناسب و خاص وجود دارد كه هنرآموزان رشته اي در آموزش و راهنمايي هنرجويان جهت كارآفريني توانا ترند كه خود تجربه بازار كار در آن رشته را داشته باشند و يا حداقل با بازار كار آن رشته در ارتباط مستمر باشند. و اولويت اول با آنهاست نه حتي هنرآموزان رشته مرتبط و بدون تجربه بازار كار.
كارآفريني يك مهارت عمومي است كه تقريبا تمام افراد جامعه در طول زندگي چند زماني را با خود جهت انتخاب شغل چه به صورت كاريابي و چه به صورت كارآفريني كلنجار مي روند و فكر خود را مشغول به انتخاب شغل مي كنند.
اما افراد ساكن و منفعل بيشتر دنبال كاريابي و افراد فعال بيشتر به دنبال كارآفريني براي خود مي روند و افراد نخبه نه تنها براي خود بلكه براي افراد زيادي از جامعه شغل ايجاد مي كنند.پس كارآفريني مختص قشر و گروه خاصي نيست و نبايد آن را محدود به افرادي با هر شرايط و تنها با داشتن چهل پنجاه ساعت آموزش ضمن خدمت دانست .
در اين برهه از زمان ضمن دعوت مسئولان به تحقيق بيشتر در مورد تناسب رشته هاي كاردانش با ضوابط و شرايط منطقه و تحقيق در مورد اشتغال هنرجويان فارغ التحصيل و نيز تناسب شغل آنها با رشته تحصيلي ،متذكر مي شوم كه كارآفريني يك مهارت ذاتي و يك هنر است كه با آموزش صحيح مي توان آن را شكوفا كرد .
باشد با ارائه صحيح راه كارها در مورد آموزش آن بتوانيم افراد فعال و نخبه را شناسايي كرده و هدايت نماييم. و با سپردن تدريس اين درس به هنرآموزان رشته هاي مهارتي و يا تركيبي از نيروهاي آموزش ديده با هنرآموزان رشته مربوطه ، اهداف كاردانش را تحقق بخشيم.

مدیریت ریسک در تجارتهای خٌرد

مدیریت ریسک در تجارتهای خٌرد


 

مدیریت ریسک عبارت است از تشخیص، اندازه گیری، و ارزیابی خطرات احتمالی و ایجاد تدابیری به منظور مدیریت آنها با در نظر گرفتن حداکثر میزان موفقیت. این امر به طور اخص ارتباط تنگاتنگی با استفاده بهینه از تکنیک های تجاری، الگوبرداری های متعارف اقتصادی، و بررسی های مالی برقرار می کند.
روشن است سودی که از هر سرمایه گذاری بدست می آید معمولاً به میزان ریسکی که سرمایه گذار در ابتدای کار پذیرای آن می شود، بستگی دارد.
سرمایه گذاران در صورتی حاضر به پذیرفتن ریسک های بزرگ خواهند بود که در نهایت کار به سودهای کلان دست پیدا کنند؛ و این همان پاداش خطر پذیری و حق ریسک کننده است.
اما نکته ای که بیش از پیش باید به آن توجه داشت، نوع ریسک است. باید توجه داشت که ریسک های غیرقابل قبول یکی از بزرگترین دشمنان بزرگ تجارت های کوچک محسوب می شوند. مشکل اساسی بسیاری از تجار و سرمایه گذاران این است که نمی توانند تشخیص صحیحی از ماهیت ریسک هایی که با آنها روبرو هستند، داشته باشند و به همین دلیل قادر نخواهند بود خطری که ممکن است یک موقعیت ریسکزا برای بقای تجارت آنها در بر داشته باشد را دریابند. در نتیجه آنها معمولاً پذیرای ریسک هایی می شوند که قابل حل و فصل نبوده و به جای اینکه قبول ریسک مورد نظر به سود آنها باشد، ضربه ی مهلکی به کسب و کار آنها وارد می کند. مدیریت بهینه ی ریسک نه تنها به خودی خود از کسب و کار شما محافظت می نماید بلکه نظر بسیاری از مشتری ها را نیز به سوی شما جلب می نماید.
در حالیکه افراد همه روزه با ریسک های متفاوتی در اطراف خود روبرو هستند، می توان اظهار داشت که از جمله مهمترین ریسک های موجود، ریسک تجاری است که از پرمخاطره ترین انواع خود محسوب شده و مدیریت و کنترل آن بسیار دشوار می باشد. صاحبان تجارت برای هرچه کمتر کردن ریسک های موجود تلاش کرده و سعی می کنند از طریق بیمه ی عمر، بیمه خدمات درمانی، بیمه بیکاری، بیمه مسئولیت و غیره خطرات احتمالی که ممکن است در حیطه ی شغلی آنها بوجود آید را بپوشانند. این افراد حاضرند تا با خرید بیمه های مشابه سایر خطرات موجود در زمینه ی دارایی های مادی را از میان بردارند. اما متاسفانه هیچ گونه بیمه ای در مقابل تصمیمات نادرست تجاری وجود ندارد! صاحب تجارت موظف است به منظور هرچه کوچکتر کردن تاثیرات منفی تصمیمات نادرست و نامتعارف، یک شیوه ی سازمان یافته را بکار بگیرد تا به واسطه ی آن تصمیمات خوب را افزایش داده و خود را به سود های بیشتر برساند. او همچنین باید به این نکته توجه داشته باشد که در کار هم سود وجود دارد و هم ضرر بنابراین نباید اساس زندگی شغلی خود را به غبطه خوردن بر روی تصمیمات بدی که می توانسته از آنها خودداری کند، بگذراند.
همانطور که در بالا به آن اشاره شد، در سیستم ها و ارگانهای موفق همیشه یک برنامه مدون برای مدیریت موقعیت های خطرزا وجود دارد. این رویکرد سازمان یافته تنها مسئول شناسایی و اداره ی ریسک ها نیست. یک چنین رویکردی شانس اتخاذ تصمیمات متعارف را نیز افزایش می دهد و در عین حال کیفیت و سوددهی امور را نیز در تمام موارد تحت بررسی قرار می دهد. منظور از رویکرد سازمان یافته این است که کلیه ی تصمیم گیری های تجاری به طور جداگانه مورد تحلیل و موشکافی قرار بگیرند و ساختار آنها به صورت ریشه ای تشریح گردد. کارفرما باید به درستی بداند که یک تصمیم خاص دقیقاً پیرامون چه مطلبی گرفته شده است و تلویحات عینی آن چه حوزه هایی را پوشش می دهند.
یک مثال رایج در این زمینه که مسئله ی جذب مشتری است. یکی از چالش برانگیزترین مراحل کار متقاعد کردن مشتری برای همکاری و کشاندن او پای میز قرارداد می باشد. اشتباهی که بسیاری از صاحبان مشاغل دچار آن می شوند این است که برای جذب مشتری یکسری قراردادهایی را تنظیم می کنند که نمی توانند از عهده ی آن برآیند. این افراد تمام تمرکز خود را به مشتری معطوف می نمایند و سایر جوانب کار را در نظر نمی گیرند. از آنجاییکه نمی خواهند موقعیت حاضر را از دست بدهند، پیشنهاد هایی می کنند که چندان به نفعشان نیست و به تصور خویش طرف مقابل را مجاب به پذیرفتن می نمایند. نهایتاً زمان تحویل پروژه فرا می رسد و آنها نمی توانند طبق قرارداد کار خود را تحویل دهند و رضایت مشتری را جلب نمایند به همین دلیل ملزم به پرداخت قرامت های سنگین تر با احتساب به اتلاف وقت و انرژی بیشتر می شوند.
از سوی دیگر با ارائه ی یک رویکرد سازمان یافته در همان ابتدای کار و پیش از عقد قرارداد، کلیه مواضع موجود مورد بررسی قرار گرفته و تمام زوایای آن سنجیده می شود. با بکارگیری این رویکرد، آمار و ارقام تحلیلی بدست آمده و همه چیز به عهده ی شانس و اقبال گذاشته نمی شود. با اتکا به شیوه ی فوق بهترین/ بدترین نتیجه ممکن نیز محاسبه شده و در اختیار کارفرما قرار می گیرد و او با دانش کامل از موفقیت/ شکست و آگاهی به عواقب کار پذیرای ریسک مورد نظر می شود. این امر به او کمک می کند تا در دام قراردادهایی که غیر قابل مدیریت هستند گرفتار نشود.
البته در مثال فوق همانطور که اشاره شد بهترین نتیجه ای که می توان از قرارداد گرفت هم تحلیل می شود اما هر یک از این ارزیابی ها دلایل خاص خود را دارد. "بدترین" نتیجه برای محافظت از اساس شرکت مورد بررسی قرار می گیرد و "بهترین" نتیجه هم از این نقطه نظر که آیا سودهای احتمالی آنقدر زیاد هستند که ارزش پذیرفتن ریسک را داشته باشند مورد بازبینی قرار می گیرد. اگر نتیجه ی کار تنها یک قرارداد نادرست با سود کم باشد، صاحب سرمایه متوجه شده و ریسک نامتعارف را نمی پذیرد. نگاه انداختن به سناریوی بهترین/ بدترین نتیجه به منظور ارزیابی میزان ریسک برای بررسی مقابله ای نیز سودمند است. مسئله ای که صاحب تجارت به دنبال آن می باشد این است که متوجه شود کدامیک از "بهترین ها" سود زیادی را عاید شرکت می کند و کدامیک از "بدترین ها" باز هم اجازه ی محافظت از شرکت را می دهند. معمولاً در هر زمان چندین گزینه انتخابی و فرایند عملیاتی متفاوت پیشروی کارفرما وجود دارد و آنالیز کردن ساختاری و هسته ای احتمالات مختلف خوب / بد به او این اجازه را می دهد که ریسک ها را تعدیل ساخته و بهترین کارهایی را که می تواند انجام دهد در جدول اولویت های شغلی طبقه بندی نماید. با توجه به یک چنین تجزیه و تحلیلی و با احتساب به این امر که شرکتش در حفاظت کامل به سر می برد می تواند کار خود را جلو پیش ببرد و تمام تلاش خود را بر روی بدست آوردن بهترین نتایج ممکن متمرکز نماید.

جامعه اطلاعاتي ايران و چالش‌هاي روياروي آن   

بنياد;جامعه اطلاعاتي مبتني بر فعاليت‌هاي متنوعي است كه به نحو مستقيم با توليد، توزيع و كاربرد اطلاعات مرتبط مي‌باشد . دانيل‌بل، ويليام مارتين و صاحبنظران ديگر، تعاريف متنوعي را از جامعه اطلاعاتي ارائه كرده‌اند كه در اين مقاله مورد توجه قرار مي‌گيرد. پرسش عمده در چارچوب جامعه اطلاعاتي ايران تأكيد بر زير ساختهاي اختصاصي ، نرم‌افزار‌هاي عمومي، نرم‌افزار‌هاي اختصاصي و آموزش مورد نياز كاركنان مي‌باشد. بر اين قرار نگرش نوين به زير ساخت‌هاي اطلاعاتي برحسب استراتژي نوين دولت‌ جمهوري اسلامي ايران طراحي شده است. در اين مقاله با توجه به منابع متنوع نگرش به بنياد جامعه اطلاعاتي در ايران مورد توجه قرار مي‌گيرد.



مقدمه

توسعه فناوري ارتباطات و اطلاعات و نگرش نوين به اين توسعه از طريق مكانيسم اينترنت و صفحات وب متغير‌هاي جديدي را در زندگي جاري جامعه ايراني در طول دهه اخير پديد آورده كه بر استراتژي برنامه‌هاي اقتصادي و اجتماعي دولت جمهوري اسلامي تأثير گذار شده است. اين تغيير و دگرگوني مبتني بر شيوه‌هاي ارتباطي و بهره‌جويي از گونه‌هاي اين ارتباط در فضاي مجازي با انعكاس نظريات متنوع است. تغييرات مزبور چالش‌هاي چندي را براي سياستگزاران اجرايي در جامعه انديشمند و به نحو طبيعي در ساختار فرهنگي، فني و شكوفايي اقتصادي فراهم آورده كه با موازين فعلي اقتصاد صنعتي دولت در تقابل واقع شده و بر اين قرار بسياري از متفكرين مسائل اجتماعي سعي در همگرايي اين آحاد با فرصتهاي حاصله دارند. تغيير در مباني سنن اطلاعاتي موجبات ظهور روش‌هاي جديدي از تبادل نظريات در تكوين توسعه ملي را فراهم آورده كه با توجه به سازگاري نوين طرح‌هاي ملي در چارچوب فناوري ارتباطات و اطلاعات قابليت همخواني دارد. بر اين مبنا انطباق اين سياستگزاري با توجه به جامعه ايراني از منظر دولت جمهوري اسلامي ايران مبتني بر فرايند و مفهوم نويني از توسعه اجتماعي تلقي مي‌شود كه در بخش‌هاي مختلف اين مقاله مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد.



1. تعريف جامعه اطلاعاتي

در تعريف عام از جامعه به عوامل مختلفي از روابط، مناسبات، و طبيعتاً همكاري توجه شده است. در اين خصوص شكل مناسباتي و مقتضي تعريف جامعه تفكرات مختلفي را براي انديشمندان فراهم‌ آورده،‌ مثلاً استاد مرتضي مطهري مي‌گويد : «جامعه مجموعه‌اي است از انسانها كه در جبر يك سلسله نيازها و تحت نفوذ يك سلسله عقيده‌ها و آرمانها در يكديگر ادغام شده و در يك زندگي غوطه‌‌ورند»1. آنچه در اين تعريف داراي مفاهيمي آشكار بيان شده،‌ همكاري متأثر از جبر فيزيكي است كه به واقع يادآور ويژگي‌هاي پديده اجتماعي از منظر اميل دوركيم مشتمل بر عموميت و جبري بودن پديده‌ است. ادوارد وسترمارك از رابطه و قاعده يك جامعه‌شناس غربي به اين مفهوم نگاه مي كند و مي‌گويد : «جامعه گروهي از مردم است كه با همكاري يكديگر زندگي مي‌كنند»2 . در اين خصوص تأكيد تعريف بر گروههاي انساني با توجه به ساختار مشاركت و همكاري آحاد اجزاء جامعه است. آنچه از هر دو مفهوم از جامعه عيان است، ساختار جمعي مردم براساس سلسله‌اي از معاضدت تلقي مي‌شود، ليكن اين مطلب كه تا چه حد انسانها عامل مشاركت و اظهار وجود و بيان را تحمل كنند به شكل‌گيري نظريات مختلف از ساخت جامعه در ادوار تاريخي‌بشر‌منتهي‌شده كه ‌در‌تاريخ‌انديشه‌هاي‌اجتماعي‌موردلحاظ‌قرارمي‌گيرد.

موردي كه از اصطلاح جامعه اطلاعاتي در چارچوب جامعه‌شناسي اخذ مي‌شود مبتني بر فعاليت‌هاي متنوعي است كه به نحو مستقيم با توليد، توزيع، و كاربرد اطلاعات مرتبط است و بر اين قرار بنيان اقتصاد دانش بر كالا و خدمات مؤثر واقع شده و به نوعي ارتباطات محور عملكرد كاربردي در عرصه جامعه واقع مي‌شود. از دهه هشتاد ميلادي كه ويليام مارتين بر موضوع جامعه اطلاعاتي بحث كرده تا به امروز، مناقشه‌هاي چندي از ارزيابي جامعه مزبور باقي مانده است، مثلاً دانيل بل عامل اطلاعات را بر تحولات سازمان اجتماعي در هر جامعه امري معتبر بر شمرده است3. و يا ژان‌پي‌ير دوپويي جامعه پسا صنعتي را همان جامعه اطلاعاتي دانسته و به نحو بدبينانه اين نوع جامعه را «مرحله‌اي از تاريخ سرمايه‌داري‌» قلمداد مي‌كند كه با تضاد‌هاي خود دست به گريبان است4. آنچه بيش از هر مطلب در جامعه اطلاعاتي و به نحو طبيعي تعريف آن مورد نظر مي‌باشد عوامل محسوسي است كه در ويژگي‌‌هاي هر اجتماع مؤثر است. از جمله مك‌چسني انقلاب ارتباطي و قانون ارتباطات دوربرد را از عوامل اجتناب ناپذير جامعه سرمايه‌داري معاصر تلقي مي‌كند، و يا دكتر منوچهر محسني سعي در ارزيابي مطلب از ديدگاه زير ساخت فني ـ اجتماعي در جامعه اطلاعاتي نموده و طبقه‌بندي ويژه‌اي را در متغير‌هاي نوين اين قسم از جامعه بيان مي‌كند . اين زير ساخت‌ها برحسب مجموعه نظريات وي عبارت است از : زير ساخت‌هاي ارتباطات از راه دور، زير ساخت‌هاي مرتبط با دانش ها، زير ساخت‌ تكنولوژيك مرتبط كننده اطلاعات5. بر اين مبنا ويليام مارتين در يك تعريف نهايي از جامعه اطلاعاتي چنين مي‌گويد:

جامعه‌اي كه در آن كيفيت زندگي، همانند چشم‌اندازهاي تحول اجتماعي و توسعه اقتصادي، به ميزان رو به تزايدي به اطلاعات و بهره‌برداري از آن وابسته شده، جامعه اطلاعاتي مي‌گويند6.

در تداوم مارتين بر اين عقيده است كه در چنين جامعه‌اي استانداردهاي زندگي، الگو‌هاي كار و فراغت، نظام آموزشي و بازار كار به ميزان محسوسي تحت‌الشعاع پيشرفت‌هايي قرار گرفته كه در قلمرو اطلاعات و دانش روي داده است. در تأئيد اين مطلب مي‌توان به مشابهت آراء سند شوراي عالي اطلاع‌رساني موسوم به «مروري بر رفتار توسعه نوين‌» با اين استنتاج اشاره كرد:

جامعه اطلاعاتي يكپارچه، تبلوري مجدد از كليه فرايند‌هاي متعارف و سنتي اجتماعي نظير كسب، و كار، آموزش و ... و حتي فعاليت‌هاي شخصي نظير تفريحات و امثالهم در قالبي نوين با استفاده از فناوري ارتباطات و اطلاعات است7.



2. مسائل اساسي جامعه اطلاعاتي در ايران

آنچه به منزله پرسش اساسي در جامعه اطلاعاتي ايران مورد ارزيابي است اين مطلب مي‌باشد كه چه متغير عمده‌اي در استقرار و توسعه جامعه اطلاعاتي مورد ارجاع دولتمردان ايراني است: حداقل دو سند به نحو معتبر از چشم‌انداز جامعه اطلاعاتي ايران به نحو كم و بيش مؤثر گفتگو نموده است. نخستين سند مبتني بر ايران مقتدر در قرن بيست و يكم است كه در حقيقت منشور برنامه توسعه و كاربردي فناوري ارتباطات و اطلاعات ايران تلقي مي‌شود. اين سند برحسب سه مفهوم توسعه پايدار، اقتدار ملي، و اقتصاد توانمند طرح‌ريزي شده و به منظور جامعه دانايي محور خصوصيات جامعه ايراني را بر پيش شرط‌هاي فضاي كلان كشور به انضمام ويژگي‌هاي بومي محيط جغرافيايي ايران با توجه به اولويتها و خط مشي‌هاي ملي‌ ترسيم مي‌كند8 . در ابعاد و ديدگاه كلان به منظور توسعه فناوري ارتباطات و اطلاعات ايران اقدامات قابل توجه دولت مبتني بر چگونگي هزينه اعتبارات در دستگاه‌هاي اجرايي است. بر اين قرار دستور‌العمل نحوه اجراء برنامه مزبور در قانون بودجه سال 1382 كل كشور حاوي تبصره‌هايي است كه پيش درآمد ابزار‌هاي نوين جامعه اطلاعاتي را به قرار ذيل مورد تفسير قرار مي‌دهد:

الف. ايجاد زير ساختار‌هاي اختصاصي نظير اجراي شبكه‌هاي WAN،LAN

ب. تأمين نرم‌افزار‌هاي عمومي مورد نياز جهت خو‌د‌كار‌سازي فعاليت‌هاي اداري دستگاه، بانك اطلاعاتي و MIS دستگاه .

ج. تأمين نرم‌افزار‌هاي اختصاصي جهت خود‌كار سازي ارايه خدمات به مردم و راه‌اندازي و تجهيز پايگاههاي اطلاع‌رساني(Website) .

د. آموزش‌هاي مورد نياز به كاركنان دستگاه در راستاي ارايه خدمات با استفاده از فناوري ارتباطات و اطلاعات9.

تلاش سياستگزاران ايراني در جلب حمايت‌هاي توسعه فناوري ارتباطات و اطلاعات در سطح دولتي هر چند با استقبال قابل توجهي روبرو شده، ليكن به دليل زير ساخت‌هاي قابل تعمق در حوزه تجهيزات، نرم‌افزار، و تربيت نيروي انساني جاي دقت و كنكاش دارد. مثلاً گستردگي سرزمين، پراكندگي محيط جغرافيايي، جواني جمعيت و سير صعودي آن در سالهاي آتي و بيسوادي پايه براي اقشار توده‌هاي مردم به ويژه در جنسيت زنان از اهم مشكلاتي است كه روند توسعه پايدار جامعه اطلاعاتي را با دشواري مواجه مي‌سازد.

از ديدگاه گستردگي سرزمين ايران، مساحت آن نزديك به 000/648/1 كيلومتر مربع و جمع كل مرزهاي آن 31/81 كيلومتر است. جمعيت آن نزديك به 65 ميليون نفر با تراكم 37 نفر در كيلومتر مربع است كه در حقيقت يك تراكم ناخالص مي‌باشد10 . رشد جمعيتي آن در طي يك دوره 40 ساله معادل 2/3 بوده كه ميزان رشد بسيار بالا و چشمگيري است و بيانگر مشكلات دولت در تأمين وسايل و ابزار‌هاي آموزشي و رفاهي است. اين مراتب در كشور‌ ما با بيش از 60 هزار روستا و بيش از 600 شهر كه اكثراً در فواصل دور از هم واقع شده سازماندهي آموزشي را با مشكلات نويني مواجه مي‌نمايد11 ‌. تمام اين موارد با توجه به بيسوادي پايه و شاخص‌هاي موجود بيانگر تلاش سختي است كه دولت بايد در بناي جامعه اطلاعاتي عهده‌دار شود؛ چنانچه آمار‌هاي موجود بيسوادي در سال 1375 براي جنسيت مرد و زن معادل 993/182/10 نفر و براي زنان معادل 977/332/6 نفر بر شمرده شده است12 . طبيعي است كه ميزان بيسوادي زنان در وجوه متعددي مانند تعليم و تربيت كودكان و همكاري در پيشرفت تحصيلي آنان مؤثر مي‌باشد.

سند دوم مبتني بر نوعي از عملكرد بروني دولتمردان جمهوري اسلامي است كه ناشي از مسافرت‌ هيأت‌ عاليرتبه ايران تحت نظر رياست جمهور به منظور بررسي و تبادل نظر در زمينه پيشرفتهاي عميق فناوري ارتباطات و اطلاعات به هندوستان در زمستان 1381 است. در اين مسافرت، طرفين با توجه به حضور مسئولين دولتي و بخش خصوصي سعي در گسترش روابط فناوري سخت‌افزاري و نرم‌افزاري در جنبه‌هاي مديريتي، پژوهشي و تحقيقاتي نمودند و با مبادله سه تفاهم‌نامه راههاي توسعه ابتدايي را براي جامعه اطلاعاتي ايران فراهم آوردند. تأثير پذيري از اين سفر به جنبه تربيت و آموزش از راههاي تكنولوژي و توسعه نظام نرم‌افزاري كشور هندوستان بر هيأت ايراني مرتبط است، كه طبيعتآً بر فرصتهاي شغلي، حوزه استاندارد‌ها، اصلاح ساختار آموزشي، و اهميت بر روند سرمايه‌ ارتباط دارد13 .

آنچه از رهاورد اين ارتباط براي جامعه ايراني به منزله گامهاي اوليه به سوي جامعه دانش محور پديد آمد، مبتني بر دو جنبه بود: همكاري با طرف مقابل براي صدور خدمات فني و مهندسي به كشور‌هاي منطقه، و كسب تجربه از آنها براي اجراي پروژه‌هاي ملي.



3. فايده جامعه اطلاعاتي براي ايران

آنچه از فكر و انديشه دگرگوني جامعه سنتي و صنعتي براي كشور‌هاي پيشرفته به سمت و سوي جامعه اطلاعاتي حاصل مي‌شود تأثيري است كه بر سود‌مندي و فايده جامعه اطلاعاتي در اين نوع ممالك حاصل شده، مثلاً سازمان ملل متحد چارچوب اين فايده را با توجه به عوامل و فرصتهاي توسعه ممالك به قرار ذيل بر شمرده است: كاهش فقر، ارتقاي سطح آموزش، بهبود استاندارد‌هاي بهداشت و سلامت، افزايش توانمندي و مشاركت شهروندان و جلوگيري از كاهش منابع طبيعي و محيطي14. بر اين قرار توسعه جامعه براساس محورهاي اطلاعاتي، جريان سرمايه‌ و محصولات را به سوي همزيستي انسان و محيطي برخاسته با فناوري اطلاعاتي سوق خواهد داد. نكته‌اي كه امروزه انديشمنداني چند بر اين عقيده‌اند كه رابطه سرمايه‌ و مالكيت با اطلاعات قابليت تفكيك ندارند، و در مقابل بسياري از متفكرين بر اين زمينه فكري تأكيد دارند كه جامعه اطلاعاتي محور ابزار‌هاي گزينش را با عدالت و مساوات بيشتري در اختيار انسان قرار خواهد داد. فايده جامعه اطلاعاتي، تأثيرات گسترده‌اي است كه از فناوري در حيات انساني ظاهر مي‌شود، مثلاً كاربردهاي چند منظوره از طيف فناوري در حوزه‌هاي دولتي و تجاري، ويژگي‌ مجازي اطلاعات و دسترسي به فعل اطلاعات در حيات انساني، افزايش كارايي و كاهش هزينه‌ها در بازار، توسعه مواريث فرهنگي و زبان. بر اين قرار، بديهي است سواي هر گونه فكر اجتماعي، جامعه اطلاعاتي حاوي تبعات مثبت و منفي است و نياز به تقويت كلي خواهد داشت.

دكتر محمد فتحيان از جنبه‌هاي كاربردي بر فايده و سودمندي جامعه اطلاعاتي تأكيد دارد. وي «تشكيل جوامع نوين مبتني بر فناوري اطلاعات » را در حوزه‌هاي عملي و نظري اجتماع مورد كنكاش قرار داده، تذكر مي‌دهد كه فناوري اطلاعات بر اقتصاد، آموزش، كار، فرهنگ، و خدمات اجتماعي به انضمام دفاع مؤثر خواهد بود. طبيعي است مقصود مؤلف از اجتناب به ورود در جامعه اطلاعاتي عصر نوين سلطه‌پذيري جوامع سنتي و صنعتي تلقي خواهد شد. مثلاً در حوزه كار بر اين عقيده است كه جامعه اطلاعاتي با دگرگوني در مشاغل سنتي و دوره‌هاي صنعتي مواجه است. بنابراين برخي از مشاغل نظير كتابداري سنتي از بين رفته و برخي مانند آموزش پزشكي دچار دگرگوني خواهد شد. در حوزه دفاع و جنگ نيز ابزارهاي نويني مانند تأثير مظاهر دانش بر ابزارهاي نظامي و سيستم‌هاي امنيتي خلق خواهد شد كه كاربرد فزاينده و بهتري نسبت به گذشته دارد15 .

دكتر فرهنگ رجايي بر نكته باريكي در سودمندي وضعيت نوين جامعه اطلاعاتي تأكيد دارد: چالش‌هاي نوبنياد از نظر كنش‌گر و كنش‌پذير بر حوزه‌هاي سياست‌، اقتصاد، فرهنگ، و مذهب. اين كه روايت جديد جهانگستري در جامعه اطلاعاتي با آفرينش يك دهكده‌ جهاني يا شبكه جهاني از داده‌ها چه سرنوشت و پديده‌اي را براي انسان به همراه دارد، پاسخي است كه مؤلف را در طرح تجدد خواهي از جامعه اطلاعاتي به واكنش برانگيخته:

جهان گستري چيزي است بس فراتر از طرح؛ فرايندي است پيچيده كه براي انديشيدن واقدام كردن به راه تازه‌اي نياز دارد. حتي اگر به صورت طرح هم آغاز شده باشد، يكسره دگرگون‌ شده است... دوران تازه‌اي است كه ويژگي‌هاي اصلي آن هنوز در حال شكل گرفتن است16 .

براين قرار انسان در منظر جامعه اطلاعاتي انسان نويني است كه فايد‌ه‌مندي آن با انديشه جهاني براي هر ايراني مصداق دارد، «انسان گلوبال» كه در صفحات الكترونيكي آينده‌نگر تبيين هوشمند‌انه‌اي از انديشمندي انسان ايراني دارد، با فناوري ارتباطات و اطلاعات آميزش يافته و پاسخ‌هاي خود را فراهم مي‌آورد17 .



4. نگرش نوين به زير ساخت‌هاي اطلاعاتي در ايران

تبيين پيش‌گيري در جامعه‌اطلاعاتي ايران به زير ساخت‌هاي موجود در صنعت ارتباطات و مخابرات كشور مرتبط است. در بررسي از وضعيت موجود حيات مخابراتي كشور، برحسب پژوهش فرنود حسني موسوم به «بررسي شاخص‌هاي توسعه ICT در ايران : 2003ـ2002 ميلادي» آثار و نتايج شكننده‌اي را براي توسعه جامعه اطلاعاتي ايران به همراه دارد. پژوهشگر منظر ارتباطي جامعه ايران را در آغاز هزاره جديد بر حسب چهار محور ذيل مورد سنجش قرار داده است:

1. قابليت اتصال :‌ شامل زير ساخت‌هاي فيزيكي فناوري اطلاعات و ارتباطات از قبيل پهناي باند اتصال به اينترنت، تعداد كمي رايانه‌هاي شخصي و ضريب نفوذ تلفن‌ ثابت و تلفن همراه

2. دسترسي : شامل مشخصه‌هاي دسترسي نظير تعداد كاربران اينترنت، متوسط دريافت، و هزينه‌ تماس

3. كاربري: شامل محاسبه تبادل اطلاعات از طريق مخابرات و مراكز تبادل اطلاعات اينترنتي

4.آزاد‌سازي: شامل انجام دگرگوني‌هاي ساختاري براي انطباق و جذب فناوري اطلاعات و ارتباطات در بخش مخابرات و ارتباطات كشور

براساس تحقيق مذكور ميزان كمي تلفن ثابت در كشور تا پايان تيرماه 1382 حدود 249934/13 شماره با ضريب نفوذ 2/14 بوده كه به ازاي هر خانوار 8/56 درصد صاحب تلفن ثابت بوده‌اند. تعداد تقريبي كاربران اينترنت دركشور تا زمان تحقيق 800/316 نفر بوده كه درصد خانواده‌هاي متصل به اينترنت حدود6/2 درصد ارزيابي شده است. پهناي باند اينترنت وارده بين‌الملل 550 مگابيت بر ثانيه و پهناي باند صادره بين‌الملل 180 مگابيت بر ثانيه مي‌باشد18.

از داده‌هاي كمي موجود در پژوهش آشكار است فاصله امكانات سخت‌افزاري مناسب براي ساختارهاي مخابراتي مطلوب دركشور و داد و ستد اطلاعاتي مناسب بين شهروندان بسيار چشمگير است. اين مشكل از حوزه شهرنشيني و ميزان روستانشيني در كشور، ميزان بيسوادي تا سواد اطلاعاتي، و تأثير آن بر پايه‌هاي بهره‌وري از امكانات سخت‌افزاري در سطح ميهن قابل ارزيابي است.



5. استراتژي‌ دولت جمهوري اسلامي ايران در بنياد جامعه اطلاعاتي

هر چند با توجه به تعريف، مقاصد، و مشكلات جامعه‌اطلاعاتي ايران متغير‌هاي مختلفي از منابع متنوع مورد توجه قرار گرفت،‌ليكن بايد تذكر داد كه توجه به بنياد‌هاي كلي به منظور حركت به سوي جامعه اطلاعاتي از منظر انديشمندان دولت حائز اهميت است. سواي اظهارت و ديدگاههاي مقامات دولتي، اسناد مكتوبي از سوي نهاد‌هاي رسمي دولت جمهوري اسلامي بازتاب يافته كه رويه‌هاي عملي و كاربردي را براي دوستداران جامعه اطلاعاتي انعكاس مي‌دهد. از جمله اين موارد وظايف و چارچوب كاركرد شوراي عالي اطلاع‌رساني مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي است كه در جلسات 417و 418 ماه‌هاي ارديبهشت و مرداد 1377به تصويب رسيده و بر اين قرار وظايف مزبور تبيين شده است:

1. سياستگزاري، برنامه‌ريزي هدايت و حمايت در زمينه توليد،‌پالايش، مبادله اطلاعات و نظارت بر امر اطلاع‌رساني سراسر كشور در چارچوب سياستهاي كلي نظام

2. تدوين و تصويب اصول نظام جامع اطلاع‌رساني كشور

3. ايجاد شرايط لازم براي تسهيل و تسريع توليد، ذخيره‌سازي، سازماندهي، توزيع، گسترش، و به كارگيري اطلاعاتي در بخش‌هاي مختلف فرهنگي، علمي، اجتماعي، اقتصادي، فني، آموزشي، و پژوهشي

4. هماهنگ كردن فعاليت‌هاي بخش دولتي و غير دولتي براساس نظام جامع اطلاع‌رساني كشور

5. تدوين و تصويب مفاهيم، تعاريف، مقررات، آيين‌نامه‌ها،‌ معيار‌هاي اطلاع‌رساني مورد نياز نظام جامع اطلاع‌رساني كشور

براساس دگرگوني‌هاي ساختار‌ي در زير‌بناي سخت‌افزار‌ي نيز تحولات قابل ملاحظه‌اي در ساختار اداري وزارت پست و تلگراف و تلفن در سال جاري به وقوع پيوسته است. بر اين روند كه ساختار ناظر بر آن وزارتخانه براي تجهيز ارتباطات كشور بهره‌مند از سه شركت و زير بخش گرديد: شركت ارتباطات زير ساخت‌، شركت ارتباطات داده‌ها، و شركت ارتباطات سيار19.

دو وجه ياد شده مبتني بر سياستگزاري در نظام اطلاع‌رساني جامع كشور و دگرگوني در ساختار اجرايي وزارت پست و تلگراف و تلفن به منظور بهره‌مندي بهينه از زير ساخت‌هاي سخت‌افزاري، علائق استراتژيك دولت جمهوري اسلامي ايران ، در بنياد جامعه اطلاعاتي چنين آشكار مي‌شود: برنامه استراتژيكي كه مبتني بر توسعه كاربري و فناوري اطلاعات و ارتباطات (تكفا) تلقي شده و با مباحثات متنوعي از سوي ناظران همراه بوده، يكي از اهم انتقادات بر چارچوب اين برنامه نگرش به طرح تكفا مي‌باشد كه سعي دارد از طريق يك نهاد مجزا به ديگر نهادها و سازمانها تكنولوژي اطلاعات را تزريق نمايد. يعني در يك كلام «براي به كارگيري تكنولوژي اطلاعاتي، يك نهاد مجزا و جديد تشكيل نشده است»20. در حالي كه بديهي است جوشش جوانه‌هاي دانش در جامعه ‌ايراني با توجه به وضعيت موجود فناوري ارتباطات و اطلاعات آن نياز به نيرو و حمايت‌هاي مستحكم دولت و طبيعتاً بخش خصوصي دارد.



6. نتيجه‌گيري

بيل گيتز مدير عامل شركت مايكروسافت در كتاب خويش در آغاز هزاره نوين تحت عنوان

Business @the speed of thought يا تجارت @ سرعت تفكر21 در مواجهه با بانكداران آلماني پرسش‌هايي مطرح مي‌كند كه در چالش‌ با جامعه اطلاعاتي ايران به منزله كشوري در پي توسعه قابل بحث براي دولتمردان ايراني است. وي در اين شرايط نوين سؤال مي‌كند: آيا بر اين اعتقاد هستيد كه روزي سهم تجارت و بيشتر خانه‌ها با ارتباط بسيار سريعي در چارچوب وب قرار خواهد گرفت؟ آيا فكر مي‌كنيد بيشتر تجهيزات ديجيتالي به صورت همگاني خواهد شد؟ و در نهايت اينكه، فكر مي‌كنيد چه زماني اين روند صورت وقوع پيدا كند؟ همو پاسخ مي‌دهد كه بايد براي دگرگوني آماده شويم. بديهي است تغيير و دگرگوني‌ از جامعه‌‌اي نيمه صنعتي و صنعتي به جامعه‌اطلاعاتي الزامات و زير ساخت‌هايي طلب مي‌كند كه مبتني بر فرهنگ‌سازي و آموزش نوين در جامعه دانش محور است. آموزش در جامعه دانش محور مبتني بر فناوري اطلاعاتي و ارتباطي است كه سطوح متنوعي را در چارچوب توسعه،‌سازمانها و حمايت از زير ساخت‌هاي فعاليت‌ الكترونيكي دارد. براين قرار تا چه سطح و روندي، دولت به منزله نهاد حاكميت و توده‌هاي ايراني در منظر كاربران پذيراي شرايط نوين بوده، مبتني بر تغييراتي است كه سطح سرمايه‌گذاري در سطح ملي و روح و فرهنگ ايراني آن را در آينده پذيرا خواهد شد.

عصر مجازي: چهارمين موج تغيير   

اين مقاله در دومين سمينار ميان منطقه‌اي کشورهاي آسياي مرکزي - غربي و جامعه اطلاعاتي که از سوي مرکز پژوهش‌ هاي ارتباطات برگزار شد، ارائه گرديد.

خلاصه:
عصر مجازي نهايت توسعه و پيشرفت فناوري اطلاعات در فضاي سه بعدي و در محيطي مبتني بر دانش است. بطور يقين گسترش عصر اطلاعات همراه با فناوريهاي پيشرفته موجود چهارمين موج تغيير را در آينده نزديك در جهان به همراه خواهد داشت.
تاريخ پيشرفتهاي بشر در طول سه عصر كشاورزي، عصر صنعت و عصر اطلاعات بعنوان سه موج تغيير اساسي اتفاق افتاده است. چهارمين موج تغيير يا عصر مجازي شرايط جديدي را خلق خواهد نمود كه بيشتر امور روزانه زندگي بشر مجازي خواهد شد. عصر مجازي مانند چتري هركس را در هر زمان و هرجا زير پوشش خواهد گرفت و محدوديتهاي زماني، جغرافيايي و فضايي كه بشر امروز با آن در ستيز است را از بين خواهد برد. امكانات عصر مجازي بسيار زياد است، به عنوان مثال، اقتصاد مجازي، تجارت مجازي، بانكداري مجازي، آموزش مجازي، دولت مجازي، ادارات مجازي، شركتهاي مجازي، پول مجازي و خدمات و تفريحات مجازي بخشي از آنها مي‌باشند. براي وارد شدن به عصر مجازي بايد سرعت CPUها به چندين برابر وضعيت موجود افزايش يابد، شبكه‌هاي پرسرعت با پهناي باند بسيار بالا وجود داشته باشد و فناوري لازم براي ذخيره حجم بزرگي از داده بر روي حافظه‌هاي ليزري و ملكولي امكان‌پذير شود، نهايت اينكه، نرم‌افزارهاي حقيقت مجازي بصورت روي خط و بدون تاخير توسعه كمي و كيفي يابند. با نرخ رشد فناوري موجود و با در نظر گرفتن محدويتهايي علمي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي كه در جهان وجود دارد، پيش‌بيني مي‌شود كه تا دو دهه ديگر عصر مجازي فرا مي‌رسد.
در جامعه اطلاعاتي امروز هر روز شاهد توسعه دانشگاههاي مجازي، آموزش الكترونيكي، تجارت الكترونيكي، شهرهاي الكترونيكي، خدمات و سرويسهاي الكترونيكي متنوعي هستيم كه در حال توسعه مي‌باشند. اين تحولات به همراه توسعه سريع دانش كه از طريق شبكه‌هاي اينترنت بسرعت در حال گسترش مي‌باشد زمينه رسيدن بشر از دنياي يك بعدي به دنياي سه بعدي عصر مجازي يا موج چهارم را نويد مي‌دهد. در اين مقاله به تئوري موج چهارم يا عصر مجازي با هدف چشم انداز جهان آينده پرداخته شده است.
مقدمه:
انيشتن معتقد است كه «تخيل اهميت بيشتري از دانش دارد» .[1] شايد اگر تخيل و هوس نبود، امروز اختراعات بزرگي مانند هواپيما، قطار، ليزر، ماهواره، راديو، تلويزيون، رايانه، اينترنت و دهها اختراع متنوع ديگر كه زندگي بشر را تغيير داده و راحتي و رفاه را به همراه آورده است، در اختيار نداشتيم [2]. البته نقش نويسندگان داستانهاي تخيلي كه عموماً به آينده توجه داشته‌اند، نيز در توليد اختراعات و تغيير جوامع موثر بوده است. بعضي از اختراعات و نظريه‌ها دامنه محدودي دارند و بعضي نظرات مانند نظريه تافلر، دامنه وسيعتري را مي‌پوشانند [3]. وقتي الوين تافلر در كتاب «موج سوم» عصر اطلاعات را در زمان اوج عصر صنعتي به عنوان موج جديد مطرح كرد و آن را تغيير اساسي جهان برشمرد، كسي فكر دولت الكترونيكي، آموزش الكترونيكي، تجارت الكترونيكي، بانكداري الكترونيكي و ايجاد ميليونها شغل جديد در اين زمينه را نداشت. اما گذشت زمان نشان داد كه توسعه فناوري اطلاعات از تخيل تافلر هم پا فراتر گذاشت و جهان را در عصر نويني قرار داد كه در آن تحولات عظيمي در حال انجام است. مسلماً عصر دانش يا عصر اطلاعات كه يكي از نمادهاي فيزيكي آن اينترنت است، به سرعت در حال گسترش بوده و پتانسيلهاي نهفته در آن هنوز بطور وسيعي در اختيار بشر امروز قرار نگرفته است و علاوه برآن هنوز از آنچه وجود دارد نيز به نحو بهينه‌اي استفاده نمي‌شود [4-5].

موج چهارم يا عصر مجازي چيست؟
موج چهارم يا عصر مجازي در حقيقت، شكل توسعه و تكامل يافته عصر اطلاعات و دانش است كه در آينده‌اي نزديك ظهور خواهد كرد و فضاي سه بعدي را در اختيار بشر قرار خواهد داد. عصر كشاورزي با هدف تهيه و تامين غذا بوقوع پيوست و تقريبآ سي هزار سال دوام داشت. عصر صنعت پس از آن شكل گرفت و مشكل ابزار و مواد را كه نياز آن زمان بشر بود برطرف نمود و حدودآ 500 سال دوام داشته و در بعضي از كشورها همچنان حاكميت دارد. موج سوم مربوط به عصر اطلاعات است كه با حضور رايانه معرفي شده به سرعت در حال گسترش و توسعه بوده و به پيش مي‌رود و حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات را شديدآ تحت تاثير خود قرار داده است، اينترنت مشخص‌ترين نماد اين عصر است. هدف از بوجود آمدن اين عصر رفع نياز اطلاعاتي بشر بوده است كه به كمك رايانه و اينترنت همراه با بانكهاي اطلاعاتي و شبكه‌هاي تار عنكبوتي WWW جهاني اين نياز تا حدودي مرتفع شده و در آينده تاثير خود را با انتقال فضاي يك بعدي (متن، پست الكترونيكي و اتاقهاي گفتگو) به دو بعدي (فيلم، تصوير و آدمكهاي شبيه‌سازي شده)كه مشخصه اين عصر است بيشتر نمايان خواهد نمود. عمر اين عصر كوتاه خواهد بود و فقط از چند دهه تجاوز نخواهد كرد. موج چهارم در راه است و بزودي دنياي سه بعدي را به جهان عرضه خواهد كرد و شرايطي را فراهم مي‌كند تا تخيل انسان بتواند به حقيقت نزديك شده و فضاي جديدي را معرفي خواهد نمود كه بسيار توسعه ‌يافته‌تر و متفاوت با جهان امروز است. جامعه اطلاعاتي امروز بايد چشم انداز روشني براي ادامه مسير خود به سمت رشد و پويايي داشته باشد، عصر مجازي مي‌تواند دورنماي تحول درازمدت جامعه اطلاعاتي امروز باشد (شكل 1).

شكل 1: موج تغييرات در تاريخ بشر
در عصر مجازي بيشتر امور بشر به صورت غير فيزيكي قابل انجام است: مثلاً، براي خريد از فروشگاهي دور دست و حتي در كشوري ديگر، نياز به حضور فيزيكي خريدار و فروشنده در يك مكان ثابت نيست. براي آموختن دانش، نياز به رفتن به مدارس سنتي و يا دانشگاههايي مانند دانشگاههاي فعلي نخواهد بود. يك استاد در آن واحد مي‌تواند در منزل دانشجو و در دهها روستا، شهر و كشور و مكان دلخواه آموزش مجازي دهد. اين حضور به قدري طبيعي خواهد بود كه دانشجو حضور استاد را در منزلش درك مي‌كند و احساس تخيلي حقيقي در دانشجو بوجود مي‌آيد. پول فيزيكي وجود نخواهد داشت، پول مجازي جايگزين آن خواهدشد. دوربينهاي مخصوصي كه به سيستم فتومتريك مجهز هستند از روي قرنيه چشم، افراد را شناسايي مي‌كنند و لذا نياز به داشتن كارت شناسايي و كارت اعتباري نيز نخواهد بود و بصورت خودكار بسياري از مسائل روزمره امروزين بشر انجام مي‌شود. بازرگاني مجازي رونق زيادي خواهد يافت و امكان عرضه كالا به هركس در هر زمان و در هر جا در اولين فرصت ممكن امكان پذير خواهد شد. توليد انبوه كالاهاي فيزيكي محدود مي‌شود و توليد كالاهاي غير فيزيكي- مانند اطلاعات، موسيقي و فيلم، افزايش چشم گيري خواهند يافت و اقتصاد جديد را خواهند ساخت.
تمام اموري كه اين روزها در عصر اطلاعات و موج سوم با پيشوند “E” مطرح مي‌شوند، در عصر مجازي داراي پسوند مجازي خواهند شد. مثلاً بانكداري مجازي جايگزين بانكداري الكترونيكي، پول مجازي جايگزين پول الكترونيكي، تجارت مجازي جايگزين تجارت الكترونيكي، سرويسها و خدمات مجازي جايگزين سرويسها و خدمات الكترونيكي خواهند شد و نهايتاً دولت مجازي جايگزين دولت الكترونيكي خواهد شد. هزاران شغل جديد مجازي جايگزين شغلهاي سنتي و الكترونيكي امروزه خواهند شد و تعداد مشاغل مورد نياز بشر بيشتر از جمعيت روي كره زمين خواهد شد. نتيجه ابتدايي اين تحول وسيع، كه ابعاد معنوي نيز به همراه دارد، آن است كه فردگرايي و ديكتاتوري (به علت دو سويه بودن رسانه‌ها) از جوامع حذف و كار گروهي و تفكر جمعي كه از طريق رسانه‌اي بر روي شبكه تار عنكبوتي امروزه شكل خواهد گرفت جايگزين مي‌شود. «دانش محوري» اساس اداره جوامع مجازي خواهد شد و آموزش در طول عمر به عنوان نياز اوليه بشر مطرح و جايگزين آموزش فعلي خواهد شد. تقريباً تمام امور اداره جوامع امروزي تغيير خواهد كرد و جهان جديدي جايگزين جهان فعلي خواهد شد كه در آن امكان برقراري عدالت و داشتن رفاه بيشتر حداقل بصورت مجازي براي همه فراهم مي‌شود.
در اين عصر همچنين تغييرات اساسي در رفتار و اخلاق بشر بوجود خواهد آمد و جو معنويت جو غالب بر جوامع خواهد شد. بعضي از صفتهاي بد بعضي از انسانها مانند دروغگويي، كلاهبرداري، قتل، غارت و تجاوز به حقوق ديگران و امثال آنها به دليل علني، و يا قابل پيگيري بودن، تا حدود زيادي از جامعه رخت بر خواهد بست. مردم در جهان مجازي فرصت شناخت بهتري از جهان و فلسفه وجودي انسان خواهند داشت و با شكل بهتري تربيت خواهند شد. چون از نظر تئوري در عصر مجازي مشكلات معيشتي و تهيه ابزار كار و دسترسي به دانش و اطلاعات وجود ندارد، شرايط براي توجه بيشتر به مسائل معنوي و مذهب افزايش خواهد يافت.
براي كشورهاي در حال توسعه مانند ايران كه هنوز در اواسط موج دوم يا عصر صنعت قرار دارند و موج سوم را درك نكرده و بكار نگرفته‌اند، اطلاع از تغيير جهان به سوي عصر مجازي، از جنبه‌هاي مختلف داراي اهميت است. شايد مسئولين اداره اين دسته از كشورها با اطلاع از پيدايش عصر مجازي به بحراني بودن و عقب افتادگي وضعيت كشورهايشان در اين زمينه پي ببرند و با حركتي پرشتاب، حداقل توسعه فناوري اطلاعات و ارتباطات را جدي بگيرند و با وارد شدن به موج سوم، عصر مجازي را چشم انداز برنامه‌هاي ICT دراز مدت خود قرار دهند. از طرف ديگر با مشخص شدن عصر مجازي به عنوان چشم‌انداز، شانس اقدامات پرشي و برنامه‌هاي متحورانه در كشورهاي در حال توسعه بيشتر خواهد شد و تلاش براي كاهش فاصله ديجيتالي نيز افزايش مي‌يابد. براي گذر از موج سوم، عصر صنعت به موج چهارم بايد مسير را خوب شناخت و برنامه‌هاي زيادي را يكي پس از ديگري اجرا كرد. كره جنوبي از جمله كشورهاي موفق است كه در اين زمينه برنامه نسبتآ مناسبي را دنبال مي‌كند. در صورت موفقيت كشورهاي در حال توسعه در تهيه برنامه‌اي كه چشم‌انداز آن عصر مجازي باشد، مي‌توان بخشي از عقب ماندگي ديجيتالي را جبران و حتي از بسياري از كشورهايي كه هنوز با اين مفاهيم آشنايي ندارند، جلو هم افتاد.
مشكلات سر راه رسيدن به جامعه مجازي:
يكي از مشكلات اساسي موجود در بسياري از كشورهاي در حال توسعه مشكل فرهنگي و رواني برخورد با فناوريهاي نوين است كه معمولآ بخشي از مردم در مقابل تغيير عموماً واكنش منفي نشان دهند و باعث تاخير در استفاده مناسب از آنها مي‌شوند. شايد اين مشكل تنها به كشورهاي توسعه يافته مربوط نبوده و كم و بيش در كشورهاي توسعه يافته و خالق اين فناوريها نيز اين واكنشها معمول باشد. اين واكنشها همين حالا هم مشكلاتي را در جهان بوجود آورده است و باعث كاهش سرعت بعضي از فناوريها شده است. البته اينگونه مشكلات ممكن است به كشورهاي خاصي مربوط نباشد و مثلاً در كشور آمريكا كه كشوري توسعه يافته در زمينه توليد دانش و فناوري مي‌باشد، تكنولوژي بسيار جلوتر از سواد عمومي جامعه به جلو مي‌رود، يعني مردم آمريكا با وجوديكه ابزارهاي پيشرفته و مناسبي در اختيار دارند از آنها استفاده مناسب نمي‌كنند. شايد يكي از دلايل آن است كه سيستم آموزشي آمريكا عقب‌تر از تحولات تكنولوژيكي حركت مي‌كند. لذا آنها برنامه آموزشهاي عمومي در معرفي استفاده مناسب از تكنولوژيهاي موجود را هم ندارند. به همين دليل، در حالي كه 150ميليون نفر از مردم آمريكا از اينترنت استفاده مي‌كنند و 2/72 درصد از آنها در ادارات دسترسي به شبكه‌هاي با پهناي باند زياد، مثل T1، دسترسي دارند و تا پايان سال 2003 ميلادي اين امكانات براي 90 درصد آنها فراهم مي‌شود، فقط 30 درصد مردم، آن هم با ضريب پايين از اين شبكه‌ها بصورت بهينه استفاده مي‌كنند. بنابراين آموزش و توسعه فرهنگ استفاده از فناوريهاي جديد يكي از مسائل مهم در توسعه فناوري اطلاعات . ارتباطات است كه بايد مشكلات مرتبط با آن شناخته و حل شود. مشكل بعدي، حتي در كشورهاي توسعه يافته، مربوط به افراد سالخورده و مسئولين سابقه داري است كه تجربيات سنتي را با خود دارند و تسليم فناوري‌هاي نوين نمي‌شوند. حتي در مقابل تغيير مي‌ايستند و مراحل توسعه را با تأخير مواجه مي‌سازند. در جوامع سنتي و عقب افتاده اين وضع به مراتب بدتر است و عدم اطلاع حاكمان و دولتها از مزاياي اين پديده‌ها سبب تأخير در استفاده از فناوريهاي جديد و توسعه دانش و رشد اقتصادي در آن جوامع مي‌شود. از اينگونه اشكالات و مسائل در طول تاريخ بشر فراوان ديده شده و اين مشكلات در آينده نيز ادامه خواهد داشت. وظيفه دانشمندان و محققان است كه با اقدامات فرهنگي اينگونه مسائل را در جامعه مطرح و در حد توان از مسئولان بخواهند تا استفاده از آنها را در جامعه عملي سازند. يكي ديگر از مشكلات دسترسي زودهنگام به موج چهارم يا عصر مجازي پديده‌اي جديد بنام «فاصله ديجيتالي» بين كشورها است. اين موضوع بقدري مهم است كه از سال 1994 ميلادي معيار تشخيص كشورهاي فقير و غني شده است. تا قبل از سال 1994 ميلادي فاصله كشورهاي فقير و ثروتمند را با سرمايه‌هاي مادي مي‌سنجيدند. امروزه به كشوري ثروتمند مي‌گويند كه از نظر توسعه ICT به مرحله خوبي از رشد رسيده باشد، ضريب نفوذ اينترنت در آنها بالاي 50 باشد و مردم خدماتشان را از دولت در منزل از طريق دولت الكترونيكي دريافت كنند. تا اوايل سال 2003 ميلادي 93 درصد كاربران اينترنت و 73 درصد تلفنهاي جهان در اختيار 20 درصد كشورهاي توسعه يافته جهان قرار داشته است. همين كشورها در جهان بهترين شرايط اقتصادي را داشته و در زمينه توسعه تجارت الكترونيكي و صادرات نيز بالاترين موقعيت‌ها را دارند. توجه به اين مشكل در جاي خود مهم است و در صورتيكه به آن توجه نشود و اين فاصله زيادتر شود مشكلات بزرگي را براي جوامع اطلاعاتي در جهان بوجود خواهد آورد و از شتاب سريع توسعه فناوري اطلاعات خواهد كاست و دسترسي به عصر مجازي را با تاخير مواجه خواهد نمود. ورشكستگي شركتهاي رايانه‌اي. مخابراتي و دات كام (com) در سالهاي 1997 و 1998 از نشانه‌ها ضعف فرهنگي و شناخت علمي از پديده‌هاي جديدي مانند فناوري اطلاعات و ارتباطات بوده است. فاصله ديجيتالي نمادي از بي عدالتي را در جهان به رخ خواهد كشيد و ممكن است زمينه‌اي براي تحميل جنگهاي ناخواسته در آينده شود. براي تشخيص فاصله ديجيتالي كافي است به اين نكته توجه شود كه در زمان تهيه اين مقاله (تابستان 1382) حجم اطلاعاتي كه بين اروپا و آمريكا جا به جا مي‌شود، 231 برابر حجم اطلاعاتي است كه بين خاورميانه و آمريكا رد و بدل مي‌شود. همين مثال به تنهايي فاصله ديجيتالي بين اروپا و خاور ميانه را از نظر دسترسي به اطلاعات نشان مي‌دهد. به عنوان مثالي ديگر، تعداد كاربران اينترنت در كشور ما 5/3 ميليون نفر و در كشور كره جنوبي 35 ميليون نفر است. با احتساب جمعيت و در نظر گرفتن ضريب نفوذ اينترنت در كره جنوبي كه نزديك به 65 درصد و در ايران 5 درصد است، حداقل فاصله ديجيتالي ما با آنها حدود 13 برابر است. اگر سرعت دسترسي به اينترنت را در كنار اعداد فوق قرار دهيم و به شبكه‌هاي با باند وسيع در كره جنوبي توجه داشته باشيم شايد فاصله ايران و كره جنوبي از نطر كيفيت دسترسي به خوط اينترنت و شبكه به 100 برابر هم برسد! در چنين شرايطي قطعاً مشخص مي‌شود كه كشورهايي مانند ايران براي رسيدن به عصر مجازي و ايده‌آل راه طولاني در پيش دارند. با اين وجود با بررسي‌هاي فني معلوم مي‌شود كه تغيير اساسي، بدون توجه به تأخير برخي از كشورها اتفاق خواهد افتاد و تا دو دهه ديگر براي قسمتهايي از جهان توسعه يافته، عصر مجازي يا جامعه مجازي قابل لمس و بهره‌برداري خواهد بود. مشكلات سر راه رسيدن به تغييرات اساسي عموماً انساني هستند و اگر بدون توجه به ظرفيت تغيير در انسان اين فناوريها به جلو برود، ممكن است خسارات ناشناخته‌اي داشته باشد و بشريت را تهديد كند. لذا بايد با دقت و آگاهي از فضاي موجود گام به جلو گذاشت. مجموعه مطالعات فني و علمي نشان مي‌دهد كه تا 20 سال آينده جهان در عصر مجازي يا چهارمين مقطع تحول اساسي تاريخ بشر كه آنرا موج چهارم مي‌ناميم قرار خواهد گرفت. دلايل فني كه ناشي از رشد سريع ابزارهاي مورد نياز براي ساخت عصر مجازي وجود دارد مبتني بر توسعه كيفي سه عنصر فيزيكي: CPU، حافظه، و ابزار انتقال داده مي‌باشد. اولين عنصر از عناصر مورد نظر كه در شكل گيري عصر مجازي از نظر سخت افزاري نقش اصلي را دارد، واحد مركزي محاسباتي رايانه‌ها يا CPU است، كه سرعت آنها بايد آنقدر بالا رود تا بتوانند صدها هزار ميليارد محاسبه را به صورت لحظه‌اي انجام دهند. عوامل متعددي در افزايش سرعت CPUها موثر هستند كه مهمترين آنها قرار گرفتن تعداد بيشتري ترانزيستور در يك تراشه CPU است. در اين خصوص در سال 1980 متخصصين مي‌توانستند تنها 29 هزار ترانزيستور را در يك چيپ 8086 قرار دهند، در سال 1990 اين تعداد در كامپيوترهاي معروف به 486 به 2/1 ميليون ترانزيستور رسيد. اين روند افزايش تعداد ترانزيستور در CPU ادامه دارد و قرار است تا سال 2005 ميلادي اين تعداد به 200 ميليون ترانزيستور در يك واحد CPU برسد و در قدم بعدي يعني سال 2011 ميلادي يك ميليارد ترانزيستور در هر واحد CPU قرار خواهد گرفت و عنصر براي عملكرد در عصر مجازي آماده خواهد شد. البته در فرآيند سرعت دادن به اين واحد محاسباتي، عوامل ديگري مانند كاهش ولتاژ تغذيه CPU ها از 5 ولت به يك ولت، تغيير اساسي مواد اوليه چيپهاي سيليكوني به مواد جديد مانند لاستيكهاي نيمه هادي و تيوبهاي كربني و فناوريهاي ديگري زمينه ايجاد سرعت بيشتر را فراهم مي‌كند.
عنصر دومي كه از نظر سخت افزاري در شكل گيري جامعه مجازي به آن نياز شديدي داريم، «حافظه با حجم فوق العاده زياد» است. جهان مجازي جهاني سه بعدي است و حتي در بعضي موارد به فضاهاي بيشتر از سه بعدي يعني چند بعدي نيز نياز مي‌باشد. براي اينكه بتوانيم شرايط حضور غير فيزيكي افراد و اشياء را به صورت سه بعدي از هر نقطه مورد نظر به هر نقطه دلخواه داشته باشيم، به ذخيره سازي و بازخواني حجم زيادي از داده نياز داريم. حافظه‌هاي موجود، توان ذخيره سازي حجم بسيار كوچكي از اطلاعات را دارند و امكان تمرين جامعه مجازي حتي با ابعاد كوچك فعلاً به علت كوچكي حجم حافظه‌ها ميسر نيست. اما اميد به حافظه‌هاي ليزري و ملكولي معطوف شده است كه در حال تحقيق است و تا كنون به نتايج خوبي هم رسيده است. يك حافظه ليزري توان ذخيره سازي يك ترا بايت (1000 گيگا بايت) و يك حافظه ملكولي ظرفيت ذخيره سازي 1000 ترا بايت در خود دارد. اين حجم بزرگ از حافظه براي قرار دادن كل كتابخانه كنگره آمريكا كه بزرگترين كتابخانه جهان است در يك حافظه ليزري به ابعاد يك حبه قند و قرار دادن دانش بشر در يك حافظه ملكولي كفايت مي‌كند.
سومين عنصر مورد نياز عصر مجازي، ابزار انتقال داده با سرعت فوق العاده زياد از نقطه‌اي به نقطه ديگر و از يك رايانه به رايانه ديگر چه به صورت با سيم و چه به صورت بي‌سيم است. در اين خصوص «فيبر نوري» به عنوان بهترين ابزار موجود انتقال داده در حالت تئوري امكان ارائه پهناي باند بي نهايت را دارد. اما محدوديتهاي ابزارهاي جنبي و افتي كه بر اثر خمش و يا محلهاي اتصال و سوئيچ ها وجود دارد، سبب شده تا اين عنصر در حال حاضر براي انتقال اطلاعات عصر مجازي، عنصر مناسبي نباشد. ماهواره‌ها و ساير ابزار انتقال داده و شبكه‌هاي با پهناي باند زياد امروز، اگر چه نسبت به گذشته، رشد وسيع و توسعه خوبي داشته‌اند، اما براي عصر مجازي و موج چهارم مناسب نيستند. انتظار آرماني ما توليد ابزار بي‌سيم با سرعتهاي فوق العاد زياد است. براي تشخيص سرعت بالا توجه داشته باشيم كه براي انتقال يك فيلم حقيقي مناسب از طريق شبكه‌اي مانند اينترنت به سرعت انتقال 10 گيگا بيت در ثانيه احتياج است. اگر شرايط سه بعدي را به آن اضافه كنيم و يك فيلم سه بعدي را در نظر بگيريم، به سرعت انتقال دهها مرتبه بالاتر از اين مقدار احتياج است. لذا محدوديت در اين زمينه بيشتر از دو زمينه قبلي است و به اختراع جديدي در اين زمينه و يا تحولي ويژه نياز داريم.
در كنار اين عناصر سخت افزاري، به رشد و توسعه نرم افزارهاي سه بعدي حقييقت مجازي نيز بايد توجه كرد [10]. در اين خصوص اقدامات اوليه خوبي در جهان آغاز شده است كه تلاش دارد نرم‌افزارهاي هوشمند را توسعه داده و نياز عصر مجازي را تامين كند. اينگونه نرم‌افزارها كه در بازيهاي رايانه‌اي جايگاه ويژه‌اي يافته‌اند در حال كسترش و توليد مي‌باشند و اميد مي‌رود كه مشكلات خاصي در زمينه نرم‌افزار ابزار عصر مجازي نباشد.
نتيجه‌گيري:
• چهارمين موج تغيير در تاريخ بشر عصر مجازي خواهد بود.
• مشكلات گذر از موج سوم به موج چهارم مربوط به مسائل فرهنگي، طبيعت بشر كه در مقابل تغييرات جديد مقاومت مي‌نمايد، محدوديتهاي نرم‌افزاري و سخت‌افزاري مي‌باشد كه بايد با درايت و تلاش مداوم حل شود.
• عناصر مهمي كه عصر مجازي را خواهند ساخت شامل CPU، حافظه‌ و ابزارهاي پيشرفته انتقال داده با سرعت بسيار بالا مي‌باشند كه در كنار نرم‌افزارهاي حقيقت مجازي و سه بعدي بسرعت در حال پيشرفت مي‌باشند.
• با توجه به محدويتهاي سخت‌افزاري، نرم‌افزاري، فرهنگي و اجتماعي پيش‌بيني مي‌شود تا دو دهه ديگر مراحل اوليه ورود به عصر مجازي و آغاز موج چهارم محقق شود.
• موج چهارم يا عصر مجازي باعث تغيير بسيار زيادي در امور بشر خواهد شد، اين تغييرات در حوزه‌هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و آموزشي به شكلي كاملآ متفاوت با وضعيت فعلي جهان خواهد بود.
• با ديدگاه ايده‌آل، رسيدن به جامعه جهاني سالم كه معنويت و انسانيت در آن حاكميت داشته باشد جزء اهداف اصلي عصر مجازي خواهد بود. زيرا در جامعه ايده‌آل عصر مجازي مشكل، غذا، ابزار و اطلاعات كه در دسترس نبودن يا كمبود آنها باعث مشكلات جوامع گذشته و حال بوده ديگر وجود نخواهد داشت و بنابراين عدالت و معنويت مي‌تواند در هر جا و در هر موضوع و براي هر چيز وجود داشته باشد.
• به منظور شناخت عميق از عصر مجازي بايد فضاي مجازي در ذهن ايجاد نمود و در آن فضا موضوعات مختلف از جمله آموزش، تجارت، تفريح و ساير امور زندگي را در فضاي جديد تخيل نمود تا واقعيت موضوع بيشتر شناخته شود.
• براي رسيدن به عصر مجازي و موج چهارم بايد تاكيد بيشتر بر نرم‌افزارهاي سه بعدي و حقيقت مجازي روي خط باشد.

تعريف جهاني شدن

از جهاني شدن تعاريف مختلفي به عمل آمده است. بعضي آن را «فرآيند زدودن قيد و بندهاي جغرافيايي در جهت تضعيف توان دولت -  ملت و گسترش نيروهاي فرا ملي دانسته‌اند1».

انسان‌شناسان آن را گسترش الگوهاي فرهنگي در جهان سوم تعريف كرده و اشاره كرده‌اند كه جهاني شدن در معاني متفاوتي بيان و ارائه شده است كه رايج‌ترين آنها گسترش بي سابقه الگوهاي فرهنگي، اقتصاد و اجتماعي كشورهاي پيشرفته صنعتي در كل جهان است2.

بعضي از صاحب‌نظران تعريفي از جهاني شدن ارائه داده‌اند كه مفهوم آن وسيع‌تر از مفاهيم فوق است. آنها جهاني شدن را به عنوان «پديده‌اي چند بعدي كه قابل تسرّي به اشكال گوناگون عمل اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حقوقي،‌فرهنگي،‌نظامي و فني‌آوري و همچنين عرصه‌هاي عمل اجتماعي چون محيط زيست است تعريف كرده‌اند3».

آقاي ناصر فكوهي در مجله جامعه‌شناسي ايران از سطح تعريف فراتر رفته و بيشتر به مفهوم آن پرداخته است. او در اين باره چنين مي نويسد4: «اين پديده در واقع فرآيندي است كه از درهم آميختن فرهنگي كه از قطب‌هاي جهاني غربي به سمت كشورهاي پيراموني در حركت است و در روند خود تغييرات شتابان، گسترده و متراكمي را در سراسر جهان در همه اشكال زندگي بشر پديد مي‌آورد. به طوري كه به نظر مي‌رسد نه هيچ گوشه‌اي از جهان و نه هيچ بعدي از ابعاد پيچيده زندگي بشر به لحاظ سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي از دست به گريبان شدن با آن در امان نمي‌مانند و در اثر مجموعه اين وقايع و شدت يافتن اين جريانات در جهان با تغييرات كلاني مواجه هستيم كه مهمترين آنها عبارتند از روابط اجتماعي گسترش يافته، تداخل متقابل و فزاينده اين پديده روابط و ظهور نوعي زير ساختار جهاني. بدين معني افزايش بسيار زياد و شديد ارتباطات در همه سطوح منجر به كاهش عملي و آشكار فاصله فرهنگ‌ها و جوامع و به عبارت ديگر از بين رفتن تفاوت‌هاي آشكار بين فرهنگ‌ها و كمابيش يكسان شدن آن مي‌شود. كه همه اينها به دنبال خود نوعي زير ساختار جهاني را مي‌سازند كه از سطح هر يك از دولت‌هاي ملي يا محلي فراتر رفته و مفهومي فرا كشوري و فرا ملي پيدا مي‌كنند ».

 

تاريخچه جهاني شدن

ذكر تاريخ قطعي از جهاني شدن شايد دور از حزم و احتياط باشد. همانطور كه در تعاريف ارائه شده از جهاني شدن ملاحظه مي‌شود از آن به عنوان فرآيند (PEROSE ) ياد شده است و همانطور كه مي دانيم، فرآيند، به تغييرات مستمر و معمولاً كند و ناملموس اطلاق مي‌گردد كه نه مقطعي از زمان بلكه در يك فاصله طولاني يا نسبتاً طولاني حادث مي‌شود به نحوي كه بعضي شروع آن را انقلاب صنعتي و آغاز كشور گشايي و فعاليت‌هاي استعماري كشور‌هاي اروپايي در قرون 16 و 17 و 18 مي‌دانند. ولي اغلب صاحب‌نظران عمر آن را بيشتر چند دهه يعني نيمه دوم قرن 20 و امضاي اولين موافقت‌نامه تعرفه تجارت جهاني (GATT ) نمي‌دانند و ضمناً يادآور مي‌شوند كه در دهه آخر آن شدت و وسعت بيشتري يافت. ولي آنچه مسلم است اعلام نرخ شناور ارز در سال 1971 به وسيله نيكسون رئيس جمهور آمريكا5 و روي كار آمدن دو محافظه‌كار6 (ريگان در آمريكا) و (تاجر در انگليس ) در دو كشور بزرگ صنعتي (آمريكا و انگليس ) روند آن سرعت پيدا كرد و در دهه منتهي به پايان قرن 20 نظر خيلي از صاحبان انديشه را به خود جلب كرد.

علل جهاني شدن

آنچه در اين مقاله از آن به عنوان جهاني شدن ياد مي‌شود معلول عوامل متعددي بود كه عمده‌ترين آنها عبارتند از:

1- رشد بازار مالي جهاني كه اخيراً‌حجم مالي در مقايسه با حجم تجارت به سرعت رشد كرده است.

2- فروپاشي نظام سوسياليستي و پايان جنگ سرد و ادغام بازار كشورهاي مختلف (بجز كره شمالي ) در بازار جهاني.

3- رشد فعاليت‌هاي شركت‌هاي چند  مليتي و گسترش منطقه‌اي نفوذ آنها.

4- انقلاب در تكنولوژي اطلاعات، ارتباطات و حمل و نقل كه هزينه‌هاي ارتباط از راه دور حمل و نقل را كاهش داده و از اين رو اهميت فاصله را در فعاليت‌هاي اقتصادي به حداقل رسانده (به عنوان مهمترين عامل ).

5- بين‌المللي شدن مسائل زيست محيطي7.

ابعاد جهاني شدن

جهاني شدن گرچه تقريباً تمام شئون زندگي انسان‌ها را در سراسر جهان تحت تأثير قرار مي دهد ولي ظاهراً‌ در طيف وسيع و گسترده آن جنبه‌هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي از ديد صاحب‌نظران برجستگي بيشتري پيدا كرده است.

انسان‌شناسان بنابر موضوع مورد علاقه انسان بعد فرهنگي جهاني شدن را با اهميت دانسته‌اند. آقاي ناصر فكوهي نتيجه جهاني شدن را «يكدست شدن و پيوند خوردن آن در گسترده جهاني يا به عبارت ديگر يكسان شدن جهان‌بيني‌ها كه به يكسان شدن سليقه‌ها و يكسان شدن زيباشناختي مي انجامد. » مهم ديده و اضافه مي كند «لذا بر اين اساس اختلاف بين آداب و رسوم، شيوه‌هاي زندگي، حتي آداب روزمره نظير خوراك، پوشاك، آرايش و حتي ظريف‌ترين حركات نظير سخن‌گفتن‌، راه رفتن و نشستن بر اين اساس از بين مي‌رود8. » لازم به اشاره است كه محقق نامبرده در جاي ديگر همان مقاله ضمن پذيرش تأثير فرهنگ‌ها از فرهنگ جهان صنعتي با اين ايده كه بعضاً عقيده دارند كه فرهنگ غربي ، فرهنگ‌هاي سنتي و بومي را در خود هضم نمايد به شدت مخالف بوده و اضافه مي كند كه: «انسان‌شناسي در رويكرد به جهاني شدن در عين حال كه تحولات مهم و پيش‌رونده ناشي از جهاني شدن را گريزناپذير و محتوم مي‌داند. اما در رابطه با ادعاي جهان‌گرا مبني بر يكسان‌سازي محرز و بي چون و چراي فرهنگ‌ها كاملاً ترديد دارد و مدعي اين است كه ديدگاه‌هاي جهان‌گرا پتانسيل‌ها و پويايي‌هاي دروني فرهنگ‌هاي متعدد و گوناگوني را كم اهميت انگاشته و ناديده مي‌گيرد در حالي كه فرهنگ‌هاي محلي داراي درون‌مايه‌هاي بسيار عميق و گوناگوني هستند كه در مواجهه با جريانات جهاني هر يك بر اساس محتواي خود واكنش نشان مي‌داده و اشكال بي‌شمار «پيوندي » جديد را مي‌سازند كه نتيجه آن يكسان شدن نيست بلكه گوناگوني است9».

نوام چامسكي، زبان‌شناسي و منتقد آمريكايي10 حمله به برج‌هاي دو قلو را نتيجه اقتصادي جهاني شدن مي‌داند و آن را عكس‌العملي در تقابل نابرابري‌هاي ناشي از اقتصاد جهاني مي‌داند. اقتصاددانان عمدتاً بعد اقتصادي جهاني شدن را بيشتر مد نظر قرار داده و معتقدند در فرآيندهاي جهاني شدن اصل بر اقتصاد و بسياري از تصميم‌گيري‌ها بر مسائل اقتصادي متمركز است.

بعد سياسي جهاني شدن و كم‌رنگ شدن مفهوم، دولت، ملت بيشتر مورد توجه علماي علم سياست و سران كشورهاي قدرتمند و بخصوص آمريكا بعد از فروپاشي شوروي عمده شده است به باور آنها جهان سياسي از هم گسيخته احتياج به ديده‌اي دارد كه بتواند «جامعه بشري » يا «جامعه جهاني » را به سمت يكنواختي پيش ببرد.

به همين دليل تلاش ايالت متحده و بريتانيا به منظور چيره شدن بر جهان سياسي از راه عملي ساختي ديده «نظام جهاني » به كارگرفتن تاكتيك‌هاي مفهوم‌سازي و خلق مفاهيم تازه در اين جهت است تا بلكه هويت‌هاي گوناگون در خانواده بشري را در يك ساختار سياسي، جهاني يك دست ساخته و در اختيار و زير چتر باصطلاح «هويت برتر » آمريكايي قرار دهد و در اين راه ايالت متحده مي‌كوشد مفاهيم تازه ديده «جامعه بين‌المللي »‌كه در عمل جزء «باشگاه ياران ايالت متحده آمريكا » معناي ديگري ندارد. به عنوان يك نظام جهان شمول جا بيندازد11. بوش پدر در سال 1992 در حقيقت براي توجيه و تبيين نظام باصطلاح بين‌المللي جديد در كنگره حاضر شد و چنين گفت «اين طور نيست كه امپراطوري شوروي به راحتي از هم پاشيده شده باشد، بلكه آنها در جنگ سرد شكست خوردند، همانطور كه هيتلر در جنگ گرم شكست خورد، پس هركس كه در جنگ شكست خورد ناكام مي‌ماند و هر كس كه پيروز شد غنايم آن را كسب مي‌كند و كساني در اين جنگ پيروز شدند كه سربازانشان در ويتنام و كره جنگيدند و غنايم هم مال آنهاست» و ادامه دارد كه «محصول جنگ سرد اين است كه دنيا رهبري غرب را بپذيرد و غرب هم رهبري آمريكا را12».

انديشه بوش را كساني مانند نيوتن گينگريچ انديشمند راستگراي آمريكايي توجيه علمي مي‌كند. با توجه به ايده برخورد تمدنها هانتينگتون وعده پيروزي نهايي «نظام تازه جهاني » در قالب سياست آمريكا و پيروي قدرت‌ها و تمدن‌هاي ديگر از آن را داده است13.

نظر بعضي از صاحب‌نظران درباره جهاني شدن

مك لوهان كه نظريه دهكده جهاني او معروف است عامل ارتباط و اطلاعات را مهمترين عامل جهاني شدن مي‌داند. او در ارتباط انسانها با هم سه مرحله به شرح زير را برمي‌شمرد:

1- ارتباط جوامع و انسان‌هاي اوليه كه طبيعي، شفاهي و حركتي و متوجه تمام حواس بوده است. اين مرحله همان جوامع سنتي هستند.

2- مرحله دوم موقعي كه خط الفبايي اختراع مي‌شود او مي‌گويد از اين مرحله به بعد حس بينايي در برقراري ارتباط جايگاه خاصي پيدا مي‌كند، ضمن اينكه خط در اين مرحله فقط مورد استفاده اقشار محدودي قرار مي‌گيرد. با اختراع چاپ توسط توسط گوتنبرگ، نظام الفبايي در حد چشمگيري توسعه يافته و سهم حس بينايي فوق‌العاده زياد مي‌شود و امكان تشكيل متحد‌الشكل پيام واحدي را فراهم مي‌آورد. او از اين مرحله تحت عنوان كهكشان گوتنبرگي ياد مي‌‌كند.

3- بالاخره اختراع وسايل انتشار الكترونيكي، بخصوص راديو، سينما، تلويزيون و ... فرهنگ كتابي و نوع جامعه‌اي را كه به آن وابسته بود و قدرت يك جانبه‌اي را كه به بينايي مي‌داد و سبب بي اعتباري استفاده از ساير حواس گرديد واژگون كرده است.

وي نتيجه مي‌گيرد كه هشياري شكل گرفته از طريق روش انتشار الكترونيكي دنياي ما را به سوي قبيله‌گرايي جديدي در مقياس جهاني خواهد كشاند و از جهان با يك «يك دهكده » جهاني خواهد ساخت14.

هانتينگتون در بحث جهاني شدن برخورد تمدن‌ها را مطرح كرده و اظهار مي‌كند زماني در گذشته برخورد كشورها به صورت نظامي، سياسي يا اقتصادي بود ولي امروز اين برخورد،‌برخورد بين تمدن‌هاست. او مي‌نويسد فرهنگ‌هاي ديگر در برابر فرهنگ غربي هضم خواهند شد. البته بيشترين مقاومت را فرهنگ كنفوسيوسي و بخصوص فرهنگ و تمدن اسلام خواهد دانست.

موافقان و مخالفان جهاني شدن

تعدادي از دانشمندان جهاني شدن را براي جهان و از جمله كشورهاي در حال توسعه فرصت دانسته‌اند كه در آن موانع جابجايي سرمايه‌ها و منابع از بين رفته و تقسيم كار بهتر رشد اقتصادي و به دنبال خود توسعه همه جهان را به همراه خواهد داشت ولي بعضي ديگر جهاني شدن را باعث نابرابري بيشتر، و محروم‌تر شدن جهان محروم و اختلال در نظام اجتماعي، فرهنگي و اعتقادي كشورهاي فقير مي‌دانند در ميان صاحب‌نظران عده‌اي نيز وجود دارند به كه جهاني شدن هم مي‌توان به عنوان يك خطر و تهديد نگريست و هم به عنوان يك فرصت. اينكه چقدر به صورت يك تهديد درآيد يا فرصت تا اندازه زيادي، وضع فرهنگي، اجتماعي، برنامه‌ريزي‌ها و حاكميت در يك جامعه بستگي دارد.

در خاتمه اين بخش لازم است اين مطلب يادآوري شود كه اغلب صاحبنظران جهان سوم در اين امر اتفاق نظر دارند كه گرچه جهاني شدن تأثير مطلوب و نامطلوب خود را در تمام شئون جهان غير غربي خواهد گذاشت. ولي اين به معني آن نخواهد بود كه در آينده جهاني يكپارچه، و شاهد تحقق وعده‌هاي هانتينگتون و يا مك لوهان خواهيم بود بلكه همچنان شاهد رواج تنوع فكري،‌رفتاري و اجتماعي و سياسي در سطح جهان خواهيم بود.

هويت

تعريف و مفهوم هويت

در فرهنگ جامعه‌شناسي از هويت اينگونه تعريف شده است «پنداشت نسبتاً‌پايدار فرد از كيستي و چيستي خود كه از طريق تعاملات اجتماعي فرد با ديگران در فرآيند اجتماعي شدن تكوين مي‌يابد16» اين پرسش كه «من كيستم » ابتدايي‌ترين و در عين حال بنيادين و ابدي‌ترين نياز معنوي انسان را مطرح مي‌كند زيرا اگر اين نياز معنوي تأمين نشود و انسان از هويت خود آگاهي نيابد موجودي سرگردان بيش نيست كه هرگز نخواهد توانست از كلاف سردرگم بي سر و ساماني و بي هدفي رهايي بايد پس از شناختن خويش است كه انسان انديشه مي‌كند! حال كه من اينگونه هستم، بايد هدفي را دنبال كنم و رسالتي داشته باشم.

اشكال هويت

هويت را در يك طبقه‌بندي كلي مي‌توان به دو نوع فردي و جمعي يا گروهي تقسيم كرد:

1- هويت فردي كه گاه به دو صورت شخصي و نقشي مطرح مي‌شود و در مجموع به نوعي آگاهي اطلاق مي‌شود كه هر فرد در فرآيند اجتماعي شدن و تعامل با ديگران درباره خود كيست مي‌كند. براي مشخص كردن هويت فردي خود افراد معمولاً از ضمير «من » استفاده مي‌كنند.

2- هويت جمعي كه معرف احساس تعلق فرد به گروه‌هاي اجتماعي يا واحدهاي جمعي نظير خانواده طبقه اجتماعي، قوم، ملت و ... احساس تعهد و وفاداري در برابر آنهاست. در اين نوع هويت كه معمولاً با ضمير جمع «ما » بيان مي‌شود رابطه فرد را با گروه‌هاي اجتماعي تنظيم مي‌كند و در برابر اين پرسش‌ها مطرح مي‌شود «كه ما كيستيم و چيسيم؟ و گروه‌هاي ديگر كيستند و چيستند17»

سطوح مختلف هويت اجتماعي

درباره هويت وجوه مختلف هويت اجتماعي اختلاف نظر وجود دارد ولي در زمان ما اين هويت در سه سطح محلي، ملي و جهاني مطرح مي‌شود.

آنچه مسلم است از سه سطح در جوامع مختلف از اهميتو وزن يكسان برخوردار نيستند. در جوامع سنتي هويت قومي و محلي قدرت بيشتري دارد ولي در جوامع صنعتي بعد ملي و جهاني آن قوي‌تر است.

هويت ملي نيز با توجه به انسجام گروهي و اجتماعي يا از هم گسيختگي اجتماعي افزايش يا كاهش مي‌يابد.

هويت جهاني كه در حقيقت عمر طولاني ندارد نيز ضعف و شدت پيدا مي‌كند معمولاً بالا بودن سطح سواد و دانش عمومي احساس هويت جهاني را تقويت مي‌كند.

در يك كشور نيز در موقعيت هاي گوناگون ميزان وابستگي به هويت‌هاي جمعي (محلي، ‌ملي، جهاني ) شدت و ضعف پيدا مي‌كند.

عوامل مؤثر در شكل‌گيري هويت

هويت فردي و اجتماعي همانطور كه ملاحظه شد اساس و شالوده شخصيت فرد و تعيين كننده رفتار و مسير زندگي او در طول زندگي خواهد بد.

علي‌رقم همه اهميتي كه شكل‌گيري و تكوين هويت افراد دارد سعي و تلاش افراد، و مؤسسات مؤثر بر هويت افراد معمولاً مقرون به موفقيت نيست به عنوان شاهد مي‌توان به مشكلات عديده‌اي اشاره كرد كه جوامع و كشورهاي مختلف در اين زمينه با آن دست به گريبانند.

در تكوين هويت نه تنها عوامل عديده‌اي تأثير دارند بلكه نحوه تعامل اين عوامل و سازگاري كم سازگاري يا ناسازگاري آنها مي‌تواند زمينه بسياري از مشكلات را به وجود آورد.

ما براي ساده كردن مسأله و به منظور فهم آسان‌تر موضوع عوامل شكل دهنده هويت را به شرح ذيل تقسيم‌بندي مي‌كنيم:

1-     عوامل خرد مثل عوامل زيستي و رواني

2- عوامل كلان مثل عوامل تاريخي،‌فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و زيست محيطي و فرآيند عمده‌اي چون جهاني شد.

از بين عوامل فوق عوامل تاريخي و فرهنگي علي‌رقم اهميت زياد آن به لحاظ پيچيدگي و گاه  ناملموس بودن اثر آن در كشورهاي جهان سوم كمتر مورد عنايت قرار گرفته و در نتيجه نقش زيادي در بحران هويت بخصوص نسل جوان داشته است.

در حقيقت مي‌توان فرد را به عنوان ظرف و هويت را به عنوان مظروف در نظر گرفته كه عوامل شكل‌دهنده هويت بايستي با روشي بسيار ظريف پيچيده نه تنها مظروف را به ظرف منتقل كنند بلكه آنچنان آن را دروني سازد كه گويي با شير درون شده و با مرگ برون خواهد شد.

ولي واقعيت اين است كه اين عوامل براي هويت بخشي علاوه بر ناكار آمدي دروني با عوامل ديگر نيز اغلب ناهماهنگ هستند و چون گروه موسيقي هستند كه به جاي هماهنگي و همنوايي با هم ايجاد توازن و تعادل چيزي غير از صداي ناهنجار و دلخراش نصيب شنوندگان خود نمي‌كنند.

در خيلي از جوامع حكومت‌ها ناكار آمد، وسايل ارتباط جمعي عاري از هرگونه جاذبه و غني در تهيه برنامه، خانواده‌ها اغلب بي اطلاع از اوليه‌ترين اصول تعليم و تربيت و سخت درگير معشيت و تأمين نيازهاي اوليه فرزندان، آموزش و پرورش بي توجه به نيازهاي فردي و اجتماعي، شخصيت‌هاي تاريخي تحت تأثير حب و بغض‌هاي گروهي و سياسي لجن مال شده و جوانان نسبت به تاريخ و فرهنگ كشور خود يا بي‌خبر يا بدبين و ...،  و فقر و بيكاري روزافزون و يأس و نااميدي نيز مزيد بر علت، گروه‌هاي مرجع محلي يا ملي به ما يا نه بي عاري از هرگونه جاذبه شده و نمي‌توانند نقش الگو را براي نسل جوان بازي كنند. روشنفكران جدا و منزوي از مردم و تغييرات سريع اجتماعي و عدم تثبيت هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي جامعه ، در چنين حالتي ظرف هويتي افراد نمي‌تواند براي هميشه خالي باشد. در اين صورت نيز خلاء مثل خلاء در طبيعت محلي از اعراب ندارد. در چنين حالتي جوانان طعمه مناسبي براي عوامل خارج از مرزها خواهند بود و شديداً تحت تأثير پديده‌هايي چون جهاني شدن قرار مي گيرند.

به عبارت ديگر امواج پديده جهاني شدن آنگاه مشكل ايجاد مي‌كند كه زمين زير پاي مردمان در يك شهر يا منطقه سست باشد و آنان جايگاهي نداشته باشند و ندانند كه كجا هستند و به كجا مي‌روند18 و چون جدا از يار و ديار و آنچه خودي است و مي‌تواند اسباب تعلق خاطر شود در مسير امواج به هر طرف كشانده مي‌شوند. جوانان كه دچار عقده حقارت شده و اين باور غلط در آنها ايجاد شده كه نه تنها اكنون و بلكه در هيچ زماني كسي نبوده‌اند19.

از طرفي امكانات اقتصادي، ارتباطي و علوم مختلف كه در اختيار دنياي مركزي و جهان اول يا صنعتي است و همچون اختاپوسي عمل مي‌كند كه از هر سر آن سازي كوك مي‌شود كه اگرچه مسموم ولي به ظاهر مطلوب و مقبول است و هويت مردم جهان پيراموني را سخت در معرض تهديد قرار مي‌دهد.

در اين زمينه دكتر شريعتي مضمون جالبي را بيان مي‌كند. او مي‌نويسد از مرحوم جلال آل احمد پرسيدم: فكر نمي‌كنيد قبل از اينكه دست به هر كاري بزنيم و به عنوان «روشنفكر » اظهار نظر كنيم، بزرگترين و فوري‌ترين مسئوليت ما اين است كه ببينيم ما مسلمانان و جوامع اسلامي در كجاي تاريخ قرار داريم20.

جلال نيز در كتاب غرب زدگي به خوبي به بحران هويت جوامع جهان سوم در برابر به قول او اين هيولاي قرون جديد اشاره كرده است. آنجا كه مي‌نويسد «ما نتوانسته‌ايم، شخصيت «فرهنگي، تاريخي » خودمان را در قبال ماشين و هجوم جبري‌اش حفظ كنيم، بلكه مضمحل شده‌ايم» حرف در اين است كه ما نتوانسته‌ايم موقعيت سنجيده و حساب شده‌اي در قبال اين هيولاي قرون جديد بنگريم21.

مشكل هويت‌پذيري و تبعات فردي و اجتماعي آن

همانطور كه گفته شد جهاني شدن تحت تأثير نقش عوامل بيروني و بخصوص غربي ضمن اينكه در ايجاد هويت فردي و اجتماعي كشورها غير غربي تأثير زياد دارد ولي اين به آن معني نيست كه قادر باشند الگوهاي فرهنگي خود را عيناً‌به جوامع ديگر تحميل كنند بلكه هر جامعه با توجه به تاريخ، فرهنگ، وضع سياسي و اقتصادي و عملكرد خانواده‌ها و رسانه‌ها و آموزش و پرورش خود تحت تأثير جهاني شدن قرار مي‌گيرد و هويت فردي و جمعي افراد اين جامعه با مشكل مواجه مي‌شود و افرادي كه در هويت‌پذيري دچار مشكل شده‌اند مشكلات زيادي براي خود و ديگران ايجاد مي‌كنند.

وقتي هويت‌پذيري دچار مشكل مي‌شود الگوهاي رفتاري فردي و جمعي به اشكال ذيل به چشم مي‌خورد:

1- بي هويتي يكي از شاخص‌هاي جامعه مورد هجوم قرار گرفته است.

2- عدم يكپارچگي در هويت يا به اصطلاح يكپارچگي هويت افراد  از بين ميرود و گاه بخشي از هويت يك فرد با بخش ديگر هويت آن شخص درگير مي‌شود يا در تعارض قرار مي‌گيرد.

3- فردبي هويت از ثبات شخصيتي برخوردار نيست چون هويت فرد در بستر فرهنگ شكل مي‌گيرد و فرد در جامعه‌اي رشد يافته كه عناصر فرهنگ آن با هم همخواني ندارند داراي شخصيتي مي‌شود كه اجزاء آن با هم هماهنگ ندارند.

4- رفتار اشخاص بي هويت به هيچ وجه قابل پيش‌بيني نيست زيرا رفتار افراد با توجه به فرهنگ آنها قابل پيش‌بيني است افرادي كه در هويت‌پذيري دچار مشكل‌اند در حقيقت در فرهنگ‌پذيري دچار مشكل شده است.

5- فرد بي هويت چون در پذيرش و دروني كردن ارزش‌هاي جامعه خود ناتوان بوده معمولاً دست به اقداماتي مي‌زند كه ضد جامعه و فرهنگ اوست.

6- وقتي جامعه در تكوين هويت افراد خود دچار مشكل مي‌شود ميزان بزهكاري و ... در جامعه افزايش مي‌يابد. در حقيقت ريشه خيلي از خلاف‌ها و كجروي‌ها با مشكل هويت قابل تبيين است.

7- افراد بي هويت از خود اراده و قدرت تشخيص ندارند و اتكا به نفس در بين آنها مفهومي ندارد.

8- بالاخره اينكه به نظر اريكسون وقتي هويت‌پذيري دچار مشكل مي‌شود افراد بخصوص نوجوانان از نوعي سردرگمي، آشفتگي نقش‌ها يا همان چيزي كه اريكسون آشفتگي هويت مي‌نامد رنج مي‌برد. اين حالت سبب مي‌شود كه نوجوان احساس كند، منزوي، تهي، مضطرب و مردد شده است. احساس مي‌كند كه بايد تصميم‌هاي مهمي بگيرد، ليكن قادر به انجام دادن اين كار نيست، احساس مي‌كند كه بايد جامعه به او فشار مي‌آورد كه تصميم‌هايي اتخاذ كند اما او مقاومت مي‌كند.

گاه اينچنين افراد به جاي ميل به پيشرفت دچار پسروي مي‌شوند و براي آنها بازگشت و پسروي به دنبال كودكي مطبوع است. رفتار فردي كه دچار آشفتگي هويت فردي شده همانطور كه در جاي ديگر گفته شد غير قابل پيش‌بيني است. گاه از ديگران احساس بيزاري مي‌كند و گاه از اينكه نقش مريد را بازي كند لذت مي‌برد22.

-

والسلام

فهرست منابع و مأخذ

1-     اطلاعات سياسي اقتصادي، سال نوزدهم، مرداد و مهر 84 ـ شماره يازدهم و دوازدهم

2-     مجله جامعه‌شناسي ايران دوره چهارم شماره 2 (مقاله ناصر فكوهي )

3-     اطلاعات سياسي اقتصادي ـ شماره 148ـ 147

4-     مجله جامعه‌شناسي ايران دوره چهارم شماره 4 زمستان 81

5-     همشهري ماه ـ تير ماه 1380

6-     اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 207 و 208

7-     اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره‌هاي 148ـ 147 و 208ـ 207

8-     مجله جامعه‌شناسي ايران دوره چهارم، شماره 2 زمستان 81 (مقاله ناصر فكوهي )

9-     مجله جامعه‌شناسي ايران دوره چهارم، شماره 2 زمستان 81 (مقاله ناصر فكوهي )

10- كتاب هفته ـ شنبه 6 اسفند ماه 1384

11- اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 150ـ‌149

12- نامه فرهنگ ـ سال چهارم ـ‌ نقل قول از مصاحبه جواد لاريجاني

13- اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 150ـ 149

14- جامعه‌شناسي وسايل ارتباط جمعي، ژان كازنو، ترجمه دكتر محسني و دكتر ساروخاني،‌انتشارات اطلاعات، صفحه 212 و 213

15- نامه فرهنگ ـ سال چهارم پاييز 73 و اطلاعات سياسي و اقتصادي شماره 148ـ 147

16- مجله جامعه‌شناسي ايران ـ دوره چهارم شماره 4 زمستان 81

17- مجله جامعه‌شناسي ايران ـ دوره چهارم شماره 4 زمستان 81

18- نامه فرهنگ، فصلنامه تحقيقاتي در مسايل فرهنگي و اجتماعي، سال هشتم شماره اول
بهار 77

19- ديدگاه‌ها، دكتر مصطفي رحيمي انتشارات اميركبير صفحه 104

20- نقل از بحران نوگرايي و فرهنگ سياسي در ايران معاصر ـ دكتر سيد علي‌اصغر كاظمي نشر قدس چاپ اول 1376 صفحه 182

21- فرهنگ جلال آل احمد، كتاب اول سياست، مصطفي زماني‌نيا، انتشارات رواق، چاپ اول، 1362 صفحه 128

22- راهنماي زندگي‌نامه و نظريه‌هاي روان‌شناسان بزرگ تأليف ورنون نوردبي و تالوين هال، ترجمه دكتر احمد به پژوه و دكتر رمضان دوستي، چاپ دوم تابستان 77، صفحه 64 نظريه «اريكسون»

آشنایی با جامعه اطلاعاتی   

جامعه‌ای را که در آن کیفیت زندگی، گستره دگرگونی اجتماعی، و توسعه اقتصادی به‌گونه‌ای روزافزون به اطلاعات و بهره‌وری از آن متکی است جامعه اطلاعاتی (Information Society) می‌گویند.
در این جامعه، استانداردهای زندگی و الگوهای کار و فراغت، نظام آموزشی، و فعالیت‌های اقتصادی و بازرگانی از پیشرفت اطلاعات و دانش فنی تأثیر می‌پذیرد. نشانه این امر، تولید رو به گسترش کالاها و خدمات مرتبط با اطلاعات و اشاعه آنها از طریق حلقه گسترده‌ای از رسانه‌ها، به‌ویژه فن‌آوری‌های چندرسانه‌ای الکترونیکی، و به‌طور کلی غلبه فن‌آوری اطلاعات در امر ذخیره، پردازش، و انتقال اطلاعات است.
جامعه اطلاعاتی جامعه‌ای وابسته به خدمات اطلاعاتی رسانه‌های همگانی است و با آهنگی سریع‌تر از دیگر جوامع و با سلطه بیشتر بر اندوخته‌های علمی و تجربی پیش می‌رود. در چنین جامعه‌ای، ارتباطات عامل واقعی انتقال برای ایجاد تحول در افراد به‌منظور دستیابی به اطلاعات است و ارزش‌های اطلاعاتی عامل تعیین‌کننده در توسعه جامعه محسوب می‌شود.

● تاریخچه:
از دهه ۱۹۷۰ در غرب، به‌ویژه در کشورهای پیشرفته، تحول عظیمی در حوزه اطلاع‌رسانی صورت گرفته است. در دهه ۱۹۸۰ رایانه وارد کارخانه‌ها و ادارات شد، تشکیلات اقتصادی دارای بخش اطلاع‌رسانی گردید، و دادوستدهای جهانی به‌صورت شبانه روزی از طریق شبکه‌های ارتباطی سرعت بیشتری یافت. در دهه ۱۹۹۰،افراد با ساعات کار کمتر، بازدهی بیشتری را ارائه دادند و کارهای اداری به‌سمت بی‌نیازی از کاغذ پیش رفت (۲۳:۳). آلوین تافلر (Alvin Toffler) در کتاب موج سوم، تمدن بشر را متأثر از سه موج عمده دانسته است که با هر موج تاریخ تمدن وارد فصل نوینی می‌شود. اکنون، با شکوفایی صنعت الکترونیک و رایانه، بشر وارد عصر اطلاعات شده است.
در دوران حاضر، عامل رشد اقتصادی، سرمایه، نیروی انسانی، یا مواد خام نیست بلکه دانش و اندیشه‌های جدید است. به همین سبب، بسیاری از صاحب نظران بر این باورند که جامعه جدید با جامعه صنعتی تفاوت‌های آشکار دارد و برخی آن را جامعه فراصنعتی نام نهاده‌اند.
ویژگی‌های جامعه اطلاعاتی. صاحب‌نظران علم اطلاع‌رسانی ویژگی‌های متعددی از جامعه اطلاعاتی و ظواهر آن ارائه داده‌اند که مهم‌ترین آنها
۱) ویژگی فنی؛
۲) ویژگی اقتصادی؛
۳) ویژگی حرفه‌ای؛
۴) ویژگی مکانی؛
۵) ویژگی فرهنگی است .
ویژگی فنی: نخستین خصیصه در این گروه، تشکیل رسانه‌هاست که نظامی فراگیر، جامع، و گسترده را به همراه آورده و کاملاً مسلط بر حیات انسان است؛ و این خود ترکیبی از فن‌آوری‌های اطلاعاتی و ارتباطی، رایانه، دورنگار، چاپگر، ویدئو، ماهواره، تلویزیون، و جز آن است. ویژگی دیگر این نظام دو سویه بودن آن است که مخاطب را از وضعیتی منفعل خارج می‌کند و به‌طور مؤثر در فرایند ارتباط شرکت می‌دهد. رشد اندیشه، پیدایش حق اظهار نظر، و حق رأی در نتیجه تمرین برخورد فعّال و مسئولانه در زمینه‌های اجتماعی از آثار ارتباط دوسویه است که نتایج سیاسی و فرهنگی به‌دنبال دارد.
خصیصه دیگر این فن‌آوری پویایی است. یعنی ارتباط از هرجا، یا هرکس، و در هرحال امکان‌پذیر است،که نمونه آن تلفن همراه است. تبدیل پذیری، خاصیت دیگر این نوع رسانه‌های ارتباطی است. امروزه، به راحتی می‌توان پیام‌ها را از صورتی به صورتی دیگر تبدیل کرد. اتصال‌پذیری نیز خاصیت دیگری است؛ یعنی هر وسیله ارتباطی را می‌توان به وسیله ارتباطی دیگر متصل کرد و ارتباط میان مسافت‌های دور را برقرار ساخت. سرانجام، جهان شمول بودن از مهم‌ترین خصوصیات وسایل ارتباطی نوین است؛ به این معنی که شبکه‌ها به‌تدریج سراسر سیاره زمین را پوشش می‌دهند و مرزهای سیاسی را در می‌نوردند. فن‌آوری‌های اطلاعاتی امکان می‌دهند که طراحی و ساخت کالا با بهترین کیفیت و کمترین زمان به‌طور خودکار انجام پذیرد و خط تولید چنان انعطاف‌پذیر گردد که به راحتی بتوان، با خط تولید واحدی، چند نوع کالا تولید کرد.

▪ ویژگی اقتصادی: رویکرد اقتصادی به نقش روزافزون اطلاعات در فرایند تولید، توزیع، و مصرف، به‌ویژه در زمینه نوآوری و رقابت اشاره دارد. جامعه اطلاعاتی نوع جدیدی از تقسیم کار را مطرح می‌کند و در نتیجه مشاغلی از میان می‌رود و مشاغل جدیدی پدید می‌آید، و البته ساختار اقتصادی، ناگزیر، خود را با حوزه‌های تازه هماهنگ می‌کند. در این جوامع، اطلاعات منبعی اقتصادی تلقی می‌گردد. سازمان‌ها برای افزایش کارآیی خود بر استفاده بیشتر از اطلاعات تأکید می‌ورزند تا نوآوری‌ها تقویت گردد، موقعیت اقتصادی و رقابت‌طلبانه آنها بهبود یابد، و سبب ارتقای کیفیت ابزارها و خدمات شود.
در دهه ۱۹۶۰، انتقال تدریجی اقتصاد کالایی به اقتصاد اطلاعات آغاز گردید و اطلاعات و تشکیلات آن، تبدیل به مهم‌ترین منبع تولید ثروت جوامع شد، به‌گونه‌ای که برخی اقتصاددانان، اقتصاد را به بخش‌های اطلاعات اولیه،اطلاعات ثانویه، و غیر اطلاعاتی تقسیم کردند. در بخش اطلاعات اولیه، همه کالاها و خدماتی که اطلاعات را فراهم کرده یا مربوط به جمع‌آوری، پردازش، و توزیع اطلاعات و بازارهای مربوط است جای می‌گیرد. این بخش، نه تنها صنایع میکروالکترونیک، ارتباط، و فرهنگ را دربر می‌گیرد، بلکه انواع گسترده‌ای از کالاها و خدمات را نیز شامل می‌شود. بخش اطلاعات ثانویه شامل فعالیت‌های اطلاعاتی محدودتر، مانند فعالیت‌های تحقیق و توسعه، برنامه‌ریزی، کنترل، بازاریابی، و بایگانی اطلاعات تولیدشده توسط بخش دولتی برای مصارف داخلی و خارجی و کلیه فعالیت‌های اطلاعاتی صنایع خصوصی و مؤسسات آموزشی است که با بازار دادوستد ندارند.
اقتصاد اطلاعات نشان می‌دهد که تولید اطلاعات و فن‌آوری‌های اطلاعاتی سهم مهمی از تولید ناخالص ملی کشورهای پیشرفته را به خود اختصاص می‌دهد. به این اعتبار، اگر سهمی از تولید ناخالص ملی یک جامعه که صرف فعالیت‌های اطلاعاتی می‌شود، نسبت به سایر فعالیت‌های اقتصادی بیشتر باشد آن جامعه را می‌توان "جامعه اطلاعاتی " نامید.

▪ ویژگی حرفه‌ای: یکی از خصیصه‌های مهم جوامع اطلاعاتی تغییر حرفه‌ها و مشاغل است. هرگاه حرفه‌ها در فعالیت‌های اطلاعاتی تمرکز یابند به جامعه اطلاعاتی واردشده‌ایم. به بیان دیگر، در جامعه اطلاعاتی از کارهایی که قدرت جسمی و مهارت‌های یدی را می‌طلبد، مانند تراشیدن سنگ و یا زراعت بر روی زمین کاسته و به کارهایی با مهارت بالا مانند تعلیم و تربیت، امور اداری، و کلیه کارهایی که اطلاعات را جهت انجام بهتر فعالیت‌ها درخواست می‌کنند، تبدیل می‌شود. امروزه، تنها اقلیتی رو به کاهش از نیروی کار، در کارخانه کار می‌کنند و بازار کار به وسیله شاغلان بخش اطلاعات تسخیر شده است.تغییر مشاغل و توزیع آنها مرکز ثقل بیشتر نظریه‌های معتبر در مورد جامعه اطلاعاتی است. دانیل بل در دهه ۱۹۶۰ ظهور جامعه "یقه سفیدها"(مدیران و طالبان اطلاعات) و کاهش نیروی کار صنعتی و کارگران "یقه آبی" را عنوان کرد و پایان تضاد سیاسی ـ طبقاتی، آگاهی گروهی بیشتر، و توسعه برابری جنسی را مطرح ساخت.

چهارصد نوع حرفه را به عنوان نیروی کار اطلاعاتی بر شمرده‌اند، که نخستین نوع شامل کارکنانی است که فعالیت اصلی آنان تولید و عرضه دانش و اطلاعات است، مانند دانشمندان، مخترعان، کتابداران، روزنامه نگاران، و نویسندگان. نوع دوم کارکنانی را دربرمی‌گیرد که اطلاعات را گردآوری، هماهنگ، و پردازش کرده و سپس به توزیع آن در میان شرکت‌ها و متقاضیان اطلاعات می‌پردازند؛ مانند مدیران، منشیان، کارمندان، و کلیه کارگران. نوع دیگر شامل کارکنانی است که با استفاده از دستگاه‌ها و فن‌آوری‌های اطلاعاتی، فعالیت انواع دیگر را حمایت می‌کنند؛ مانند کسانی که اطلاعات را وارد رایانه می‌کنند، یا به نصب و تعمیر تلفن، رادیو، و تلویزیون می‌پردازند. بدین ترتیب، تقسیم‌بندی نیروی کار اطلاعاتی و غیراطلاعاتی، براساس تخمین درجه‌ای از درگیری مشاغل با اطلاعات، تمیز داده می‌شود. گرچه تعیین این که دقیقاً چه کسی کارگر اطلاعاتی است و چه کسی نیست، خود، موضوع بحث انگیزی است، زیرا هر شغلی تا حد زیادی با شناخت و پردازش اطلاعات سروکار دارد. اما پیدایش جامعه اطلاعاتی متّکی بر جنبه محوری دانش نظری، در مقابل دانش عملی است، و می‌باید آنهایی را که دارای دانش نظری هستند از کارگران اطلاعاتی، یعنی کسانی که تنها مجری اندیشه‌های نظریه‌پردازان محسوب می‌شوند، متمایز ساخت.

دنیای امروز، هماهنگی ساخت و تولید در سطح جهان، برنامه‌ریزی درون دولت‌ها و میان دولت‌های مستقل، و بازاریابی در همه قاره‌ها را می‌طلبد. اطلاعات برای این‌گونه فعالیت‌ها جنبه محوری دارد و، در نتیجه، مدیریت اطلاعات نیز تبدیل به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌گردد.

از دیگر مشخصه‌های جوامع اطلاعاتی تأکید بر آموزش است. گزارش یونسکو از کمیسیون بین المللی آموزش برای قرن بیست‌ویکم با نام "یادگیری: گنج درون" تأثیر جامعه اطلاعاتی بر آموزش و پژوهش و برخی نتایج آن را مورد تأکید قرار می‌دهد. فن آوری‌ها، بی‌تردید، این امکان را فراهم آورده است که آموزش از طریقی که قبلاً امکان‌پذیر نبود ارائه گردد. طیف وسیعی از رشته‌های تحصیلی به صورت صفحات فشرده و چندرسانه‌ای‌ها در دسترس قرار دارند و مدارس و دانشگاه‌ها، با استفاده از امکانات الکترونیکی، آموزش از راه دور را تجربه می‌کنند.

▪ ویژگی مکانی: در جامعه اطلاعاتی، شبکه‌های اطلاعاتی نقاط دور دست را با یکدیگر مرتبط می‌کنند. این شبکه‌ها گروه‌های مختلف سراسر جهان را در کمترین زمان ممکن و به بهترین شکل به یکدیگر پیوند می‌دهند و افراد می‌توانند دانش و تخصص خود را با یکدیگر مبادله کنند، به مشاوره بپردازند، و خلاقیت‌های خود را شکوفا سازند. رشد سریع رسانه‌های جدید این امکان را فراهم آورده است که اطلاعات مربوط به مبادلات بازرگانی، قیمت کالاها، فهرست پروانه‌های ثبت اختراع، نوسانات ارز، و حتی چکیده مقالات مجلات علمی و فنی تهیه و به صورت پیوسته به سراسر جهان ارسال گردد. شبکه‌ها حتی سبب تجدید سازمان نظام مالی در دنیا شده و فروپاشی محدودیت‌های سنتی در زمینه بانکداری، خدمات مالی، و واسطه‌گری را به دنبال داشته است. مبادلات اقتصادی به شکل الکترونیکی و در حجم بسیار بالا حاصل رشد این بخش بوده است.

اهمیت راهبردی اطلاعات، تأمین زیرساخت‌های اطلاعاتی، رشد اطلاعات قابل مبادله و یکی شدن سراسری اقتصاد، همگی بر مرکزیت شبکه‌های اطلاعاتی - ارتباطی، و اتصال شهرها، مناطق، ملت‌ها، قاره‌ها، و سراسر جهان تأکید دارد و این تأکید بیشتر بر گردش اطلاعات در مسیر بزرگراه‌های اطلاعاتی و الکترونیکی است. در حالی که نخستین حرکت‌های اقتصادی بازارها بر مبنای دوری و نزدیکی در ساختار شهرها به‌وجود آمد، امروزه اقتصاد بازار بر منطق ارتباطات الکترونیکی استوار شده و جغرافیای جدیدی از مراکز پردازش و کنترل به‌وجود آمده است. گر چه محدودیت فاصله‌ها کاملاً حذف نشده، لیکن کوتاه شدن زمان در ارتباطات، در واقع، برای شرکت‌ها، دولت‌ها، و افراد حق انتخاب بیشتری فراهم ساخته است.

▪ ویژگی فرهنگی: از لحاظ فرهنگی ، دانش مبتنی بر سرمایه به‌تدریج جای خود را به سرمایه مبتنی بر دانش داده است و آگاهی نوعی سرمایه فرهنگی تلقی می‌شود و بدین ترتیب، اهمیتی که دنیای گذشته برای سرمایه مالی قائل بود تقلیل یافته و سرمایه‌های مبتنی بر آگاهی از اهمیت بیشتری برخوردار گردیده است.
از نخستین ویژگی‌های جوامع اطلاعاتی ایجاد تحول در ارزش‌های فرهنگی، اخلاقیات، و آداب و رسوم است. آنچه همزمان با پیدایش و توسعه جوامع اطلاعاتی در دنیا مطرح شده تحمل و مُدارای فرهنگی است که ناشی از شناخت بیشتر است. با فزونی شناخت در حوزه آگاهی‌های فرهنگی، ساختار ارزشی و در نتیجه اخلاقیات و آداب و رسوم به گونه بارزی متحول می‌شود. اینترنت نمونه روشنی از فن‌آوری نوین اطلاعاتی است که می‌تواند حجم زیادی از اطلاعات گوناگون را به صورت متن، تصویر، صوت، و عدد و رقم با هر درجه از کمیت و کیفیت و محتوای فرهنگی، بدون محدودیت و فارغ از مرزهای سیاسی، در زمانی بسیار کوتاه انتقال دهد؛ و این انتقال را در عرصه‌ای بدون عنایت به فضا و محتوای فرهنگی و در ساختارهای متفاوت سیاسی و اقتصادی و پیشینه‌های تاریخی صورت دهد، و از جهات گوناگون و در رابطه با ملت‌ها، دولت‌ها، گروه‌ها، خانواده‌ها، و افراد فرصت‌ها و تنگناهایی ایجاد کند.

جهانی شدن الزاماً نه به معنی سقوط همه دیوارهای سیاسی، فرهنگی، و اقتصادی و نه مترادف با حذف هویت‌های فرهنگی است؛ بلکه پدیده نوین ارتباطی است که الگوهای قبلی ارتباطی را به هم می‌ریزد. در الگوهای سنتی ارتباطات، که عمدتاً ناظر بر جوامع محلی است، مخاطب یا گیرنده دارای نقش یا اهمیت ویژه‌ای است و نظریه‌ها پیوسته به موضع مخاطب می‌اندیشد. به‌طور مثال، هنگام تأسیس مجله یا تألیف کتاب یا نشر مطبوعات غالباً این پرسش اساسی مطرح می‌گردد که این اثر برای چه کسانی تهیه می‌شود؛ و حال آنکه در ارتباطات نوین پیام در اختیار کسانی قرار می گیرد که هدف تولید کننده پیام نبوده‌اند، چون اشخاص گوناگونی می‌توانند در معرض این ارتباطات قرار گیرند.
در حقیقت آنچه در حال وقوع است توسعه و تعامل گسترده فرهنگ هاست و نادیده انگاشتن آثار بالقوه یکسویگی جریان جهانی اطلاعات ممکن است پیامدهای ناگواری به دنبال داشته باشد.

ورود به دنیای دیجیتال   

شصت سال قبل دو دانشمند یک ماه از وقت خود را به انجام پژوهش و آزمایش‌هایی اختصاص دادند که به عامل شکلگیری جهان مدرن منجر شد. این دوره از کار جان باردین (John Bardeen) و والتر براتین (Walter Brattain)، که برای ویلیام شاکلی (William Shockley) کار میکردند، بعدها به نام "ماه معجزه" شناخته شد و نتیجه آن ساخته شدن اولین ترانزیستور فعال بود.

به گفته دکتر آرت رامیرز (Art Ramirez) از آزمایشگاه‌های بل (Bell Labs) – محل این اختراع در سال ۱۹۴۷آنها چیزی را به جهان عرضه کردند که به مکانیسم اصلی تمام صنعت الکترونیک تبدیل شد. جف کاتز (Jeff Katz)، راهنمای موزه تاریخ کامپیوتر در سیلیکون ولی (Silicon Valley) (محلی در سانتاکلارای کالیفرنیا با گسترده‌ترین تمرکز تجارت و کار تکنولوژی عالی در جهان) می‌گوید: ترانزیستورها در هواپیما، خودرو، دوربین‌های دیجیتال و فرهای مایکروویو وجود دارند. در هر خانه حدود ۵۰ تا ۱۰۰ میلیون ترانزیستور وجود دارد، که شاید اینهم برآورد محافظه‌کارانه‌ای باشد. زیرا اگر کامپیوتر و دوربین‌های دیجیتال را هم به این شمارش اضافه کنید، احتمالا به یک تریلیون خواهید رسید.

● عصر کامپیوتر
کار ترانزیستور کنترل جریان الکتریسیته در یک مدار است. جریانی که میان دو ترمینال- منبع یا source و خروجی یا drain- با ایجاد یک جریان یا ولتاژ به سومین ترمینال که gate نام دارد، کنترل می‌شود. به گفته دکتر رامیرز درست مانند شیر آب است. پیچ شیر همان gate است و بدنه شیر جریان الکترون‌ها را میان منبع و خروجی کنترل می‌کند.

این وسایل ریز، دارای دو خصوصیت کلیدی هستند که آنها را برای مهندسین الکترونیک بسیار جذاب میکند: آنها سیگنال‌ها را تقویت می‌کنند و می‌توانند به عنوان یک سویچ عمل کنند. قابلیت تقویت سیگنال آنها را به وسیله‌ای محبوب در صنعت ارتباطات و مخابرات تبدیل کرده است و امکان تبدیل شدن آنها به سویچ یا کلید خاموش و روشن کردن فوری، ترانزیستور را به جزء اصلی صنعت محاسبات و کامپیوتر مبدل نموده است.
سونوتون ۱۰۱۰، اولین محصول ترانزیستوری ظهور و پیدایش ترانزیستور در جهانی اتفاق افتاد که در حال گذراندن دوره بازسازی و بهبودی پس از جنگ جهانی دوم بود. به گفته کاتز در طی جنگ و برای انجام ارتباطات و محاسبات با اهداف نظامی، کارهای بسیاری در زمینه الکترونیک انجام گرفت. برای مثال بریتانیایی‌ها در دسامبر سال ۱۹۴۳، کلوسوس (Colossus) –اولین کامپیوتر الکترونیک- را ساختند تا پیام‌های مخابره شده توسط فرماندهان عالی آلمانی را به دست بیاورند.

این موقعیت با اختراع کامپیوتر انیاک (ENIAC) به اوج خود رسید. انیاک به سال ۱۹۴۶، در دانشگاه پنسیلوانیا راه‌اندازی شد و اولین کامپیوتر دیجیتال قابل برنامه‌ریزی بزرگ محسوب می‌شد. در این ماشین نیز مانند کلوسوس به جای ترانزیستور از لامپ خلاء که والو ترمیونیک (thermionic valve) نیز نامیده می‌شوند، استفاده شده بود، این لامپ‌ها سازه‌های ظریفی شبیه لامپ‌های روشنایی هستند.

جورج اسکالیس (George Scalise) رئیس مجمع صنایع نیمه هادی می‌گوید: [کامپیوتر اولیه] یک اتاق را پرکرده، انرژی عظیمی مصرفی می‌کرد و حدود ۱۸۰۰۰ لامپ خلاء در آن به کار رفته بود، اما قابلیت‌های بسیار محدودی داشت. بدون یافتن چیزی یا روشی که بتواند این دستگاه را با قیمت کمتر، انرژی کمتر، اندازه کوچک‌تر و کارآمدتر بسازد، ارتقاء این سیستم امکان نداشت.

● دستگاهی خام
در نتیجه، دانشمندان در سراسر جهان به جست‌وجوی راهکاری جایگزین پرداختند. یکی از این گروه‌ها، تیم برجسته‌ای بود که در آزمایشگاه‌های تلفن بل واقع در نیوجرسی به کار مشغول بودند. در آنجا یک نظریه پرداز به نام ویلیام شاکلی به رهبری گروه فیزیک جامدات اشتغال داشت که دانشمندان دیگری چون جان باردین و والتر براتین از آن جمله بودند. شاکلی پس از استخدام باردین، او را در پروژه شناخت و درک فعل و انفعالات الکترونها در سطوح نیمه رسانا به کار گماشت، اما اختلافات شخصی موجب شد که این کارمند جدید راه و روش خود را پیش بگیرد.

به این ترتیب باردین که واقعا نمی‌توانست با شاکلی به تفاهم برسد، به کار با براتین که دانشمندی عمل‌گرا بود پرداخت. این دو بیش از ۱۸ ماه در موقعیت‌های آزمایشی مختلف به بررسی موقعیت سطوح نیمه رساناها پرداختند. به گفته رامیرز: اینها یک سری آزمایش بودند که به شناخت عمیق‌تری از چگونگی ساخت وسیله‌ای منجر شدند که بتواند واقعا کار سویچ را انجام دهد.

این تحقیقات به ماه معجزه این دو منجر شد و توانستند دو روز قبل از کریسمس ۱۹۴۷، اولین ترانزیستور فعال را به نمایش بگذارند. این وسیله ۱.۲۵ سانتیمتری که از ژرمانیوم و دو اتصال طلا که به وسیله یک تیغه پلاستیکی در جای خود نگهداشته شده بودند، شباهت ناچیزی به سوئیچ‌های ظریف و دقیق امروزی داشت.
کاتز درباره این ترانزیستور اولیه می‌گوید: من یک کپی ساخته شده از روی این ترانزیستور اولیه که به همان شیوه ساخته شده بود را دیده‌ام و باید بگویم که دستگاهی بسیار خام و زمخت بود. اولین ترانزیستور که از قطعه‌ای پلاستیکی پیچیده شده در ورق طلا تشکیل شده است هرچه که بود، برای مجاب کردن سلسله مراتب روئسای آزمایشگاه‌های بل کافی بود و خبر این اختراع پس از انجام امور ثبت، در اول جولای ۱۹۴۸ به اطلاع عموم رسانده شد.

این کار با هیاهو و سروصدای مطبوعاتی فراوانی همراه بود و به قول دکتر رامیرز مانند زمانی بود که استیو جابز (Steve Jobs) به معرفی آی‌پاد iPod پرداخت. در طی چندسال بعد از این، شاکلی به اصلاح و تعدیل طراحی ترانزیستور پرداخت و آنرا به طرح امروزی آن بسیار نزدیک‌تر کرد. او چنان سهم بزرگی در این راه داشت که در سال ۱۹۵۶، یکی از دریافت‌کنندگان جایزه نوبل مشترک در فیزیک بود.
با اختراع ترانزیستور بسیاری از موارد استفاده جدید آن امکانپذیر شد. از جمله اولین سمعک‌های ترانزیستوری که توسط کمپانی سونوتون (Sonotone) ساخته شد و با اولین وسیله قابل استفاده عموم-رادیو ترانزیستوری- ادامه یافت. این رادیوها در حدود اندازه یک کتاب جیبی بودند که جایگزین رادیوهایی به اندازه یک توستر نان شده بودند. ترانزیستورها برای تجهیزات ارتشی، تلویزیون و شبکه های مخابراتی نیز مورد استفاده قرار گرفتند.

در ابتدا، ترانزیستورها به طور جداگانه ساخته شده و سپس با سیم‌کشی به یکدیگر متصل می‌شدند. اما در سال ۱۹۵۸، جک کیلبی (Jack Kilby)، دانشمندی در کمپانی (Texas Instruments)، مدار مجتمع را اختراع کرد. مداری که در آن تمام اجزاء سازنده در یک بلوک واحد –معمولا سیلیکون- قرار می‌گرفت. به این ترتیب ترانزیستور محل طبیعی خود را پیدا کرده و از آن زمان تا کنون مدام در حال پیشرفت است. اجزاء سازنده آن که در ابتدا با واحدهای میلیمتر و حتی سانتیمتر اندازه‌گیری میشدند، اکنون در واحد نانومتر (یک میلیاردم متر) سنجیده می‌شوند.

برای مثال، نسل بعدی تراشه های اینتل (Intel) بیش از صد میلیون ترانزیستور را در محیطی به اندازه یک تمر پست جا داده است. صنعت سیلیکون اکنون دارای ارزشی در حدود ۳۰۰ میلیارد دلار در سال است و از امور مربوط به کامپوتر و سلامت و بهداشت گرفته تا سرگرمی و ارتباطات جهانی، نقشی کلیدی در تمام جنبه‌های زندگی امروز دارد. به گفته اسکالیس: هیچ چیز نمی‌توانست به اندازه ترانزیستور موجب تحول جهان شود.

سریع‌ترین راه به دنیای اطلاعات   

اگر مدعی هستیم که به سمت شهر و دولت الکترونیک در حال حرکتیم، خواسته یا نا‌خواسته و به مرور زمان مجبوریم که زمان بیشتری را به استفاده از اینترنت اختصاص دهیم. این قانون بقا در قرن حاضر است، در عصر دیجیتال و جامعه اطلاعاتی.

گسترش کاربرد اینترنت در سراسر جهان و نفوذ ابزارهای ارتباط با اینترنت به تمام بخش‌های زندگی بشری، امکانات و راه‌های دسترسی به اینترنت و ابزارهای آن نیز به شکل چشم‌گیری در حال تغییر و تحول است و هر روز شکل جدیدی برای استفاده کارآمدتر و سریع‌تر از اینترنت به عنوان بستری برای استفاده از آخرین فناوری‌های روز به کاربران ارائه می‌شود.

شاید بتوان یکی از دلایل این مسئله را تاثیر استفاده از اینترنت به عنوان ابزاری برای رشد و توسعه کشورها دانست. به همین خاطر است که میزان استفاده از اینترنت توسط افراد یک جامعه به عنوان شاخصی برای میزان رشد و پیشرفت کشورها در نظر گرفته می‌شود و هر چه میزان استفاده از اینترنت توسط افراد و سازمان‌های یک کشور بیشتر باشد، آن کشور توسعه‌یافته‌تر خواهد بود. بر این اساس، استفاده از ابزارهای کارآمد برای اتصال به اینترنت و بهره‌گیری از امکانات اینترنت برای دسترسی بسیار سریع به آخرین اطلاعات و دانش روز امری بسیار ضروری است. نوع دسترسی به آن نیز از راهکارهایی است که در رسیدن به میزان بالای شاخص توسعه کمک فراوانی خواهد کرد.

● چند راه، یک مقصد
برای دستیابی به اینترنت و اتصال به شبکه راه‌های متعددی وجود دارد. در اختیار داشتن یک User name و پسورد از معمول‌ترین شیوه‌هایی است که خانواده‌ها، با اتصال تلفنی به یک ارائه دهنده خدمات اینترنتی از آن استفاده می‌کنند. این شیوه ارتباط به اینترنت که Dial-Up نامیده می‌شود، هر چند در کشور ما همچنان بازار گرمی دارد و برخی فقط و فقط آن را می‌شناسند، اما در کشورهای پیشرفته‌تر چندان کارآیی ندارند، و در بسیاری از مناطق دنیا اصولا از رده خارج شده است.

در هر صورت این تمام ماجرا نیست. راه‌های بهتر و پر‌سرعت‌تر و در عین حال کم‌هزینه‌تری نیز وجود دارند، مانند ADSL، ارتباط بی‌سیم که خود به چند دسته مختلف تقسیم می‌شوند که فعلا کاری با آنها نداریم. می‌رویم سراغ مورد اول بعد از روش سنتی شماره‌گیری، یا همان ADSL.

اگر آشنایی کاملی با آن نداشته باشید مطمئنا نام آن را شنیده‌اید. استفاده از فناوری ADSL که برای برقراری ارتباط پرسرعت و بدون قطعی با اینترنت، طراحی و در اختیار کابران قرار گرفته است، می‌تواند به خوبی پاسخگوی نیازهای کاربران باشد و سهولت دسترسی مداوم به اینترنت را برای کاربران با سرعت قابل ملاحظه‌ای فراهم سازد.

با بهره‌گیری از فناوری (ADSL (Asymmetric Digital Subscriber Line کاربران قادر خواهند بود تنها با استفاده از یک خط تلفن، کامپیوتر و مودم ADSL بدون مشغول کردن خط تلفن، به صورت دایم و با سرعتی بالا به اینترنت متصل شوند. به سخنی دیگر، با استفاده از این فناوری، امکان استفاده‌ دومنظوره از یک خط تلفن فراهم می‌گردد تا ضمن استفاده از خط تلفن برای مکالمه‌های تلفنی، از آن برای برقراری ارتباط پرسرعت و بدون قطعی با اینترنت و بدون هزینه‌ پالس تلفن بهره جست.

در حقیقت، با استفاده از این فناوری، می‌توان از یک خط تلفن افزون بر انتقال صوت و مکالمه، برای انتقال داده نیز استفاده کرد تا ضمن این که خط تلفن به صورت عادی برای کاربردهای مکالمه و ارسال و دریافت نمابر مورد استفاده قرار می‌گیرد، برای انتقال داده نیز به کار گرفته شود.
افزون بر امکان استفاده دومنظوه از یک خط تلفن، آنچه که این فناوری را از دیگر فناوری‌های اتصال به اینترنت متمایز ساخته، سرعت بالای آن است. به گونه‌ای که می‌توان با استفاده از ADSL با سرعتی تا ۴۰ برابر بیشتر از اتصال از طریق شماره‌گیری تلفنی به اینترنت متصل شد.

در توضیح این فناوری و استفاده دو منظوره از یک خط تلفن باید گفت، اساس این فناوری بر مبنای استفاده از ظرفیت موجود در فضای خالی سیم‌های مسی تلفن قرار دارد. بدین ترتیب که سیم مسی تلفن همانند لوله‌ای ا‌ست که هنگام استفاده از تلفن برای مکالمه‌های صوتی، تنها قسمت اندکی از فضای آن به کار گرفته و مشغول می‌شود.

● مزایای پرسرعت بودن
اشاره شد که سرویس ADSL در میان دیگر شیوه‌های موجود و در عین حال در دسترس بهترین گزینه ممکن است. اگر بخواهیم مزایای این نوع دسترسی را دسته‌بندی کنیم باید بگوییم:

با دسترسی به اینترنت پر‌سرعت، شما می‌توانید اتصال دائم به اینترنت بدون نیاز به شماری‌گیری داشته باشید.
در این روش شما با روشن کردن سیستم به صورت خودکار به اینترنت متصل خواهید بود. با استفاده از این سیستم می‌توانید به صورت همزمان از تلفن و اینترنت استفاده کنید، بدون اینکه نگران ایجاد پارازیت بر روی صدا و یا دیتای خود باشید و یا مهم‌تر از همه، بدون اینکه خط تلفن شما اشغال شود.
این مشکل بسیاری از خانواده‌هاست که وقتی در حال استفاده از اینترنت هستند به دلیل اشغالی خط تلفن بسیاری از تماس‌های گاها مهم را از دست می‌دهند، ولی با این سرویس دیگر این مشکل را نخواهید داشت. ADSL امکان استفاده از ابزار‌هایی که استفاده از آنها در روش Dial-Up گاه غیرممکن به نظر می‌رسد را برای شما فراهم می‌آورد.

مانند استفاده از Webcam بدون پرش و تاخیر در محیط‌هایی مانند مسنجر، امکان برقراری Conference Video ، امکان تماشای فایل‌های تصویری به صورت آنلاین بدون کوچک‌ترین تاخیر در گرفتن تصاویر به صورت پیوسته. نصب بسیار سریع و آسان سیستم از دیگر مزایای آن است، فقط کافیست با یکی از شرکت‌های ارائه‌دهنده این سرویس تماس بگیرید تا در کمترین زمان متخصصین آن را برای شما راه بیاندازند.
حق اشتراک ثابت و ماهیانه یکی از مهم‌ترین موارد است که باید به آن توجه کرد. عدم نیاز به ایجاد بستر جدید (سیم‌کشی مجدد) و استفاده از بستر موجود و یا سیم‌کشی تلفن ساختمان، عامل دیگریست. حذف هزینه پالس مکالمات در هنگام استفاده از خط تلفن، استفاده از یک پهنای باند به صورت اشتراکی، بدون افت سرعت و کیفیت، اینها تماما مزایای استفاده از این سرویس است.
از هر جهت که به این مسئله نگاه می‌کنید کاملا مقرون به صرفه است. باید تصمیم بگیرید.

● معایب
شاید بتوان گفت که تنها عیب استفاده از فناوری ADSL وابستگی سرعت و کیفیت به مسافت میان کاربر و مرکز تلفن است که هرچه مسافت بالاتر رود سرعت و کیفیت افت می‌کند و در مسافت‌های بالای ۵/۵ کیلومتر برقراری ارتباط عملا غیرممکن است. البته این معضل در مراکز شهری تقریبا قابل چشم‌پوشی است زیرا در اکثر مناطق شهری فاصله کاربر تا مرکز تلفن کمتر از ۵ کیلومتر است. مسافت ایده‌آل در استفاده از سرویس ADSL چیزی در حدود ۵/۲ کیلومتر است. باید گفت که در حال حاضر و در شرایط کنونی بهترین و آسان‌ترین راه ارتباطی کاربران با دنیای داده‌ها و اینترنت، استفاده از خطوط اینترنت پر‌سرعت و در دسترس‌ترین آنها ADSL است.
● یک حساب سرانگشتی

یکی از مهم‌ترین مواردی که باعث تمایز این سرویس از باقی موارد می‌شود علاوه بر نکات یاد شده، مسئله اقتصادی این قضیه است. در هر فعالیتی مهمترین نکته بعد اقتصادی آن است که این مسئله برای خانواده‌‌ها از اهمیت قابل ملاحظه‌ای برخوردار است.

با یک حساب سر‌انگشتی بدون نیاز به فرمول‌های پیچیده ریاضی، خواهید دانست که استفاده از سرویس اینترنت پر‌سرعت مقرون به صرفه‌تر از استفاده از کارت‌های اینترنت معمول خواهد بود. بیایید مسئله را بررسی کنیم.
قیمت متوسط برای یک کارت ۲ ساعته هزار تومان است که اگر هزینه صورتحساب تلفن را هم به آن اضافه کنید چیزی در حدود ۱۵۰۰ تومان خواهد شد. برای مثال اگر شما هر روز به طور متوسط فقط دو ساعت از اینترنت استفاده کنید هزینه ماهیانه آن چیزی در حدود ۴۵ هزار تومان خواهد شد، شاید کمی بیشتر یا کمتر.
در نظر داشته باشید که شما با صرف این مبلغ فقط می‌توانید روزی ۲ ساعت به شبکه متصل شوید، در این دو ساعت خط تلفن شما اشغال است، برای زمان بیشتر باید هزینه بیشتری پرداخت کنید، اگر باز به طور سرانگشتی نیز حساب کنید با سرعت معمول کارت‌های اینترنت تعداد صفحات وبی را که در یک زمان مشخص برای مثال در یک ساعت می‌توانید باز کنید و استفاده کنید کمتر از زمانی است که با ADSL کار می‌کنید، چرا، چون اینترنت شما پرسرعت نیست.

اما، شما با صرف یک‌سوم از هزینه فوق، سرویس ADSL تقاضا می‌کنید، پس از نصب فقط با پرداخت همین مبلغ در یک ماه می‌توانید به طور نامحدود و ۲۴ ساعته از اینترنت استفاده کنید، خط تلفن شما اشغال نخواهد بود، ضمن اینکه بهره‌وری بالایی خواهید داشت و حجم اطلاعاتی را که شما به دست می‌آورید بیشتر خواهد بود، چرا؟ چون از سرویس اینترنت پرسرعت استفاده می‌کنید.
باز هم تصور کنید، اگر بخواهید همین ۲۴ ساعت در ماه را با استفاده از کارت‌های اینترنت به شبکه اتصال پیدا کنید چه مبلغی را باید صرف کنید، مطمئنا از چنین تصوراتی آزرده خواهید شد، چیزی در حدود چند صد هزار تومان

● به راه‌های جدید بیاندیشیم
البته ذهنیت غلطی وجود دارد، اینکه وقتی از افراد می‌پرسید که چرا از این نوع سرویس استفاده نمی‌کنند، به جز ناآشنایی، این جواب مطرح می‌شود که استفاده ما از اینترنت در آن اندازه نیست که بخواهیم از این سرویس استفاده کنیم. اما یک نکته را باید به این گروه یاد‌آور شد، اگر استفاده ما از اینترنت به میزان محدود است به این دلیل است که هنوز به درستی برای این پدیده هزاره سوم در زندگیمان جا باز نکرده‌ایم، دیگر اینکه اگر مدعی هستیم که به سمت شهر و دولت الکترونیک در حال حرکتیم، خواسته یا نا‌خواسته و به مرور زمان مجبوریم که زمان بیشتری را به استفاده از اینترنت اختصاص دهیم. این قانون بقا در قرن حاضر است، در عصر دیجیتال و جامعه اطلاعاتی.

دريچه اي بر مديريت زمان   

زمان ارزشمندترين سرمايه موجود نزد هر فرد، گروه و سازمان است كه با ديگر سرمايه ها به هيچ عنوان قابل مقايسه نيست. اينك به نظر مي رسد تنها سرمايه دراختيار انسان زمان است وبس. زيرا توليد پول، ماشين و فناوري وحتي انسان وابسته به صرف وقت و تامين زمان است و تنها سرمايه غيرقابل خريداري و غيرقابل توليد، زمان است. (محمدتقي مشايخي - تدبير 134 - ص 101)

حال اين سوال مطرح است كه مديريت زمان در اين ميان چه نقشي را ايفا مي كند؟

همه مي دانند كه زمان گذراست و دراختيار ما نيست، پس مديريت اين سرمايه چه مفهومي مي تواند داشته باشد؟
به نظر مي رسد كه استفاده از واژه مديريت زمان صحيح نباشد و استفاده از برنامه ريزي زمان مطلوب تر باشد. درواقع اكثر صاحبنظران علم مديريت معتقدند كه زمــــــان اساساً اداره شدني نيست و از مديريت زمان، تعبير به مديريت بر خويشتن مي كنند و تنها به ارائه برنامه ها و طرحهايي جهت جلوگيري از اتلاف وقت اكتفا مي كنند، زمان اساساً اداره شدني نيست و خواه ناخواه زمان مي گذرد و اين ما هستيم كه بايستي از آن به خوبي استفاده كنيم. به يك تعبير، مديريت زمان درواقع همان مديريت بر خويشتن است؛ شناخت صحيح و به موقع عواملي كه وقت ما را هدر مي دهند، خيلي مهم است، زيرا بدين ترتيب راه درمان بيماري اتلاف وقت را كوتاه خواهيم كرد. (تدبير 144 - ص 83)

همه انديشمندان در كتابها و مقالات خود يك الگوي خاص و قالبي را جهت جلوگيري از هدررفتن وقت ارائه مي كنند و در اصطلاح به آن مديريت زمان مي گويند كه شامل سه اصل كلي (1) هدف گذاري (2) تعيين اولويتها و (3) رعايت اولويتهاست. آنچه اين بزرگواران بيان مي كنند تنها استفاده صحيح از وقت است، نه مديريت زمان!

از شاخصه هاي مديريت، كنترل بر عوامل دخيل در آن است. نكته اي كه تصور آن درمورد زمان امري محال و غيرممكن مي نمايد.

الك مكنـــــزي در كتاب مديريت بهره وري از زمان كنتــــرل را چنين تعريف مي كند: كنترل زمان بدين معناست كه اين خود شما هستيد كه مشكل داريد نه شخص ديگري. اين به معناي آن است كه بايد با همه توان بكوشيد تا عادات جاافتاده را ترك كنيد. اين به معناي آن است كه بايد بر كششهاي منفي طبيعت انساني چيره شويد.

اين نوشته خواهان آن است كه به موضوع كنترل زمان از نظرگاهي ديگر اشاره كند و دريچه اي ديگر بر روي اين علم بگشايد زيرا به نظر مي رسد كه در سالهاي گذشته مبحث كنترل زمان در حاشيه قرار داشته است.

كنترل زمان و مديريت بر آن يعني به اختيار درآوردن بازه زماني تاثيرگذار بر يك تصميم و جداكردن آن بازه از قطار زمان، به نحوي كه گذر زمان بر آن تصميم بي اثر شود. لحظه اي كه ما توانايي آن را داشته باشيم كه تصميمات مناسبي اتخاذ يا انتخاب كنيم كه گذر زمان بر اجراي آنها بي تاثير باشد؛ ديگر زمان در كنترل ما خواهدبود و مديريت زمان معنا خواهد داشت. بـــــه ديگر سخن، مديريت زمان را مي توان اينگونه تعريف كرد:
تثبيت عامل زمان درتصميم گيريهاي آگاهانه. اگرچه اتخاذ يا انتخاب تصميمي كه به طور مطلق تاثير زمان را بر آن تصميم از بين ببرد تقريباً غيرممكن است اما مي توان بازه هاي زماني متنوعي را ايجاد كرد، در كنترل گرفت و بر آن مديريت كرد. به عنوان مثال، اگر يك مدير باتوجه به طول دوره رشد عمر محصول توليدي؛ درصدد توليد همان محصول يا محصول جديدي با قابليتهاي بهتر برآيد و منحصر به فردي كالاي خود را حفظ كند تاثيرگذاري زمان بر محصول خويش را براي مدتي از بين برده است.