طراحی سایتهای داینامیک و مزیتهای آنها


صفحات ديناميک امروزه بسيار محبوب شده اند. آنها و پايگاه های داده به سايت ها قدرت فراوانی ارزانی کرده اند. صفحه ديناميک صفحه ای است که در پاسخ به درخولست کاربر ساخته می شود و بيشتر محتوای آن از يک پايگاه داده فراهم می شود.
تنها با انتخاب چند گزينه توسط کاربران صفحه ای که مورد نظر وی بوده است، ساخته می شود. اين گونه صفحات به کاربران توانايي دسترسی سريع به حجم عظيمی از اطلاعات و به مديران سايت ها سرعت و سادگی به روز رسانی اطلاعات را هديه می کنند زيرا تنها اطلاعات پايگاه داده به روز رسانی می شود، نه صدها صفحه ديگر!
ممکن است هنوز هم آنها کمی برای شما پيچيده به نظر برسند. اگر اينگونه است آخرين باری که در گوگل جستجو کرده ايد را به خاطر آوريد. صفحه ای که نتايج جستجو را در اختيار شما قرار داد يک صفحه ديناميک بود!
صفحه ديناميک در حقيقت وجود ندارد و تنها با توجه به درخواست کاربر ساخته می شود. برای ساخت اينگونه صفحات از تکنولوژی هايي نظير دات نت، PHP, ASP, JSP, Cold Fusion, Perl استفاده می شود.

اين صفحات از ديدگاه کاربران فوق العاده هستند اما از ديدگاه موتورهای جستجوگر می توانند مشکل زا باشند. اما مشکل چيست؟

گفته شد که برای ساخته شدن اين صفحات بايد متغيرهايي انتخاب شوند و سپس دکمه ای فشرده شود. مشکل هم در همين جا نهفته است: اسپايدرها توانايي انتخاب اين گزينه ها را ندارند و لذا صفحه ای ساخته نمی شود که آنرا بخوانند.
آدرس اينگونه صفحات اغلب دارای علامت سوال (?) است. همينطور وجود علامتهای % ، = ، +، $ يا & در يک آدرس می تواند بيانگر دايناميک بودن آن باشد. به تمام آنچه که بعد از علامت سوال می آيد Query String گفته می شود.
بسياری از موتورهای جستجوگر امکان دسترسی به صفحات ديناميک را ندارند زيرا توانايي فراهم کردن متغيرهای لازم برای ساخته شدن آن صفحات را ندارند. اين عدم توانايي موتورهای جستجوگر، مفهوم وب پنهان را برجسته تر می کند.
در واقع بسياری از اطلاعات وب که گفته می شود در حدود 60 درصد است از طريق موتورهای جستجوگر قابل دسترسی نيست. لذا به هنگام جستجوی اطلاعات، ضروری است که کاربران ابتدا به کمک موتورهای جستجوگر، وب های پنهان موجود را شناسايي نموده، سپس با مراجعه به آنها به جستجوی اطلاعات مورد نياز خود بپردازند.

آيا اگر مستقيما به صفحات دايناميک لينک داده شود، آيا موتورهای جستجوگر اين صفحات را می خوانند؟ موتور جستجوگر به هنگام رسيدن به علامت سوال و ديگر علامتها، پرچم زرد احتياط را بالا می برد. اما چرا احتياط؟
دلايلی که موتورهای جستجوگر با اينگونه آدرسها با احتياط برخورد می کنند، عبارتند از:

• جلوگيري از بايگانی شدن محتوای يکسان
در سايتهای دايناميک اغلب اتفاق می افتد که محتوايي مشخص، آدرسهای متفاوتی داشته باشد. کاربران نیز دوست ندارند، صفحاتی با محتوايي يکسان در نتايج جستجو نمايش داده شوند لذا موتورهای جستجوگر برای جلوگيری از اين مورد به هنگام برخورد به علامت سوال، احتياط پيشه می کنند. موتورهای جستجو، در واقع تا قبل از علامت سوال را بايگانی می کنند که آدرس صفحه ای مشخص خواهد بود هر چند که تمام کارکترهای بعد از علامت سوال در آن حذف شده است. سايتهايي که از Session ID در آدرسهای صفحات خود بهره می گيرند نيز اين مشکل را دارند.

• موتورهای جستجوگر می خواهند نتايج دقيقی را ارايه دهند.
موتورهای جستجوگر، پايگاه داده خود را در بازه زمانی مشخصی که معمولا چهار تا هشت هفته است، به روز رسانی می کنند. لذا اتفاق می افتد که محتوای صفحه ای بعد از اينکه توسط موتور جستجوگر بايگانی شد، تغيير يابد. در صفحات استاتيک محتوای جديد معمولا مرتبط با محتوای قديم همان صفحه است. اما در صفحات دايناميک اينگونه نيست.
فرض کنيد يک سايت فروش کتاب در ماه رمضان، کتاب پيشنهادی ماه به کاربران را يک کتاب مذهبی قرار داده است. بعد از اينکه ماه رمضان سپری شود کتاب پيشنهادی ماه سايت تغيير می کند و يک رمان جای آن قرار می گيرد. حال اگر موتور جستجوگر اين صفحه دايناميک را در ماه رمضان بايگانی کند و بعد از ماه رمضان برای به روز رسانی محتوای جديد آن صفحه مراجعه نکند، کاربرانی را روانه صفحه می کند که کتاب مذهبی را جستجو می کنند در حاليکه در آن صفحه کتاب رمانی معرفی شده است.

با بايگانی نکردن برخی از صفحات دايناميک، موتورهای جستجوگر از تکرار مواردی مشابه پيشگيری می کنند.

• جلوگيری از گير افتادن در پايگاه داده ای خاص
ممکن است با بايگانی شده صفحه ای از يک سايت، صفحات بی نهايت ديگری به اسپايدر موتور جستجوگر خورانده شود که منجر به از کار افتادن اسپايدر يا اتلاف وقت آن می شود. اين حالت زمانی اتفاق می افتد که حلقه ها در برنامه نويسی سايت بسته نشوند (حلقه های if يا while).

در حال حاضر بسياری از موتورهای جستجوگر مشکلی با صفحاتی که تنها دارای يک پارامتر در آدرس خود هستند، ندارند.

اما زمانيکه پارامترهای يک آدرس چندين مورد می شود، برای موتور جستجوگر تشخيص اينکه آيا آدرس مورد نظر محتوايي غير تکراری و منحصر بفرد را ارايه می دهد، سخت تر می شود. در يک آدرس دايناميک می توان يک صفحه را با چندين پارامتر که از هم به کمک & جدا شده اند، نمايش داد. در آدرس زير که دو پارامتر دارد موتور جستجوگر راهی برای تشخيص اينکه کدام پارامتر يک صفحه جديد را نشان می دهد و کدام پارامتر تنها برای مقاصدی ديگری از قبيل دسته بندی اطلاعات و ... به کار رفته است، ندارد:


بنابراين يک راه مناسب برای طراحی سايتهايي دايناميک که مشکلات کمتری با موتورهای جستجوگر دارند، کاهش دادن تعداد پارامترهايي است که در آدرسها به کار می روند. راههای ديگر استفاده از صفحات اطلاعاتی، طراحی نسخه ای از صفحات مهم دايناميک به صورت استاتيک، اصلاح کاراکترهای آدرسهای صفحات و حضور در نتايج جستجو به کمک روشهايي مانند PFI يا PPC است.

امروزه مقوله بهینه سازی سایتهای فروشگاهی که عمدتا به صورت داینامیک هستند، بسیار جدی است زیرا اگر این سایتها نتوانند بینندگان قابل ملاحظه ای از موتورهای جستجوگر کسب کنند، فروش آنها به میزان زیادی کاهش می یابد.

از دنياى دامين چه اطلاعاتى داريد؟




ساليانه دامين‌هاى متعددى به جمع دامين‌هاى موجود در دنيا اضافه مى‌شوند. البته تعداد زيادى از دامينها نيز هر ساله منقضى ميشوند. با اينحال تجارت دامين و ثبت دامين و سرويسهاى وابسته به آن در طول چند سال اخير گرماى خود را همواره حفظ کرده است. جالب است بدانيد دامينهاى اصلى مانند .com .net .org که اصطلاحا به gTLD معروف هستند بقدرى در دنيا با اسامى مختلفى به ثبت رسيدهاند که گاها پيدا کردن بعضى از اسامى که ثبت نشده باشند، نسبتا غير ممکن مى‌باشد.
من قصد دارم در سلسله مباحثى ممتد در زمينه تجارت دامين، اطلاعاتى نسبتا جذاب و جامع را که در طول همکارى با شرکتهاى متعدد و همچنين مطالعه مقالات اينترنتى بدست آورده‌ام با شما درميان گذارم.
در اين گفتار بيشتر تلاش مى‌کنم تا آخرين آمارهاى موجود در مورد موفقيت شرکتهاى ثبت کننده دامين به شما ارائه دهم.
شرکت Name Intelligence يکى از شرکتهاى اقمارى نسبتا مشهور در زمينه آمارگيرى ثبت کننده‌هاى دامين در دنيا مى‌باشد. اين شرکت بطور روزانه تمام تغييرات شرکتهاى ثبت‌کننده دامين (Registrar) ها را بطور اتوماتيک توسط روبات اينترنتى خود ثبت کرده و لذا از آخرين آمار دامين‌هاى ثبت شده مطلع است. البته اين شرکت همکاريهاى نزديکى نيز با Verisign در مورد مسائل Privacy در زمينه ثبت دامين‌ها دارد.
با اينحال Name Intelligence اطلاعات خود را همواره در جهت تجزيه و تحليل و استخراج آمار جذاب جهت خبرگزارى معروف اينترنتى، استفاده مى‌کند و نوعا سرويسهايى به مشتريان خرد عرضه نمى‌کند.
بنا به روش قديمى اين شرکت در بررسى ثبت‌کننده‌هاى موفق، سالانه مقامهاى مختلفى را به شرکتهاى فعال در زمينه ثبت دامين اعطاء مى‌کند. امسال نيز اخيرا، مقام و رتبه‌هاى برتر را منتشر کرده است که شايد اين اطلاعات جهت دارندگان دامين از جهت خريد و تمديد دامين خود، جذاب باشد. هر ساله 4 ثبت کننده برتر که داراى بالاترين امتياز در چهار زمينه مختلف مى‌باشند، توسط اين شرکت معرفى مى‌گردند که به شرح زير است:
بهترين شرکت در مجموع امتيازات GoDaddy Software Inc.
به جهت بالاترين تعداد دامين ثبت شده GoDaddy Software Inc.
به جهت بهترين سرويس به Reseller ها eNom, Inc.
به جهت بالاترين ترقى در رتبه جهانى Wild West Domains

شايان ذکر است که شرکت Wild West Domains در اوايل سال 2002 کار خود را آغاز نمود و در پايان اين سال، بدليل رشد بالاى خود از رتبه 133 به رتبه 40 صعود نمود. همينطور امسال نيز در پايان 3 ماهه سوم سال 2003، اين شرکت از رتبه 40 به رتبه 18 ارتقاء يافت که به همين دليل مقام موفق‌ترين صعود را بخود اختصاص داده است. همينطور شرکت eNom Inc. دومين سال پياپى است که مقام بهترين سرويس به Reseller ها را بخود اختصاص مى‌دهد.
بر اساس اطلاعاتى که بطور روزانه توسط تعدادى از سايتهاى معتبر ارائه دهنده اطلاعات آمارى بدست آمده است، شرکتهاى ضعيف فراوانى در بين ثبت کننده‌هاى دامين به چشم مى‌خورند که از جريان مالى مطلوبى برخوردار نيستند. بطور نمونه، يکى از اين شرکتها در سال 2001 ميلادى به ورشکستگى رسيد و لذا تمامى دامين‌هاى ثبت شده توسط اين شرکت به مدت 2 ماه سرگردان و بلا تکليف بود تا اينکه طبق توافقى، شرکت ديگرى مسووليت نگهدارى سالانه را بعهده گرفت.
در کشور ما ايران، بدليل رقابتهاى غلط در جلب مشترى و همچنين سهولت در تبادلات مالى، شرکتهاى نسبتا ضعيف که داراى سرويس‌دهى پايينى هستند، مورد انتخاب قرار مى‌گيرند. عمدتا اين شرکتها از قيمتهاى پايينى برخوردار هستند و لذا از جهات قيمت نيز، شرکتهاى ايرانى را براى جلب مشترى آزاد مى‌گذارند. بطور نمونه شرکت OnlineNic که اصالتا آمريکايى است، توسط کارمندانش در کشور چين هدايت مى‌شود. اين شرکت به دليل اجراى سياستهاى ضعيف در بخش مديريت، سال گذشته بيش از 60 درصد کارمندان خود را از دست داد و همگى از شرکت OnlineNic طبق خواسته خود خارج شدند.
حتى اين شرکت تنها سرويس خود را به Reseller ها ارائه مى‌کند و لذا دارندگان دامين اصولا از حقوق محکمى در برابر اين شرکت برخوردار نيستند. تجارت اين شرکت بر اساس الگوى B2B تنظيم شده است که خود گوياى نحوه برنامه‌ريزى با مشتريان خرد است.
شرکت فوق به دليل سهولت در پرداخت، سهولت در ثبت دامين و همچنين بدليل قيمتهاى خيلى پايين، مورد توجه اغلب فروشندگان دامين در ايران قرار گرفته است. حتى جالب است بدانيد اين شرکت در ماههاى January و March سال 2003، دوبار مورد حمله‌هاى اينترنتى قرار گرفت و تعداد زيادى از رکوردهاى ديتابيس دامين‌ها تغيير کرد و سايت اين شرکت تا 5 روز به حالت تعويق درآمد. حتى اين شرکت در ليست 30 شرکت برتر ثبت کنندگان دامين در دنيا مطرح نيست و با تمام اين اوصاف توجه مى‌کنيم که اين شرکت عمده بازار ثبت دامين را در ايران در دستان خود دارد و هر روزه تعداد زيادى از فروشندگان و دارندگان دامين، از ضعفهاى سرويس پشتيبانى و امنيتى اين شرکت، رنج مى برند.
در انتها به دارندگان دامين توصيه مى‌کنم در انتخاب ثبت کننده دامين خود دقت کامل بنمايند و تنها ملاک قيمت را مد نظر قرار ندهند. بعنوان مثال شرکتهايى هستند که با 3 يا 4 دلار قيمتهاى بالاتر، سرويسهاى بيشترى همچون تعداد نا محدود DNS و يا رمز عبور مستقل دامين و يا امکان Lock کردن دامين را در اختيار مى‌گذارند انتخابهاى بسيار بهترى هستند ولى مشتريان بدليل عدم اطلاع از سرويسهاى فوق، غالبا به سراغ شرکتهاى ارزان قيمت و ضعيف مى‌روند و اين امر بطور مسلم به نوع زير ساخت اعتبارى دامين‌هاى ايران لطمه وارد خواهد نمود.

نقش مديريت دانايي در ارتقاي نوآوري نسل جديد تحقيق و توسعه


محيط متحول و متغيرسازمانها در عصر كنوني، مديريت را بر آن مي دارد تا هر چه بيشتر و بهتر در جهت استفاده از ابزاري به نام دانش براي رويارويي و مقابله با عوامل عدم اطمينان و حفظ موقعيت و گسترش آن بر آيد. اين امر نيز مستلزم اين است كه مديريت سا زمان، اولويت مهمي را براي مديريت دانايي در نظر بگيرد. در حقيقت مي توان گفت كه دانش و مديريت آن براي همه شركتهايي كه خواهان ارتقاء و پيشرفت هستند، به عنوان يك نياز استراتژيك مطرح مي شود. مديريت دانايي با تغيير شكل مدام اهداف، رسالتها، مقاصد، فرايندها و با ارائه نوآوري ها، سا زمان را پويا و متحول مي سازد. در چنين وضعي آنچه بيشتر از ساير بخش هاي سازماني درگير تغييرات سريع دنياي كنوني مي شود، بي شك و احدهاي تحقيق و توسعه خواهند بود و آنها هستند كه به عنوان قلب تپنده سازمان بازمينه سازي و ايجاد فضاي مناسب در برانگيختن و بروز خلا قيت و نوآوري سازماني، ادامه حيات را در اين جامعه به سرعت متغير، ميسر مي سازند.

در مقاله حاضر ضمن تشريح خصوصيات، ويژگيها و چا لشهاي نسل پنجم تحقيق و توسعه كه در واقع دانش، جزء لاينفك و سرمايه اصلي آن به حساب مي آيد، به بيان نقش مديريت دا نايي در ايجاد مديريت خلاقيت و نوآور در مراكز تحقيق و توسعه در عصر اطلاعات و جامعه دانايي محور پرداخته مي شود. در ادامه بر اساس بررسيها و جمع آوري آخرين يافته هاي مطالعات جهاني در زمينه اثرات مديريت دانايي بر ايجاد خلاقيت سازماني، مدل مديريت دانش در سازمانهاي تحقيق و توسعه بر مبناي ايجاد نوآوري، طراحي و ارائه شده است. نتايج حاصل مي تواند به روشني بيانگر نقاط قوت مديريت دانايي در بروز خلاقيت و نوآوري و در نتيجه ايجاد مزيتهايي رقابتي در سازمانها و واحدهاي تحقيق و توسعه باشد.



سازمانهاي امروزي به منظور دستيابي و حفظ مزاياي رقابتي‌شان پي در پي در تلاشند شايستگيهاي كليدي و بنيادي خود را ارتقا دهند. اين چنين تلاشي به صورت اجتناب ناپذير، بخشهاي صنعتي را وادار ساخته تا دوره حيات محصولات خود را كوتاه نمايند. اين رويه سبب شده، صنايع با توجه به تغييرات سريع و عدم اطمينان ذاتي محيط از يك سو و تقاضاي روزافزون از سوي ديگر، با توسعه مداوم قابليتهاي واحد تحقيق و توسعه از طريق افزايش خلاقيتها و ايجاد نوآوري، رابطه اي تنگاتنگ بر قرار نمايند. ماهيت ارزشمند و اثربخش تحقيق و توسعه در سازمانها، بسياري از محققان را بر آن داشته تا مديريت دانايي را به عنوان عاملي كليدي جهت باروري و ظهور خلاقيت در سازمانهاي تحقيق و توسعه و در نتيجه شكوفايي و حيات سازمان بدانند. هدف نهايي سازمانهاي مديريت دانايي و تحقيق و توسعه، تسهيل در توليد محصولات جديد از طريق ايجاد دانش است. در حالي كه اهميت مديريت دانايي به وضوح مشخص شده، ليكن لازم است مدل جامعي از عوامل مختلف مرتبط با فعاليتهاي تحقيق و توسعه ارائه شود. از اين رو به منظور پياده سازي موفقيت‌آميز مديريت دانايي در سازمانهاي تحقيق و توسعه، لازم است خصوصيات ويژه فعاليتهاي تحقيق و توسعه، مطالعه و در نظر گرفته شوند.

در اين مقاله سعي شده با بيان اهميت مديريت دانايي به عنوان ابزار خلاقيت، رويكرد منسجم جديدي به منظور استفاده از آن در سازمانهاي تحقيق و توسعه ارائه شود. با اين هدف مدل جامع مديريت دانايي براي سازمانهاي تحقيق و توسعه و چگونگي به كارگيري آن در جهت ايجاد خلاقيت و نوآوري ارائه و بحث شده است. مدل مزبور عناصر اصلي مديريت دانايي را در سازمانهاي تحقيق و توسعه با تاكيد بر مشخصات كليدي آن سازمان و در حالي كه با ساير عوامل موثر در مديريت دانايي مرتبط است، به نمايش مي گذارد. به منظور ايجاد و برقراري رابطه‌اي قوي و مستحكم بين فعاليتهاي مديريت دانايي و رقابت‌پذيري در سازمان، لازم است به يك سري از عوامل حياتي با دقت و تاكيد بيشتري نگريسته شود، كه با توجه به تحقيقات به عمل آمده عواملي مانند ايجاد ماتريس‌هاي ارزيابي مديريت دانايي، طراحي الگوهاي دانش به منظور امكان مديريت سازگار با دانش كليدي سازمان، فعاليتهاي متنوع اطلاعاتي گروهي براي ايجاد ايده هاي معني‌دار و در نهايت تدوين قوانيني مبتني بر فناوري اطلاعات در جهت ارضاي اشتياق محققان براي توسعه ديد شخصي از جمله اين عوامل به حساب مي آيند و در مقاله به آن پرداخته شده است.

به طور كلي مقاله حاضر با بيان مختصري از تاريخچه تحقيق و توسعه و ويژگيهاي نسلهايي كه بر آن گذشته با تاكيد بر خصوصيات نسل پنجم آن آغاز شده است. آنگاه، عناصر اصلي پياده سازي مؤثر مديريت دانايي را با مطالعه ادبيات موضوع استخراج كرده و سپس به منظور توانمند سازي خلاقيت در واحدهاي تحقيق و توسعه، مدل جامع مديريت دانايي ارائه مي‌شود. مدل پيشنهادي مذكور مبتني بر تحقيقات تئوريك و همچنين با استناد به تجربيات شركتهاي موفق جهاني به دست آمده است. سازمانها قادر خواهند بود اين مدل را با تجزيه تحليل بيشتر و با در نظر گرفتن شرايط خاص خود تعميم و بومي ساخته و در ايجاد خلاقيت و نوآوري در واحد تحقيق و توسعه به كار گيرند.


تحقيق و توسعه و ويژگيهاي آن

تحقيق و توسعه، مفهومي است كه تنها از آغاز سده بيستم به طور جدي مورد توجه و بحث قرار گرفته و پيش از آن، تنها معدودي از موسسات خصوصي، خدماتي را براي صنايع انجام مي دادند. قبل از جنگ جهاني دوم فعاليتهاي تحقيق و توسعه عمدتاً در صنايع نظامي آمريكا، اروپا و ژاپن، متمركز بودند. در آن سالها مسائل در دو سطح سازماني و ملي از طريق ارائه راه حل مناسب و سرمايه‌گذاري بر روي آن حل مي شد. در ابتدا مديريت فعاليتهاي تحقيق و توسعه كار پيچيده اي نبود. پس از جنگ جهاني دوم ايالات متحده از طريق سرمايه‌گذاري روي نتايج به دست آمده از فعاليتهاي تحقيق و توسعه زمان جنگ، به سرعت پيشرفت كرد؛ به گونه‌اي كه به حجم فعاليت هاي تحقيق و توسعه افزوده شد و در نتيجه بهبود فزايند محصولات را به همراه داشت.

از تحقيق و توسعه تعاريف گوناگوني شده است كه لازم است به نمونه هايي از آنها اشاره شود. سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (OECD)، تحقيق و توسعه را انجام كارهاي خلاق و ابتكاري مي‌داند كه بر اساس يك روش اصولي و نظام مند صورت پذيرفته است و از نتايج آن به منظور افزايش گنجينه دانش انساني، فرهنگي، اجتماعي و ابداع كاربردهاي جديد استفاده شود. در بياني مشابه، يونسكو از تحقيق و توسعه به عنوان فرايندي پويا و به هم پيوسته از تحقيقات پايه، كاربردي و توسعه ياد مي كند كه نتايج علمي هر مرحله به صورت ذخيره اي از دانش در طول زمان گردآوري مي شوند و اين ذخاير به عنوان ورودي مهم و با ارزشي است كه منشاء ايده‌ها و اختراعات جديد در مرحله عمل مي‌شود.

در سال 1983، با شكسته شدن مرزهاي سازمانهاي سنتي و تبديل آنها به سازمانهاي شبكه اي و مجازي، گروهي از مديران و انديشمندان آمريكايي و اروپايي، به منظور كسب و افزايش قابليت استراتژي تحقيقات داخلي با مراكز علمي خارجي در جستجوي بازاري در آزمايشگاههاي دانشگاهي و دولتي بر آمدند. نتايج تحقيقات و بررسي روندها نشان مي دهد ما به زودي شاهد ايجاد محيط "مجازي جهاني تحقيق و توسعه" خواهيم بود. در دهه گذشته واحدهاي تحقيق و توسعه در شركتهاي بزرگ دنيا بر درك عمق و ابعاد چنين ديدگاهي از خلاقيت سعي و تلاش بسياري را اعمال كرده اند. نتايج تحقيقات نشان مي دهد براي دستيابي به هدف تحقيق و توسعه مجازي سازمانها نيازمند رعايت مواردي چون: توجيه مجدد فرايندهاي كسب و كار

داشتن ديدگاهي جديد نسبت به نيروهاي خلاق

همراستا سازي روشهاي سابق تحقيقات با تفكرات جديد

تاكيد بيشتر بر تكنولوژي هاي كامپيوتر و مخابرات و فناوري اطلاعات

اهميت بخشيدن به ارزش يادگيري و تاكيد آن بر تحليل و به كارگيري عقايد در سراسر سازمان خواهند بود.


تكامل مديريت تحقيق و توسعه

تحقيق و توسعه در تاريخ رشد و تكامل خود نسلهاي مختلفي را پشت سر نهاده است؛ به گونه‌اي كه ما امروز شاهد پنجمين نسل تحقيق و توسعه در واحدهاي صنعتي و خدماتي هستيم. در اين قسمت به صورتي اجمالي به بيان خصوصيات هر يك از اين پنج نسل اشاره مي شود.


نسل اول تحقيق و توسعه

در اين نسل، انجام عمليات تحقيق و توسعه در استراتژي اصلي، به عنوان فعاليتي غير قابل پيش بيني محسوب مي شد و عملكرد اين واحد، هزينه سربار به حساب مي آمد. ساختار مديريتي آن به صورت سازمان سنتي و سلسله مراتبي عمليات بود. در اين مرحله لابراتوارها و آزمايشگاهها ابتدايي بودند و تحقيقات عمدتاً به صورت فردي صورت مي‌گرفت. ارتباطات محدود بود و محققان مستقل از هم فعاليت مي كردند. هنوز پيشرفت زيادي در تكنولوژي اطلاعات ديده نمي شد و امكان دسترسي به كامپيوتر زياد فراهم نبود. در اين دوران، "تكنولوژي" به عنوان نوعي دارايي كه بايد مديريت شود، از اهميت برخوردار بود.


نسل دوم تحقيق و توسعه

در دهه 1960 تا 1970 بخشهاي تحقيق و توسعه شروع به برقراري ارتباط با ساير بخشهاي كسب و كار كردند و اين عامل، افزايش وابستگي، همكاري و ارتباطات بيشتر را در بخشها و واحدهاي كسب و كار از طريق سطوح مختلف تكنولوژي تقويت كرد و در نتيجه باعث تمركز بيشتر بر بازار شد. تسهيم هزينه پروژه ها در ساختارهاي سازماني ماتريسي، استراتژي هاي مديريت آن زمان را شامل مي شد. تصميمات منابع بر مبناي پروژه- پروژه در پارامترهاي سرمايه گذاري اتخاذ مي شد. سيستم‌هاي پشتيباني تكنولوژي ابتدا به صورت پايگاه داده، به تجزيه و تحليل و سنتز آماري وابسته بودند و "پروژه"، دارايي به حساب مي آمد كه لازم بود مديريت شود. در اين زمان واحدهاي تحقيق و توسعه صنعتي كه با لابراتوارها تماس تنگاتنگ داشتند به وجود آمدند. مشخصه تحقيق و توسعه از اين دوره به بعد اين است كه اين‌گونه فعاليتها تنها در بستر فعاليتهاي خلاق و پوياي مجموعه تكنولوژي هاي مرتبط با محصول و در پيوند متقابل و تنگاتنگ با صنعت معني و مفهوم پيدا مي كردند.


نسل سوم تحقيق و توسعه

در سال 1980 رهبران تحقيق و توسعه سعي در ايجاد ارتباطات رسمي با واحدهاي كسب وكار از طريق بهره گيري از ادغام كسب و كار و تكنولوژي كردند. مديريت تحقيق و توسعه نظام‌مندتر شده و مديران، مشتركاً تصميمات تكنولوژي را كشف و تعيين كردند. اين سبك مديريتي ساخت يافته، با نام تحقيق و توسعه هدفمند، ارائه مي شود. ريسك حداقل شده و همگي در نتايج حاصل از تصميمات خوب تحقيقاتي، سهيم مي شدند. تكنولوژي پشتيبان مديريت، بيشتر مبتني بر اطلاعات بود. وظايف، نقش و محتواي واحدهاي تحقيق و توسعه اين دوره، تحول نويني پيدا كرده بود. تحقيق و توسعه در سراسر دنياي پيشرفته صنعتي، به يك فعاليت عمده صنعتي و دولتي تبديل شده و به صورت سازمانهايي در آمده بود كه علاوه بر احاطه و پاسخگويي به مسائل صنعتي و تكنولوژي با مسائل سياسي، امنيتي و فرهنگي در ارتباط بوده و يكي از ابزارهاي قدرت به معني در دست داشتن
توسعه صنعتي و در پي آن توسعه اقتصادي جامعه تلقي مي‌شد.


نسل چهارم تحقيق و توسعه

ويليام ميلر معاون مدير تحقيق و توسعه كسب و كار در آمريكاي شمالي، بنيان فاز چهارم تكامل را معرفي كرده و معتقد است "زماني آن فاز ظاهر مي‌شود كه مشتريان شما از تحقيقاتشان به عنوان تحقيقات شما ياد كنند". نسل چهارم تحقيق و توسعه، فرايندي از يادگيري متقارن و همزمان با مشتريان را به عنوان تنها راه مواجهه با سرعت شتابنده و حيطه جهاني تغيير، مي داند. امروزه سازمانها در حالي كه با تكنولوژي اطلاعات به عنوان سلاح رقابتي آزمايش مي شوند، مجبور به نشان دادن تناقص بهره وري مي باشند، كه از طريق آن سرمايه گذاري هاي مالي در زمينه تكنولوژي منجر به پيشرفت متناسب در بهره‌وري خدمات نمي‌شود. ريسك بايد با عامل فرصت كسب و كار كه در طول زمان كاهش مي‌يابد تعديل شود. در ايجاد قابليت هاي گروههاي انفرادي براي برآورده كردن نيازهاي بازار، در ابتدا لازم است ايده‌هاي جديد طي يك سري فرايندهاي بازخورد با حلقه بسته به صورت نمايشي، اعتبار سنجي شوند، سپس افراد قابليت جديد را كه به محصولات و خدمات جديد و در نهايت كسب و كار جديد منجر مي‌شود، ارزش‌گذاري كنند. در اين نسل، مشتري دارايي است كه بايد مديريت شود. در هر دو نسل سوم و چهارم، مشتري نقطه تمركز است. نسل چهارم را مي توان نسل نوآوري و ارتباطات عمودي مشتريان و عرضه كننده در نظر گرفت كه در تكميل مشخصات آن مي‌توان به موارد در پي آمده اشاره كرد: تماس قوي با تامين‌كنندگان مواد اوليه و مشتريان، طراحي و قابليت ساخت به عنوان اساس كار و تماس و همكاري افقي از طريق پيمانها نظير شكل گروهي.


نسل پنجم تحقيق و توسعه

سيستم هاي تكنولوژيكي و سازماني با چنان سرعت شتابنده اي در حال تغيير هستند كه عزيمت ريشه اي از استراتژي‌هاي موجود را طلب مي‌كنند. در حالي كه اقدامات مديريتي در طي دهه هاي مختلف مسلط بودند، مفاهيم بنيادي به صورت چشمگيري دگرگون شده اند به طوري كه سازمانها به طور مستمر با تعاريف جديدي مواجهند. با توجه به بسياري از اين مفاهيم، ميلر اين چنين بيان مي‌دارد كه : "ممكن است واقعاً فاز پنجم در حال ظهور باشند كه در آن دانش دارايي است كه بايد مديريت شود". او كانالهاي توزيع د انش را به عصر دانش (نه اطلاعات) كه بعد از عصر صنعتي ظهور يافته است و نياز به ارتقاي بهره‌وري كاركنان دانش در آن افزايش يافته، ارجاع مي دهد. پيترسنگه در كتاب خود تحت عنوان "پنجمين فرمان"، چارلز سواگ در كتاب "نسل پنجم مديريت" و جيمز برايان كويين در"سازمانهاي هوشمند" مباحثي چند را به بيان تفصيلي و مشروح اصول و مفاهيم يادگيري مرتبط با اين موضوع اختصاص داده اند. در نسل پنجم تحقيق و توسعه، اقدامات مديريتي كه سازمانها را به صورت موثري به هزاره بعدي فرا خوانده بر مبناي دانش پايه‌ريزي شده است. در اين دوره لازم است، سيستم هاي مديريتي بر مبناي "تشريك مساعي" نه رقابتي و نه حتي تعاوني بنا شوند. در اين نوع از سيستم‌هاي مديريتي كه بر پايه خلاقيت طراحي شده اند، با عرضه‌كنندگان، شركا، توزيع‌كنندگان و ديگر سهامداران شامل مشتريان، همگي به عنوان شركت‌كنندگان جدايي ناپذير در تعريف مرزهاي جديد كسب و كار برخورد مي‌شود. لازم است چنين سيستم هاي استراتژيك كسب و كاري، در ميداني از تغييرات متنوع و گوناگون كه كسب و كار بدان ها وابسته است و با سرعتي شتابنده در حال تغيير هستند، فعاليت نمايند. عملكرد كسب و كار فقط از طريق سرمايه‌هاي مالي، ارزيابي نمي شود بلكه بر اساس دارايي‌هاي معنوي و توانايي ايجاد و به كارگيري ايده‌هاي جديد در بازار سنجيده مي‌شوند. استفاده از شبكه‌هاي يادگيري اعم از الكترونيكي و انساني، براي عمليات روزانه و فرمول‌بندي استراتژي‌ها، ضروري خواهد بود. تمام شركت‌كنندگان در سيستم خلاقيت، خود كنترل بوده و خود مسئول ايجاد دانش جديد به عنوان راهي جهت ايجاد ارزش افزوده براي شركت و مشتريان به شمار مي‌روند. در اين صورت مديران، جريان دانش را با همان دقتي كه در گذشته جريان مالي سرمايه، مواد و قطعات در محصولات و خدمات را تحت نظر مي‌گرفتند، كنترل مي كنند. تكنولوژي اطلاعات با سيستم هاي مخابرات كامپيوتري پيشرفته، قابليت‌هاي پردازش دانش را از طريق يادگيري آگاهي و انتقال آن به همه شركت‌كنندگان در سازمان تحقيق و توسعه تضمين مي كند. در اين دوره دانش، دارايي است كه بايد مديريت شود و تمركز جديد بر موفقيت مشتري، ديدگاهي پيشرو از چگونگي ايجاد آينده با هم را فراهم مي نمايد. در نسل پنجم به منظور توليد محصولات جديد انعطاف‌پذير با كيفيت بالا، سرعت عمل و ارتباطات استراتژيك بين شركتها الزامي است و اين كار با استفاده از سيستم هاي كامپيوتري طراحي و ايجاد مي شود. ويژگيهاي اين نسل عبارتند از: استفاده از سيستم هاي تخصصي و خبره مدل هاي شبيه سازي، تماس قوي و مؤثر با مشتريان از طريق تمركز بر نيازها و خواسته هاي مشتريان، يكپارچگي و ائتلاف استراتژيك با عرضه كنندگان مواد اوليه، اتصال افقي از طريق همكاري مشترك و گروهي در بازاريابي مشترك، تاكيد بر انعطاف پذيري در همكاري مشترك و سرعت عمل در بهبود و توسعه كيفيت، و بالاخره استفاده از سيستم‌هاي توليد و طراحي كامپيوتري.

مشخصات كلي و ويژگيهاي هر يك از اين پنچ نسل را مي‌توان در جدول شماره 1 ملاحظه كرد. مديريت نوآوري و خلاقيت

موسسه نوآوري لندن، از نوآوري به عنوان روشي جهت بهره برداري از ايده هاي نو ياد كرده و آن را از الزامات حياتي رقابت، توليد و منافع اجتماعي در سازمانها و مراكز تجاري معرفي مي‌كند. رالف ادريل در كنفرانس نوآوري سال 2003 لندن، نوآوري را اين گونه تعريف مي‌كند "زماني كه بر روي يك پروژه نوآوري واقعي كار مي شود، اهميت دگرگوني براي دستيابي به موفقيت يا شكست آن پروژه بيشتر مشهود مي‌گردد. نحوه فكر كردن، نحوه تقدم و تاخر و روش كاركردن براي هميشه تغيير خواهد كرد. نوآوري واقعي فقط درباره تغيير يك محصول، خدمت يا حتي بازار نيست، بلكه فهم و ايجاد ذوق براي تغيير خود نيز مي باشد". از اين رو نوآوري را مي‌توان فرايندي پيوسته، پيچيده و غير قابل پيش‌بيني خلق يك محصول يا روش توليد كاملاً جديد دانست. توجه روزافزون نسبت به خلاقيت و نوآوري و ارتباط تنگاتنگ آنها با رشد اقتصادي، منجر به ايجاد مجموعه‌اي از مدل‌هاي مختلف فرايند نوآوري از جمله مدل تكنولوژي فشــار و مـــدل كشش نيــاز در سالهاي 1960 و






نسل پنجم
نسل چهارم
نسل سوم
نسل دوم
نسل اول

دانش
مشتري
كسب وكار
پروژه
تكنولوژي
دارايي

سيستم‌هاي نوآوري مشترك
يكپارچگي با تحقيق و توسعه مشتري گرا
يكپارچگي كسب و كار با تكنولوژي
پيوند با تجارت
تحقيق و توسعه در انزوا
استراتژي كليدي

گوناگوني و پويايي
مبادلات سريع و ناپيوسته جهاني
مديريت نظام‌مند تحقيق و توسعه
وابستگي متقابل
عواقب غير قابل پيش بيني
عوامل تغيير

تراكنش/ قابليت معنوي
تناقض در بهره وري
تعادل بين ريسك و پاداش
تسهيم هزينه
تحقيق و توسعه به عنوان سربار
عملكرد

شبكه هاي همزيستي
چندبعدي و كميته اي
هماهنگي و پخشي
ماتريسي
سلسله مراتبي و محرك وظيفه اي
ساختار

كاركنان دانش خود كنترل
تمركز بر قابليت ها و ارزشها
همكاري ساخت يافته
همكاري غير ساخت يافته
ما، آنها (رقابتي)
افراد

يادگيري برون مرزي و جريان دانش
حلقه هاي بازخورد و اطلاعات مستمر
سبد مشترك و هدفمند
بر مبناي پروژه
ارتباطات حداقل
فرايند

پردازشگرهاي هوشمند دانش
IT به عنوان سلاح رقابتي
بر مبناي اطلاعات
بر مبناي داده
نارس و اوليه
تكنولوژي



منبع: Amidon Debra, 2005

جدول شماره 1- مشخصات كلي نسلهاي تحقيق و توسعه


1970 و مدل كوپلينگ در اواخر سال 1970 همچنين مدل منسجم راسول در سال 1980 شد. ماهيت پيچيده فرايند خلاقيت و نوآوري توسط نويسندگان مختلفي مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. فرهنگ و بستر، نوآوري را با توانايي انجام امري ابتكاري تعريف كرده است كه منجر به خلق محصول يا خدمتي جديد شود. به گونه‌اي كه اين توانايي ممكن است از هوش و استعداد افراد سرچشمه گرفته يا به وسيله آموزش ايجاد شود. خلاقيت بيشتر يك فعاليت فكري و ذهني است و نوآوري بيشتر جنبه عملي دارد و در حقيقت محصول نهايي عمل خلاقيت است. رابينز استاد بزرگ مديريت، خلاقيت و نوآوري را اين گونه تعريف مي كند كه "خلاقيت به معناي توانايي تركيب ايده‌ها در يك روش منحصر به فرد يا ايجاد پيوستگي بين ايده‌ها است و نوآوري عبارت است از عملي و كاربردي ساختن افكار وانديشه هاي نو ناشي از خلاقيت. به عبارت ديگر، در خلاقيت، اطلاعات به دست مي‌آيد و در نوآوري، آن اطلاعات به صورتهاي گوناگون عرضه مي‌شود. تورناتسكي، فرايند نوآوري را "فرايندي از تصميمات و رفتارهاي منفك معرفي مي‌كند كه در طول زمان به آرامي آشكار مي شوند." هالت در سال 1998، اصطلاح نوآوري را در يك مفهوم وسيع به عنوان فرايندي براي استفاده از دانش يا اطلاعات مربوط به منظور ايجاد يا معرفي چيزهاي تازه و مفيد به كار برد. مي ديك در سال 1999 بيان داشت: "نوآوري فرايندي پنج مرحله اي است كه از شناسايي مساله يا مشكل آغاز شده و با صرف خلاقيت و ابتكار، تكميل خلاقيت در جهت اجرايي‌كردن آن، اجراي نوآوري و نهايتاً با بسط و انتشار و گسترش نوآوري در بين همه همكاران به پايان مي‌رسد. با توجه به تعاريف ياد شده مي‌توان گفت خلاقيت پيدايي و توليد يك انديشه و فكر جديد است، در حالي كه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر آن به حساب مي آيد. نوآوري به معني به كارگيري تفكرات جديد ناشي از خلاقيت است كه در يك سازمان مي تواند به صورت يك كالاي جديد، خدمت و يا راه‌حل جديد انجام كارها باشد. خلاقيت اشاره به قدرت ايجاد انديشه‌هاي نو دارد و نوآوري به معناي كاربردي ساختن آن افكار تازه و نو است. با استناد به تحقيقات به عمل آمده، سازمان نوآور به سازماني گفته مي شود كه در طول 5 سال گذشته موفق به معرفي يك فرايند يا محصول جديد و منحصر به فرد در بازار مختص به آن، كه به نوبه خود مي تواند منطقه اي يا محلي، ملي يا جهاني باشد شده است. شايان ذكر است كه دو معيار جديد و منحصر به فرد بودن، در اكثر تحقيقات معتبر به عنوان شاخصهاي اصلي نوآوري‌در نظر گرفته شده‌اند. نتايج تحقيقات نشان دهنده ارتباط بين نوآوري و علم و تكنولوژي است. (صرف نظر از بخشهاي مختلف صنعت). نكته ديگري كه لازم است به آن اشاره داشت، محدود نبودن نوآوري به تكنولوژي پيشرفته است. تحقيقات به عمل آمده نشان مي‌دهد شركتهاي داراي تكنولوژي سطح پايين، يا صنايعي كه سياستگذاران آن صنايع، به آنها اهميت خاصي مي‌دهند، نيز نوآور بودند.


مديريت دانايي در سازماندر دسته بندي كه از سوي صاحب نظران كسب وكار ارائه شده است، دهه 1980 را دهه جنبش كيفيت (تاكيد بر اينكه براي دستيابي به كيفيت بهتر، همه كاركنان بايد از قدرت فكري خود بهتر استفاده كنند)، دهه 1990 را، دهه مهندسي مجدد (استفاده از فناوري براي بهبود فرايندهاي كسب وكار و كاهش هزينه‌ها)، و دهه 2000 را دهه مديريت دانايي لقب داده‌اند. مديريت دانايي در ادبيات مديريت مفهوم نسبتاً جديدي است و شامل مجموعه اي از اقدامات مي‌شود كه با هم انجام گرفته و دانش را به عنوان يك سرمايه و دارايي كه لا زم است مانند ساير سرمايه‌ها مديريت شود در نظر مي گيرد. پژوهشگران در تعريفي كه از نوآوري دارند آن را به كارگيري خلاقانه دانش معرفي‌مي‌كنند. بنابراين با چنين رويكردي جستجوي ارتباط بين مديريت دانايي و نوآوري به اندازه ارتباط بين مديريت مالي (در شكل مخارج تحقيق و توسعه) و نوآوري امكان پذير خواهد بود. 80 درصد از بزرگترين شركتهاي دنيا مديريت دانايي را به كار مي‌گيرند. شركتهايي مثل فورد، ايستمن، كداك، چورن و ... از مديريت دانايي سود مي‌برند. مخازن دانش سازماني مثل بوز، تبادل دانش اندرسن، و معماري مديريت دانايي مونسانتو اشتراك اطلاعات را ميان كاركنان امكان‌پذير ساخته و دسترسي به اطلاعات وسيع شركت را تسهيل مي كند. به گونه اي كه در سال 2004 بازار فروش افزارهاي مديريت دانايي بالغ بر 8،9 بيليون دلار آمريكا شد. بسياري از سازمانها، مديريت دانايي را براي تصرف سرمايه‌هاي فكري كاركنانشان به كار مي گيرند. نكته اساسي بحث مديريت دانايي اين است كه در همه سطوح يك سازمان، مقادير متعددي از دانش درباره مشتريان، فرايندها، محصولات و خدمات وجود دارد، كه اگر اين دانش يكجا تصرف و انتقال داده شود در موفق‌تر، موثرتر و نوآورتر بودن سازمانها نقش بسزايي را ايفا خواهد كرد.

نوناكا در مدل يكپارچه خود براي ايجاد دانش پويا، از دانش به عنوان عامل محرك دروني ياد مي‌كند. دانش در زمانها و مكانهاي مختلف مفاهيم متعدد و ويژه اي را در بر مي‌گيرد. دانشي كه مفهومي در بر نداشته باشد، در واقع اطلاعات خواهد بود و اطلاعات زماني به دانش تبديل مي‌شود كه توسط اشخاص تفسير شده، با عقايد و تعهدات آنها آمخيته شده و به آنها مفهوم داده شود. به تبع تبديل دانش به منبع استراتژيك براي رقابت و بقاي سازمانها و جوامع، نياز به توسعه و اشراف بر روشهاي خلق، اشتراك و به كارگيري آن حياتي مي شود. تقاضا براي دانش، به نوبه خود به تقاضا براي افزايش ذخيره دانش و توزيع آن منجر مي‌شود. مديريت دانايي، مجموعه اي از فرايندها براي فهم و به كارگيري منبع استراتژيك دانش در سازمان است. مديريت دانايي، رويكردي ساخت يافته است كه رويه‌هايي را براي شناسايي، ارزيابي و سازماندهي، ذخيره و به كارگيري دانش به منظور تامين نيازها و اهداف سازمان برقرار مي‌سازد. نتيجه تحقيقات دانشگاه سايمون فراسر در زمينه ارزيابي مديريت دانايي به عنوان شاخصي جديد در نوآوري سازمانها نشان‌دهنده رابطه تنگاتنگ بين مديريت دانايي و نوآوري است. اين پژوهش براي ارزيابي مديريت دانايي به بررسي رابطه بين معيارهاي كليدي و مؤثر بر مديريت دانايي (همچون روشهاي توليد دانش، سبك رهبري و تعيين مسئوليت مديريت، سنجش عملكرد نوآوري، استراتژي‌
هوش رقابتي، قراردادها و اتحادهاي استرايك، تكنيك‌هاي پيش‌بيني رسمي و استراتژيك، توسعه منابع انساني و تعيين برنامه‌هاي آموزشي و تخصيص منابع به واحد تحقيق و توسعه) با دو شاخص سنجش نوآوري در شركتها، يعني جديد و منحصر به فرد بودن محصول يا خدمت در صنايع مختلف پرداخته است. نتايج اين بررسي همچنين حاكي است كه نوآوري با معيارهاي مؤثري بر مديريت دانايي از جمله اقدامات مناسب و قديمي مديريت، تلاشهاي انجام گرفته در بخش تحقيق و توسعه، مسئوليت انفرادي مديريت براي نوآوري، سنجش عملكرد و توجه به نيازهاي كارمندان ارتباط مستقيم دارد. همچنين اين پژوهش نشان داد 71 درصد از شركتهاي با تكنولوژي پيشرفته، نوآور بودند، در حالي كه فقط 50 درصد از شركتهايي كه در صنايع با سطح تكنولوژي پايين فعاليت دارند، نوآورند.


مدل جامع مديريت دنايي و اجزاي اصلي آن

در زمينه مديريت دانايي، چارچوب‌هاي مختلف معرفي شده است كه از لحاظ تمركز، حيطه، اجزا و رويكرد با هم متفاوت مي‌باشند. اكثر مدل‌هاي دانش موجود، بر فعاليتهاي مديريت دانايي از ديدگاه چرخه حيات دانش متمركز هستند. اين مدل‌ها هنوز هم ديدگاه منسجمي از پياده‌سازي واقعي مديريت دانايي ارائه نمي‌نمايد. مدل ارائه شده در اين مقاله با توجه به اجزاي كليدي مديريت دانايي كه توسط پژوهشگران شناسايي شده است به ارائه چارچوبي منسجم در جهت پياده‌سازي مديريت دانايي مي‌پردازد (نمودار 1). همان‌گونه كه در اين نمودار مشاهده مي شود، آنچه در نهايت به دست مي‌آيد، استراتژي و عملكرد مديريت دانايي خواهد بود كه به هر دو جنبه مالي و غير مالي مديريت دانايي توجه يكساني دارد. استراتژي مديريت دانايي اساساً بر بروي منابع و فرايندهاي دانش متمركز است، به گونه‌اي كه اين اجزا بر تصميمات استراتژيك و عملكردي مديريت دانايي تاثير گذاشته و نتايج آن مجددا بر منابع دانش و فرايندهاي آن اثر متقابل مي گذارد. منابع دانش شامل‌منابع‌داخلي‌وخارجي،داده‌هاواسناد در فرمها و شكلهاي مختلف، مشتريان، شركت‌ها و شركاي وابسته است. كاركنان با انجام وظايفي كه بر عهده دارند، واسطه ميان منابع دانش ذكر شده و فرايندهاي مديريت دانايي از قبيل كسب، ذخيره، تسهيم و استفاده از دانش مي باشند. تاكنون تعاريف مختلفي از مديريت دانايي ذكر شده است كه با












اندكي توجه بر روي آنها در مي‌يابيم همه آنها بر يك مكانيسم اساسي توافق دارند. محركهاي مديريت دانايي، به زير ساخت سازماني به منظور ارتقاي كارآيي فعاليتهاي مديريت دانايي اشاره دارند. مطالعات موجود نشان مي‌دهد كه فرهنگ سازماني يكي از قويترين عوامل در توانمندسازي مديريت دانايي به حساب مي‌آيد.


پياده‌سازي موفقيت‌آميز مديريت دانايي نيازمند نوعي فرهنگ سازماني است كه اعضاي خود رابراي ايجاد و تسهيم دانش تشويق نمايد. بنابراين مي‌توان گفت فعاليت‌هاي مربوط به مديريت دانايي





فعاليتهايي را براي تغيير فرهنگ سازماني نيز به دنبال خواهد داشت. تعجب‌آور نيست كه عوامل اصلي اثرگذار بر موفقيت مديريت دانايي به عنوان عملكردهاي سازماني اثرگذار نيز شناخته مي‌شوند. در اين مقاله بر زيرساخت پشتيباني براي موفقيت مديريت دانايي تاكيد بسيار مي‌شود. زيرساخت پشتيباني، خود مي‌تواند به سازمانهاي پشتيباني رسمي و غير رسمي تقسيم شود. سازمانهاي پشتيباني رسمي شامل تيم‌هاي پروژه يا كميته رهبري مديريت دانايي مي‌باشند. در مقابل، انجمنهاي شغلي ياشبكه‌هاي اجتماعي نمونه‌هايي ازسازمانهاي پشتيباني غير رسمي محسوب مي‌شوند. سيستم‌ها و قوانين سازماني ابزار روشني براي ايجاد انگيزه يا تهديد و اجبار به منظور برانگيختن فعاليتهاي مديريت دانايي بين اعضاي سازمان به حساب مي‌آيند، مانند سيستم‌هاي پاداش و تشويق. سيستم‌هاي تكنولوژي اطلاعات نيز يكي از عوامل مهم موفقيت مديريت دانايي محسوب مي شود. سطوحي كه اعضاي سازمان در آن مشغول به فعاليتند، اهداف اساسي خلاقيت سازماني ممكن، به حساب مي آيند. در اين حوزه‌ها منابع انساني و وظايف آنها با منابع دانش و فعاليتهايي در جهت مديريت دانايي كاملاً در ارتباط بوده و در نتيجه اعضاي سازمان، براي دستيابي به اهداف استراتژيك سازماني و مديريت دانايي با انجام فعاليت هاي منظم و از طريق اكتساب، استفاده و ايجاد دانش، مكانيزم‌هايي از عملكرد كسب و كار را در سازمان به كار مي گيرند. دراين حالت محركهاي مديريت دانايي، با آنچه در مكانيزم ياد شده به كار رفته است، قادر خواهند بود، به عنوان تسهيل‌كننده روند ايجاد خلاقيت از طريق مديريت دانايي، كارايي مرتبط را مورد سنجش قرار دهد.


مدل مديريت دانايي و تحقيق و توسعهدر اين بخش به معرفي مدل مديريت دانايي در جهت ايجاد نوآوري در سازمانهاي تحقيق و توسعه خواهيم پرداخت. تمركز اصلي پياده سازي مديريت دانايي بسته به طبيعت و ويژگيهاي وظايفي كه سازمانهاي مختلف دنبال مي‌كنند، ممكن است متفاوت باشد. از اين روز لازم است به منظور تشخيص نقاط كليدي تمركز مديريت دانايي، ويژگيهاي اصلي سازمانهاي تحقيق و توسعه، مورد ملاحظه قرار گيرند. همچنين در سازمانهاي تحقيق و توسعه مي‌بايد علاوه بر تمركز مديريت دانايي در ايجاد دانش بر استفاده از آن در توليد محصولات جديد نيز تاكيد شود. نكته مهم در اين زمينه، طراحي مناسب مكانيزم مديريت دانايي است كه از طريق آن دانش و يكپارچگي حاصل از آن، شرط لازم براي دستيابي به هم‌افزايي است. محصول موفقيت‌آميز چنين مكانيزمي، مستلزم يكپارچگي مناسب فعاليتهاي مديريت دانايي، سيستم‌هاي تكنولوژي اطلاعات، قوانين سازماني و مديريت تغيير مي باشد.

خصوصيات سازمانهاي تحقيق و توسعه از سه ديدگاه نوع اهداف و ارزشها، ماهيت وظايف آن و نهايتاً خصوصيات افراد شاغل در آن قابل توضيح است؛ به گونه‌اي كه اولاً سازمانهاي تحقيق و توسعه داراي ارزشها و اهداف كاملاً متفاوتي نسبت به سازمانهاي ديگر مي‌باشند. هدف نهايي سازمانهاي تحقيق و توسعه ايجاد خلاقيت است. سازمانهاي تحقيق و توسعه دانشهاي مختلف را از تجربيات افراد استخراج كرده سپس، بعد از آزمايش و يكپارچگي آنها، دانش جديد را ايجاد مي‌نمايند. فلسفه وجودي سازمانهاي تحقيق و توسعه ايجاد دانش جديد براي عملكردهاي آينده كسب و كار است. سنجش عملكرد مديريت دانايي سازمانهاي تحقيق و توسعه بايد خصوصيات آنها را منعكس نمايد. سنجش عملكرد، نقش مهمي را در هدايت فعالتيها براي نيل به اهداف و استراتژي هاي سازماني ايفا مي كند. ثانياً بايد خصوصيات شغلي سازمانهاي تحقيق و توسعه مورد ملاحظه قرار گيرد. وظايف و فعاليتهاي استراتژيك يك سازمان تحقيق و توسعه، اغلب به صورت پروژه‌اي انجام مي‌شوند و بنابراين وظايف پروژه‌اي در اين سازمانها، كليدي محسوب مي شوند. از سوي ديگر پروژه هاي تحقيق و توسعه ذاتاً ماهيتي آينده گرا داشته و معمولاً نيازمند سطح بالايي از خلاقيت مي باشند. به طور خلاصه مي توان گفت اين وظايف با سطح بالايي از نااطميناني مواجه هستند. براي بيشينه كردن توليد ايده هاي خلاقانه، اين واحد نيازمند فرايند آزاد ايجاد دانش است. به اين معني كه روشهايي به صورت داوطلبانه آزمايش شده و نتايج حاصل از آنها فعالانه مبادله مي‌شود. به دليل نا اطميناني بالاي پروژه هاي تحقيق و توسعه كه منجر به تغييرات فراوان در فرايندها و روشهاي پيش‌بيني شده و تهييج ارتباطات غير رسمي مي‌شود، سيستم‌هاي مديريت دانايي بايد انعطاف‌پذير و مستقل باقي بمانند. با توجه به اين خصوصيات، مديريت دانايي تحقيق و توسعه بايد بر جريان مناسب دانش در وظايف بر مبناي پروژه و تصمين كيفيت در عملكردهاي وظايف متمركز باشد. با اين ديدگاه، منابع دانش بايد بر مبناي پروژه‌ها طراحي شوند و لازم است سيستم هاي مديريت دانايي بر مبناي تكنولوژي اطلاعات، پيشرفت صحيح و آسان پروژه را امكان‌پذير سازد. قوانين و فعاليتهاي محرك مديريت د انايي بايد در حين انجام پروژه ها طراحي و اجرا شوند. علاوه بر اين، مديريت دانايي تحقيق و توسعه بايد مديريت كيفيت را بر روي تعاريف يا نيازمنديهاي خروجي و بازده نشان دهد. به دليل اينكه نااطميناني يكي از خصوصيات ذاتي پروژه‌هاي تحقيق و توسعه مي‌باشد، تغيير در وظايف و شكست، غير قابل اجتناب مي باشد، در نتيجه ايجاد يك فرايند از قبل تعيين شده، امكان‌ناپذير خواهد بود. از اين رو، مديريت دانايي تحقيق و توسعه ممكن است قادر به حفظ كيفيت دانش به وسيله تضمين بيشترين استقلال در فرايند پروژه باشد. با وجود اين هنوز نيازمند ايجاد تعاريف و نيازمنديها در بازده ها و خروجي هاي تحقيق و توسعه مي باشد.

سومين ديدگاه اشاره به كاركنان شاغل در واحدهاي‌تحقيق و توسعه دارد. در صنايع تكنولوژي پيشرفته كه تحولات بيشتر و سريعتر اتفاق مي افتد، نيروي انساني با استعداد، متخصص و داراي مدارك تحصيلي كه اغلب داراي پيشينه مهندسي يا علمي مي‌باشند، استخدام مي شوند. اين افراد اغلب از انجام فعاليتهايي كه ارزش افزوده پاييني دارند، اجتناب مي كنند و غالباً در تعقيب اهداف تحقيقاتي خود مي باشند. علاوه بر اين آنها ارزش زيادي را براي دانش به عنوان يك دارايي مهم قائلند. از اين رو پيشرفت شخصي براي چنين افرادي بسيار مهم و حايز اهميت است.

با آنكه نمي‌توان راه حل عمومي براي كليه سازمانهاي تحقيق و توسعه ارائه كرد، ولي مطمئناً ارائه سيستم مديريت دانايي براي همه محققان بسيار با ارزش خواهد بود؛ چرا كه آنها را قادر مي‌سازد، از اين طريق، اشتياق خود را براي پيشرفت شخصي ارضا كنند و در نتيجه مديريت دانايي تحقيق و توسعه بايد از دانش به منظور اجراي پروژه و همچنين توسعه و ارتقاي سطح علمي منابع انساني، پشتيباني نمايد. يك ايده مناسب براي پاسخگويي به اشتياق محققان، پياده‌سازي سيستم عملياتي ماتريسي است، به گونه‌اي كه اين سيستم به روشي متوازن ارائه شده و در آن سيستم‌هاي رسمي در جهت مديريت موثر پروژه و سيستم‌هاي غير رسمي براي پشتيباني از گروههاي علاقه‌مند به تحقيق مورد استفاده قرار مي‌گيرند. با اين تفاسير مدل پيشنهادي مديريت دانايي سازمانهاي تحقيق و توسعه را مي‌توان به صورت نمودار شماره 2 نشان داد. همان طور كه در نمودار شماره 2 ملاحظه مي شود اين مدل، از تلفيق سه سطح خصوصيات و ويژگيهاي سازمان تحقيق و توسعه، نقاط تمركز مديريت دانايي و اجزاي مديريت دانايي تشكيل يافته است.

در اينجا اشاره‌اي به تجربه شركت سامسونگ در اين زمينه مفيد به نظر مي رسد. واحد مركزي تحقيق و توسعه سامسونگ در سال 1987 به منظور حفظ موقعيت اين شركت به عنوان موسسه پيشرو در زمينه تكنولوژي تاسيس شد و سيستم عملياتي ماتريسي را بين پروژه‌هاي تحقيق و توسعه و آزمايشگاههاي تكنولوژي به كار گرفت. از اواسط سال 1990، اين شركت فرايند استانداردسازي و پيشرفت تحقيق و توسعه را پياده ساخت. از سال 1999، مديريت دانايي به عنوان يكي از فعاليتهاي كليدي در آنجا به حساب مي‌آيد. اين شركت، استاندارد سازي فرايند تحقيق و توسعه را بر پايه مفاهيم نسل چهارم تحقيق و توسعه در سال 1999 به اجـرا درآورده و روش شش سيگما را در مــديريت پروژه‌هاي تحقيق و توسعه در سال 2000 به خدمت گرفته است. تلاشهاي SAIT دركره توجه زيادي را به خود جلب كرده به طوري كه تا به امروز تجربيات گرانبهايي از چارچوب مديريت دانايي براي سازمانهاي تحقيق و توسعه ارائه كرده است.




منبع: Derdich Sohn, 2004به طور كلي مي‌توان كيفيت و كميت ثبت اختراع، سهم تحقيق و توسعه در عملكرد تجاري، سرعت و در نهايت كارايي در سازمان تحقيق و توسعه را به عنوان عناصر اصلي از عملكرد مديريت دانايي در نظر گرفت (نمودار شماره 3). كيفيت و كميت ثبت اختراع (پتنت) از اولين عناصر سنجش عملكرد مديريت دانايي به حساب مي‌آيند كه عمل ارزيابي دروني را با توجه به سود بالقوه كسب و كار و ابتكار عمل در تحقيق منعكس مي‌كنند. سهم تحقيق و توسعه در عملكرد تجاري شركت، معياري از ديدگاه ارزش مشتري است. از آنجا كه اغلب سازمانهاي تحقيق و توسعه در ايران مسئوليت مستقيم فروش و بازاريابي را برعهده ندارند مي‌توانند از طريق توسعه فعاليتهاي خلاقيت زا، آنها را به گروههاي مرتبط براي تجاري كردن انتقال دهند. بنابراين مشتريان اوليه ايده‌ها، ساير بخشهاي سازماني خواهند بود و آنها از اين طريق در فرايند تجاري و سودآوري سازمان سهيم شده اند. كارايي تحقيق و توسعه را نسبت به وظايف با ارزش افزوده پايين و تكراري واگذار شده به محققان شخصي مي‌سنجند. علاوه بر اين سرعت تحقيق، ميانگين مدت زمان چرخه حيات تحقيق و توسعه را تعيين مي نمايد. بهتر است ماتريس‌هاي ارزيابي به طور مداوم مورد كنترل قرار گيرند. علاوه بر اين ماتريس‌هاي ارزيابي عملكرد لازم است معيارهاي ديگري همچون دانش كليدي، فرايندهاي مديريت دانايي و در نهايت محركهاي مديريت دانايي را كه بر اين عملكرد اثر زيادي دارند، نيز مدنظر قرار دهد.

به منظور ارتقاي كيفيت ثبت اختراع و ابتكار (پتنت) و سهم كسب و كار، يك سري خروجيها و ستاده‌هاي تحقيقاتي به عنوان دانش كليدي شناسايي مي‌شوند. معيارهاي ديگري همچون رضايت كاربر و نرخ پذيرش محصول يا خدمت جديد نيز لازم است علاوه بر محركها و توانمندسازهاي مديريت دانايي مانند سيستم‌هاي فناوري اطلاعات و قوانين كه ايجاد دانش‌كليدي‌و فعاليتهاي مربوط به مديريت دانايي را تسهيل مي‌نمايد، در نظر گرفته شوند.

مديريت دانايي كليدي بر مبناي استاندارد


به منظور ارزيابي كارايي در واحد تحقيق و توسعه لازم است تا فرايند استاندارد تهيه و
مورد استفاده قرار گيرد، مانند فرايند استاندارد SSP,SAIT كه در حال حاضر در همه پروژه‌هاي تحقيق و توسعه شركت سامسونگ به كار گرفته مي‌شود.

با توجه به آنچه ذكر شد مي‌توان فرايند استاندارد را در پنج فاز تعريف كرد: خروجي هر فاز به عنوان دانش كليدي واحد تحقيق و توسعه در نظر گرفته شده است (نمودار شماره 4). دانش ايجاد شده در هر فاز، از فرايند استاندارد تحقيق و توسعه بر اساس الگوي مرتبط مجدداً تعريف و در فرايند بررسي رسمي وارد شده، مورد ارزيابي قرار مي‌‌گيرد. فرايند بررسي رسمي در پايان هر فاز ار فرايند استاندارد واحـد تحقيق و توسعه انجام مي‌پذيـرد. هـدف آن، تضمين تكميل صحيح هر فاز پروژه با توجه به وظايف اصلي ‌برنامه‌ريزي شده و در صورت ايجاد تغيير، اطمينان از صحيح بودن تغييرات اعمال شده است. فرايند بررسي طرح، بهره‌برداري از دانش را تضمين كرده و سبب حفظ كيفيت مي‌ شود. در مجموع، دانش ايجاد شده در هر فاز از فرايند استاندارد واحد تحقيق و توسعه وارد فرايند ارزيابي و بررسي شده و در سيستم مديريت دانايي به صورت ساختاردهي شده ذخيره مي‌شود.






اين امر انتقال آسان و مؤثر دانش را مؤثر كرده و امكان استفاده مجدد از دانش را بيشينه مي كند.


راهكارهادر پايان به ارائه چند راهكار كه در واقع محرك و مشوق مديريت دانايي واحد تحقيق و توسعه به حساب آمده و به تبع آن ايجاد خلاقيت و نوآوري را به همراه دارد اشاره مي كنيم. اولين راهــكار به‌كــارگيري جلسات فشـرده دانش براي




چارچوب حل مساله مي باشند
كه ايده آن اولين بار در سال 2001 توسط شركت سامسونگ مطرح شد و در حال حاضر در اكثر شركتهاي بزرگ دنيا مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين جلسات فرايند استانداردي را دنبال مي‌كنند كه شامل تشخيص و تسهيم مشكل، ايجاد راه‌حل براي تمامي شركت‌كنندگان، تبديل راه حل‌ها به برنامه‌ها و تهيه برنامه زمان‌بندي شده است. علاوه بر اين طراحي كار بر مبناي هدف غني‌سازي ارتباطات و انتقال و فنون تكنولوژيكي بنا نهاده شده است.

بهتر است سازمانها به منظور پشتيباني نظام‌مند ثبت‌نام انحصاري‌وارتقاي‌كيفيت‌ثبت‌اختراع‌يامحصول خود، كميته‌اي را به اين منظور اختصاص دهند كه در آن علاوه بر محققاني كه در زمينه اختراعات بالقوه كار مي‌كنند، از مديران اجرايي آزمايشگاهي، مديران پروژه‌اي مرتبط و رهبران تكنولوژي شركت نمايند. در اين صورت كميته ياد شده قادر خواهد بود از طريق شناسايي مشكلات بالقوه و ارائه راه حل، در نهايت باعث بهبود كيفيت تكنولوژي و محصول شوند. در كنار اين كميته، مي‌توان شرايطي را به صورت غير رسمي ايجاد كرد تا محققان جوان نيز با هر پيشينه اي قادر باشند براي بيان ايده هاي جديد و حل مشكلات بالقوه تشويق شوند. شركتهاي مطرح و نوآور جهاني امروزه اجتماعات تحقيقاتي را به عنوان مهمترين محرك فعاليتهاي مديريت دانايي معرفي مي نمايند. در حالي كه اين اجتماعات يك سازمان غير رسمي اطلاعاتي پشتيبان محسوب مي‌شوند مي توانند در شركتهاي بزرگي كه چندين صنعت مختلف را تحت پوشش خود قرار مي دهند (مانند گروه صنعتي توسعه صنايع بهشهر در ايران) مساعدت، همكاري و ارتبا طات را با مشتريان و ساير افراد سازمان تسهيل نمايند. اعتقاد بر اين است كه اين تلاشهاي مشترك، درك و تشريك مساعي را بين واحدهاي تحقيق‌وتوسعه و محققان شركتهاي وابسته، افزايش مي‌دهدو در نتيجه عملكرد تحقيقات بهبود مي‌يابد، بويژه اگر ساختار رسمي به كار گرفته شده سازمان، ساختار ماتريسي باشد؛ چرا كه اين ساختار، قابليت نمايش نيازهاي مديريت پروژه و نيازهاي بهبود اساسي تكنولوژي را دارا مي‌باشد. در اين ‌راه ‌آنچه ‌به ‌منظور بهبود قابليت‌هاي اساسي تكنولوژي ضروري به نظر مي‌رسد، به كارگماري مديران دانش خبره و متخصص است. نقش اوليه اين مديران، تشخيص فعاليتهاي مديريت دانايي براي بررسي خروجيهاي تحقيقاتي از ديدگاه دانش است. در عصر حاضر كه دانش حرف اول را مي‌زند، ارتقاي زير ساختهاي فناوري در سازمانها مخصوصاً در ايران، بسيار حياتي است. استفاده از سيستم‌هاي فناوري اطلاعات كه حول استانداردهاي سازمان و واحد تحقيق و توسعه آن، سازماندهي مي‌شود، تعامل اين واحد را با ساير قسمتها بسيار بالا مي‌برد. يكپارچه كردن سيستم‌هاي مديريت دانايي در واحد تحقيق و توسعه با سيستم مديريت پروژه، عملكرد اين قسمت را بيشتر از پيش مي نمايد؛ چرا كه يك سيستم مديريت دانايي فعاليتهاي تحقيقاتي مختلف مانند استفاده از فعاليتهاي كميته رهبري و ايجاد و تسهيم دانش ارائه مي‌نمايد كه مي‌تواند دقيقاً در راستاي برنامه‌هاي ايجادخلاقيت و نوآوري پروژه‌هاي تحقيقاتي سازمانهاي تحقيق و توسعه قرار گيرد.


نتيجه گيريتغييرات اخير در محيط كسب و كار، سبب شده است تا سازمانها بيش از پيش بر فعاليتهاي واحد تحقيق و توسعه تمركز داشته و سرمايه‌گذاري كنند. در نتيجه ايجاد خلاقيت و به كارگيري نوآوري در سازمانهاي تحقيق و توسعه، بسيار مهم و حياتي محسوب مي شود. از آنجا كه ما در عصر دانايي محوري به سر مي بريم، تنها عاملي كه مي‌تواند سازمانهاي تحقيق و توسعه ما را زنده و پويا نگهدارد، به كارگيري مديريت دانايي به عنوان نيرويي توانا به منظور بروز خلاقيت است. با چنين رويكردي، مقاله حاضر مدل مديريت دانايي را براي خلاقيت واحد تحقيق و توسعه معرفي كرده و با ذكر نمونه هايي از شركتهاي موفق دنيا كه در اين زمينه سالها تحقيق و فعاليت دارند، دليلي قاطع بر لزوم به كارگيري آن ارائه مي نمايد.

خلاقيت و نوآوري در مديريت


خلاقيت عبارت است از به كارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يك فكر يا مفهوم جديد. فراگرد ايجاد فكرهاي جديد و تبديل آن فكرها به عمل و كاربردهاي سودمند را نوآوري مي گويند. درغالب مديريت سازمان، موفقيت نهايي و حتي گاهي بقاي آن به ميزان توانايي برنامه ريزان در ايجاد نوآوري و به كارگيري فكرهاي نو بستگي دارد. مهمترين دليل نياز به خلاقيت و نوآوري بروز مشكل است. حل مشكل به دو شيوه حل عقلايي و حل خلاقانه مشكل ميسر است. براي ظهور يك ذهنيت خلاق بايد تعريف دقيقي از مشكل ارائه گردد همچنين زمينه استفاده از راه حلهاي گوناگون و سواي از راه حلهاي مرسوم، ايجاد شود.
مسئله حائزاهميت در رابطه با خلاقيت موانع خلاقيت است كه در چهار مورد خلاصه مي شود: ترس از انتقاد و شكست، عدم اعتماد به نفس، تمايل به همرنگي و همگونگي و عدم تمركز ذهن. اضافه مي شود انسدادهاي ادراكي چون ثبات، تعهد، تراكم و بي خيالي از مهمترين موانع ذهني خلاقيت به شمار مي آيند. با آگاهي از انسدادهاي ادراكي خود و اجراي روشهاي خاص مي توان مهارتهاي حل مسئله را به گونه خلاق افزايش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشكل شامل چهار مرحله آمادگي، تكوين، روشنگري و تاييد است.
يكي از چالشها و وظايف خطير مديران ايجاد يك نظام حمايتي براي پرورش نوآوري است. اجمالا" اصول مديريت براي نوآوري بدين شرح اند: جداسازي افراد از يكديگر و جوركردن افراد باهم، نظارت و گوشزد كردن و درنهايت پاداش دادن به افرادي كه چندين نقش را ايفا مي كنند.

مقدمه
حل مشكل مهارتي است كه براي هر فرد در هر جنبه از زندگي لازم است. به ندرت ساعتي سپري مي شود بدون آنكه يك فرد با نياز به حل نوعي مشكل روبرو نشود. شغل مدير به طور ذاتي حل مشكل است. اگر در سازمان مشكلاتي نبود، نيازي به مديران هم نبود. بنابراين، تصور يك حلال مشكلات فاقد صلاحيت به عنوان يك مدير موفق سخت است. دو روش حل مشكل وجود دارد:
1 – حل عقلايي مشكل؛
2 – حل خلاقانه مشكل.
مديران اثربخش قادر به حل مشكل به صورت عقلايي و خلاقانه هستند، به رغم آنكه مهارتهاي متفاوتي براي هر نوع از اين مشكلها موردنياز است.
حل عقلايي عبارت از نوعي حل مشكل است كه مديران هر روز به طور مستمر در بسياري از موارد به كار مي گيرند. حل خلاقانه مشكل كمتر رخ مي دهد، زيرا توانايي حل خلاقانه مشكل قهرمانان را از بزدلان، حرفه هاي موفق را از ناموفق، مديران كامياب را از مديران سرگردان جدا مي كند و مي تواند اثر شگرفي بر كارايي سازمان داشته باشد.

حل خلاقانه مشكل
درحل مشكلات به طور خلاق دو كار عمده براي تراوش يك ذهنيت خلاق بايد صورت گيرد:
1 – بهبود بخشيدن به تعريف مشكل: يعني مشكلات سازمان كه غالبا" در هاله اي از ابهام بوده و افراد شناخت دقيقي نسبت به خود ساختار مشكل و پيچيدگيهاي فني آن ندارند تشريح شده تا افراد با داشتن يك آشنايي دقيق و بينش روشن افكار نو و بكر خود را مطرح سازند.
2 – بهبود بخشيدن در ايجاد راه حلهاي ديگر: منظور از اين بحث ايجاد زمينه مناسب در استفاده از راه حلهاي گوناگون و سواي از راه‌حلهاي مرسوم كه اين كار اساس خلاقيت و نوآوري است. كليشه اي عمل كردن يكي از موانع خلاقيت است. هريك از دو فرايند مذكور به خودي خود، شامل مراحل جزيي تري هستند:
! بهبود بخشيدن به تعريف مشكل كه شامل:
1 – ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا كنيد؛
2 – تعاريف را بسط دهيد؛
3 – تعريف را وارونه كنيد.
! بهبود بخشيدن در ايجاد راه حلهاي ديگر كه شامل:
1 – قضاوت را به تاخير بيندازيد (اولين راه حل بهترين راه حل)؛
2 – راه حلهاي موجود را گسترش دهيد؛
3 – خصلتهاي غيرمرتبط را تركيب كنيد.

موانع حل خلاقانه مشكل
اكثر مردم در حل خلاقانه مشكل دچار زحمت مي شوند. آنها انسدادهاي ادراكي خاصي را در فعاليتهاي حل مشكل از خود بروز مي‌دهند كه حتي از وجودشان آگاه نيستند. اين انسدادها عمدتا" شخصي هستند تا ميان فردي يا سازماني كه براي فائق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنياز است. انسدادهاي ادراكي موانع ذهني هستند كه روش تعريف مشكل را مقيد و تعداد راه حلهايي را كه تصـور مي شود مرتبط اند، محدود مي كنند. (ALLEN, 1974) (1)
هريك از ما در هر لحظه، با اطلاعاتي بسيار زيادتر از آنچه بتوانيم به آنها توجه كنيم احاطه مي شويم، مانند اطلاعات دريافتي از طريق احساسات بدن راجع به محيط اطراف و وضعيت فيزيولوژيك بدنمان در هر شرايط زماني و مكاني. در طول زمان ما بايد عادت از صافي گذراندن برخي اطلاعات را كه در معرض آن قرار مي گيريم توسعه دهيم. در غير اين صورت اطلاعات اضافي ما را ديوانه خواهدكرد. في‌المثل درمورد اطلاعات مثال مذكور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسي فيزيولوژيك را موردتوجه قرار نمي دهيم. نهايتا" اين عادت از صافي گذراندن اطلاعات تبديل به انسدادهاي ادراكي مي شوند. اگر ما از اين انسدادها آگاه نيستيم، درحقيقت آنها مانع از ثبت انواعي از اطلاعات و بنابراين، مانع از حل انواعي خاص از مشكلات مي شوند.
به طور متناقض، هرچه تحصيلات رسمي و تجربه افراد در كار بيشتر باشد، توانايي خلاقانه آنها در حل مشكل كمتر است، برآورد شده است كه اكثر بزرگسالان بالاي 40 سال، كمتر از دو درصد يك كودك زير پنج سال توانايي حل خلاقانه مشكلات را از خود نشان مي‌دهند، زيرا تحصيلات رسمي غالبا" جوابهاي صحيح، قوانين تحليلي يا محدوديتهاي فكري را به وجود مي آورد.
باتوجه به تفاصيل فوق موانع خلاقيت را به طوركلي در چند مورد مي توان به صورت زير خلاصه كرد:
1 – ترس از شكست و انتقاد؛
2 – عدم اعتماد به نفس؛
3 – تمايل به همرنگي و همگوني؛
4 – عدم تمركز ذهن.

انسدادهاي ادراكي
همان طور كه توضيح داده شد، انسدادهاي ادراكي موانع ذهني خلاقيت هستند. به طورخلاصه ومثمرثمر چهار نوع از انسدادهاي ادراكي را در زير موردبحث قرار مي دهيم.
1 – ثبات: ثبات به معناي آن است كه فرد اسير روش نگريستن واحد به يك مشكل يا استفاده از يك نگرش در تعريف، تشريح يا حل آن مي شود. به آساني مي توان ديد كه چرا پايداري در حل مشكل متداول است، زيرا داشتن ثبات، يا سازگاري، يك خصلت بسيار باارزش براي اكثر ما به شمار مي رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندي مرتبط است. برعكس، بي ثباتي را مترادف با غيرقابل اعتماد، غيرعادي يا باد سر تلقي مي كنيم.
به عقيده تني چند از روانشناسان برجسته، درحقيقت نياز به ثبات مهمترين عامل ايجاد انگيزش در رفتار بشر است. به عقيده آنها هرگاه افراد نگرش يا موضع خاصي را درمورد يك مشكل به كارگيرند، به احتمال زياد، آنها همان خط مشي را بدون انحراف در آينده نيز دنبال خواهندكرد.
ازسوي ديگر، ثبات، برخي اوقات خلاقيت را از بين مي برد. و نمونه از انسدادهاي ادراكي مبتني بر ثبات تفكر عمودي و فقط استفاده از يك زبان تفكر است.
! تفكر عمودي (VERTICAL THINKING): اين واژه توسط ادوارد ديبونو (2) به وجود آمد كه معني آن، تعريف يك مشكل فقط به يك طريق بدون درنظر گرفتن نظريه هاي ديگر است. برعكس، متفكران افقي كه راههاي ديگري براي بررسي مشكل ايجاد مي كنند و تعاريف گوناگوني ارائه مي دهند.
! يك زبان تفكر واحد: دومين نماد از انسداد ادراكي استفاده از يك زبان فكر كردن است بدين معنا كه بيشتر از يك زبان براي تعريف و ارزيابي مشكل به كار برده نمي شود. اكثر مردم در قالب كلمات فكر مي كنند، بدين صورت كه آنها درباره يك مسئله و حل آن برحسب زبان لفظي فكر مي كنند. لازم به ذكر است كه حل عقلايي مشكل اين نگرش را تقويت مي كند. بايد بگوييم زبانهاي فكري ديگري هم موجودند مانند زبانهاي نمادين (رياضيات)، تصورات حسي، احساسات و عواطف و تصورات بررسي كه هرقدر زبانهاي بيشتري دراختيار حل كنندگان مشكل قرار مي گيرد، راه حلهاي آنان بهتر و خلاق تر خواهدبود.
2 – تعهد: تعهد نيز مي تواند به عنوان يك انسداد ادراكي در حل خلاقانه مشكل عمل كند. به محض اينكه افراد به يك نقطه نظر خاص تعريف يا راه حل متعهد مي شوند، محتمل است كه آن تعهد را پيگيري كنند. دوگونه اي از تعهد كه انسدادهاي ادراكي را باعث مي شود، كليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته و ناديده گرفتن مشتركات است.
! كليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته: يعني مشكلات فعلي به عنوان گونه هايي از مشكلات گذشته ديده شوند. «مارچ و سيمون» (3) اظهار مي دارند كه يك مانع عمده در حل ابداعي مشكل، آن است كه افراد گرايش دارند مشكلات كنوني را در قالب مشكلاتي كه در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعريف كرده و بالطبع برهمين پايه نيز راه حل جويي مي كنند. بنابراين، هم تعريف وهم راه حل پيشنهادي مشكل كنوني توسط تجربه گذشته محدود مي شود. مثال عيني اين وضعيت چسب «اسپنس سيلور» است.(4)
او اختراع خود را در راستاي فرمول جديد مولكولي چسب جديدي كه ساخت، برحسب شكستن كليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته توصيف مي كند. اين طور كه از نوشته هايش برمي آيد او فرمول متداولي را كه متون علمي توصيه مي كردند و متشكل از يك سري عناصر خاص با مقادير ثابت بود را رد كرد و فرمول جديدي را مطرح ساخت كه از قضا پس از شكست طرح وي در ابتدا، پس از 5 سال به دنيا شناسانده شد و منفعتي سالانه به مبلغ نيم ميليون دلار براي شركت 3M به ارمغان آورد.
! نايده گرفتن مشتركات: دومين تجلي انسداد ادراكي مبتني بر تعهد، شكست در شناسايي شباهتها ميان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است.
اين پديده معمول ترين انسداد شناسايي شده در خلاقيت است. يعني فرد نسبت به نقطه نظري خاص باتوجه به اين واقعيت كه عوامل متفاوت هستند، متعهد مي شود و ناتوان در ايجاد ارتباطات، شناسايي موضوعها، يا درك مشتركات مي شود. توانايي در يافتن يك تعريف يا راه حل براي دو مشكلي كه به نظر غيرمشابه مي آيند يكي از ويژگيهاي افراد خلاق است.
كشف پني سيلين توسط «سرالكساندر فلمينگ» نتيجه كشف يك مطلب مشترك ميان وقايع ظاهرا" غيرمرتبط بود.
فردريك ككوله (FREDRIC KEKULE)(5) شيميدان معروف رابطه اي بين روياي خود (ماري كه دم خود را بلعيد) و ساختار شيميايي يك مواد تركيبي آلي مشاهده كرد. (كه درنظر اول هيچ رابطه اي بين روياي ساختار شيميايي وجود ندارد) اين درون بيني خلاق او را به كشف اين پديده هدايت كرد كه تركيبات آلي مانند بنزين به جاي ساختار باز داراي حلقه هاي بسته هستند.
3 – تراكم: انسدادهاي ادراكي همچنين درنتيجه تراكم و تلخيص انديشه‌ها رخ مي‌دهد. يعني نگاه كردن خيلي محدود به يك مشكل، غربال كردن خيلي زياد داده ها، يا ايجاد فرضيه هايي كه مانع از حل مشكل مي شوند، نمونه هاي متداول آن هستند. دو مثال متقاعدكننده از تراكم محدودكردن ساختگي مشكلات و عدم تشخيص جزء از كل است.
! محدوديتهاي ساختگي: برخي اوقات افراد محدوديتهايي در اطراف مشكل به وجود مي آورند، يا نگرش خود را به گونه اي محدود مي‌كنند كه حل مشكل تقريبا" غيرممكن مي شود. چنين محدوديتهايي ناشي از فرضيات پنهاني است كه افراد درباره مشكلاتي كه با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض مي كنند كه برخي از تعاريف و راه حلهاي مشكل خارج از دسترس است و بنابراين، آنها را ناديده مي‌گيرند.
حل مشكل به گونه خلاق مستلزم آن است كه افراد در تشخيص فرضيه هاي پنهان و توسعه راه حلهايي كه درنظر مي گيرند ماهر شوند.
! جداكردن جزء از كل: تجسم ديگر انسداد ناشي از تراكم وارونه محدوديتهاي ساختگي است و آن عدم توانايي در محدودكردن مشكلات به طور مناسب به گونه اي كه قابل حل شوند.
مشكلات تقريبا" هيچگاه به روشني مشخص نمي شوند. بنابراين، مشكل گشايان بايد تعيين كنند كه مشكل واقعي چيست. آنها بايد اطلاعات غيردقيق، گمراه كننده يا نامربوط را به منظور تعريف صحيح مشكل وايجاد راه حلهاي مناسب تصفيه كنند.
عدم توانايي در تفكيك پديده هاي مهم از غيرمهم درمتراكم كردن مشكلات به طور مناسب، به عنوان يك انسداد ادراكي عمل مي كند زيرا پيچيدگي مشكل را بيش از حد جلوه مي دهد و مانع از يك تعريف ساده مي شود.
4 – بي خيالي: بعضي از انسدادهاي ادراكي نه به دليل عادت به تفكر ضعيف يا به دليل مفروضات نامناسب بلكه به دليل ترس، ناداني، ناامني يا فقط تنبلي ذهني ساده رخ مي دهد. دو نمونه مخصوصا" رايج انسداد ادراكي ناشي از بي خيالي از عدم كنجكاوي و جهت گيري در مقابل فكر كردن است.
! عدم كنجكاوي: عدم توانايي در حل مشكل در مواقعي به دليل خودداري از پرسش به منظور كسب اطلاعات، يا جستجو براي داده‌هاست. افراد فكر مي كنند كه اگر آنها مطلبي را بپرسند يا سعي در بيان دوباره مشكلي كنند ساده انديش يا نادان به نظر بيايند. همچنين ممكن است تهديدي براي ديگران باشد زيرا حاكي از آن است كه چيزي را كه ديگران قبول كرده اند ممكن است صحيح نباشد.
اين پديده ممكن است مقاومت يا تعارض به وجود آورد، يا حتي براي بعضي مضحك به نظر آيد.
بنابراين، حل مشكل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آميز است، زيرا به طور بالقوه مستلزم تعارض ميان فردي است. علاوه بر آن مخاطره آميز است زيرا مملو از اشتباه است. همانگونه كه «لينوس پاولينگ» (LINUS PAVLING) برنده جايزه نوبل گفت: «اگر شما مي خواهيد انديشه خوبي داشته باشيد، تعداد زيادي داشته باشيد، زيرا اكثر آنها بد هستند».
! جهت گيري در مقابل فكر كردن: دومين جلوه انسداد ادراكي ناشي از بي خيالي گرايش به پرهيز از انجام كار ذهني است. اين انسداد، مانند اكثر انسدادهاي ديگر، تا اندازه اي يك جهت گيري فرهنگي و همچنين يك جهت گيري شخصي است.
آخرين باري كه فردي به شما گفت: «متاسفم نمي توانم همراه تو به ميهماني بيايم زيرا بايد فكر كنم»، كي بوده است؟ يا «لازم نيست تو به خريد بروي، به فكر كردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». اين عبارات طعنه آميز به نظر مي آيند و نشان دهنده تعصبي است كه مردم نسبت به عمل كردن، تا فكر كردن يا به فضا خيره شدن و تنها فعاليت ذهني پرداختن دارند. اين امر به معناي رويا ديدن يا خيال‌پردازي نيست، بلكه فكر كردن است.

رفع انسدادهاي ادراكي
تا به حال بحث كرديم كه انسدادهاي ادراكي خاصي، افراد را از حل مشكلات به گونه خلاق بازمي دارد. اين انسدادها، دامنه تعريف مشكل را تنگ مي كنند، توجه به راه حلهاي جايگزين را محدود مي كنند و انتخاب يك راه حل بهينه را مانع مي شوند. بر انسدادهاي ادراكي نمي توان فائق آمد، زيرا اكثر آنها ماحصل سالها فرايند ذهني شكل گيري عادات هستند. چيره شدن بر آنها مستلزم تمرين در انديشيدن به طرق مختلف طي دوره زماني طولاني است. ازسوي ديگر، با آگاهي از انسدادهاي ادراكي خود و اجراي روشهاي مخصوص مي توانيم مهارتهاي حل مسئله را به گونه خلاق افزايش دهيم.
مراحل تفكر خلاق: اولين مرحله فائق آمدن بر انسدادهاي ادراكي به طور ساده تشخيص اين نكته است كه حل خلاق مشكل مهارتي است كه مي تواند پرورش يابد. به كارگيري خلاقيت درحل مسئله كيفيتي نيست كه گروهي داراي آن و گروهي فاقد آن باشند. همانگونه كه «دائو» خاطرنشان كرده است كه: «نتايج پژوهشها نشان مي دهد كه پرورش خلاقيت مسئله افزايش توانايي فرد درآوردن امتياز بالا در آزمون ضريب هوشي (IQ) نيست،بلكه موضوع بهبود نگرشهاي ذهني فرد و عادات و پرورش مهارتهاي خلاقي است كه از زمان بچگي به صورت غيرفعال در گوشه اي پنهان شده است». (DAUW-1976)(6)
پژوهشگران به طوركلي هم رأي هستند كه حل خلاق مشكل چهار مرحله دارد:
1 – آمادگي: اين مرحله شامل جمع آوري اطلاعات، تعريف مشكل، ايجاد راه حلهاي جايگزين و بررسي آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. تفاوت اصلي ميان حل خلاق مشكل به صورت ماهرانه و حل عقلايي مشكل اين است كه چگونه با اولين مرحله برخورد مي شود. حل كنندگان مشكل به صورت خلاق انعطاف پذيرتر و روان تر در جمع آوري اطلاعات وتعريف مشكل، ايجاد جايگزين و بررسي گزينه ها هستند. درحقيقت در اين مرحله است كه آموزش درحل خلاق مسئله مي تواند به طور قابل ملاحظه اي اثربخش باشد.
2 – تكوين: كه اكثرا" شامل فعاليت ذهني ناآگاهانه اي است كه در آن ذهن، افكار غيرمرتبط را به دنبال يك راه حل با هم تركيب مي كند و تلاش آگاهانه وجود ندارد.
3 – روشنگري: زماني رخ مي دهد كه بصيرتي موجود باشد و يك راه خلاق به طور رسا بيان شود.
4 – تاييد: مرحله آخر كه شامل ارزيابي راه حل خلاق نسبت به برخي از ستانده هاي قابل قبول مي شود.
در پايان اين قسمت پس از توضيح مراحل تفكر خلاق به تشريح اجمالي «مراحل خلاقيت» كه شامل شش مرحله است، مي پردازيم:
1 – كسب ديدگاه و نگرش موافق نسبت به فكرهاي نوين (ترك ترس و وحشت از شكست و انتقاد)؛
2 – داشتن حساسيت نسبت به موضوع، جمع آوري اطلاعات دررابطه با موضوع و كسب دانش؛
3 – آمادگي براي خلاقيت ازطريق كسب موادخام؛
! انتظام بخشيدن به كارها براي رسيدن به هدف؛
! رفع انواع موانع خلاقيت در شناسايي و رسيدن به هدف؛
! كه در اين راه بايد از اطلاعات ديگران و پيش فرضها استفاده كرد.
4 – سلامت فكر: جمع آوري ايده هاي مختلف و اطلاعات در يكجا – در اين مرحله بايد پس از اتمام تراوش افكار نوين به ارزيابي پرداخت.
اصل: در اين راه بايد ايده ها و فكرهاي جديد را كه به نظرمان مي رسد درهمان لحظه ارزيابي نكنيم زيرا باعث قطع شدن تراوش فكرهاي جديد مي شويم. بايد آن را ابتدا يادداشت كرد و سپس به ارزيابي تمام افكار توليدشده نشست.
5 – فعاليت ضمير ناخودآگاه: اين مرحله را مرحله «خواب يا تأمل بر روي مسئله» نيز گويند. يعني در اين مرحله چون ايده هاي جديد را جمع آوري كرده ايم مي خواهيم از اين ايده ها فكر جديد بسازيم نبايد به ذهن فشار آوريم، بلكه بايد بر روي موضوع تمركز يابيم.
6 – درخشش ناگهاني فكر جديد و جواب.
پرورش نوآوري
آزادكردن خلاقيت بالقوه تان، البته براي ساختن يك مدير موفق از شما كافي نيست كه چالش عمده هم كمك به آزادكردن خلاقيت بالقوه در ديگران است. پرورش نوآوري و خلاقيت ميان افرادي كه با آنها كار مي كنيم درهرحال مانند افزايش خلاقيت خودمان چالش بزرگي است.
به طوركلي و صرف نظر از تعاريف پراكنده پرورش نوآوري شامل سه اصل اساسي زير است كه اين سه اصل به خودي خود از اصول مديريتي اند:
1 – افراد را از يكديگر جدا و سپس آنها را با هم جور كنيد.
مثال: اجازه دهيد افراد به تنهايي و همين طور با گروهها و گروههاي ضربت كار كنند.
گروهها يا گروههاي فرعي رقيب را جدا كنيد.
2 – نظارت و گوشزد كنيد.
مثال: با مشتريان صحبت كنيد و عوامل برانگيزنده به كار ببريد.
3 – نقشهاي چندگانه را پاداش دهيد.
الف – قهرمان فكر؛
ب – حامي و ناصح؛
ج – قانون شكن.

اصول مديريت براي نوآوري
اگر يك نظام حمايتي مديريت وجود نمي داشت كه حل خلاقانه مشكل را پرورش دهد و نوآوري را دنبال كند، هم «پرسي اسپنسر» و هم «اسپنس سيلور» در انديشه هاي خلاق خود نمي توانستند موفق شوند.
درهر مورد ويژگيهاي خاصي در سازمانهاي آنها موجود بود كه توسط مديران اطراف آنها پرورش يافته بود و بدعت گذاري آنها را امكان پذير ساخت.
همان طور كه در مبحث قبلي آورده شد، اصول مديريت براي نوآوري شامل 3 اصل عمده است:
1 – جداسازي افراد از يكديگر، جوركردن افراد با هم؛
2 – نظارت و گوشزدكردن؛
3 – پاداش به افرادي كه چندين نقش را ايفا مي كنند.

نتيجه گيري
همه سازمانها براي بقا نيازمند انديشه هاي نو و نظرات بديع و تازه اند. خلاقيت و نوآوري چنان به هم درآميخته اند كه ارائه تعريف مستقلي از هركدام دشوار است. خلاقيت، پيدايي و توليد يك انديشه و فكر نو است درحالي كه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر است.
براي آنكه ايده جديدي خلق شده و توسعه يابد، بايد نيروهاي پيش برنده بر نيروهاي بازدارنده غلبه كنند و شرايط به گونه اي باشد كه نيروهاي پيش برنده ما را به سوي نظر و شيوه جديد رهنمون گردد. در زمينه فنون و تكنيك هاي خلاقيت و نوآوري شيوه هاي متنوعي مانند تحرك مغزي، ارتباط اجباري، تجزيه و تحليل مورفولوژيك (ريخت شناسانه)، گردش تخيلي، سوالات ايده برانگيز تفكر موازي مدنظر بوده كه عمده اين روشها در راستاي رفع انسدادهاي ادراكي و پرورش نوآوري نقش تسهيل كنندگي دارند.
شايد يكي از مهمترين عوامل تسهيل و تقويت توان خلاقيت و نوآوري در سازمان ساختار مناسب و تشكيلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر «برنز» (BURNS) و «استالكر» (STALKER) ساختار زيستي يا ارگانيك ساختار مناسب خلاقيت و نوآوري در سازمان است.
طبق آخرين دستاوردهاي علمي، عوامل موثر درخلاقيت و نوآوري به چهار دسته تقسيم شده، اين عوامل عبارتند از: به كارگيري وجذب نيروهاي خلاق و نوآور به سازمان، امكانات مناسب تحقيقاتي ومالي براي كوششهاي نوآورانه، آزادي عمل كافي در انجام فعاليتها و تلاشهاي خلاق همچنين به كارگيري نتايج حاصل ازفعاليتهاي خلاق و دادن پاداش مناسب به افراد خلاق. درخاتمه ذكر اين نكته ضروري است كه تبادل فرهنگي ميان سازمانها و در كنار هم قراردادن افراد محافظه كار و سنتي با افراد نوجو و ايجاد محيطي كه در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله مي گردند همه تسهيلاتي است كه مجموعه سازماني را به سوي نوآوري و خلاقيت سوق مي دهد.

مدیریت دانش ( Knowledge Management  )



مدیریت دانش راهکاری سیستمی برای یافتن , فهمیدن و استفاده از دانش برای رسیدن به اهداف سازمانی میباشد.

امروزه بسیاری از سازمانها حجم عظیمی از توان و تمرکز خود را از طریق توسعه ابزارها, سیستمها و آگاه ساختن کارکنان خود در مورد این موضوع که کسب و انتشار دانش بعنوان یک وظیفه مهم سازمانی است , بکار میبرند.

اما برای درک بهتر این مفهوم ابتدا  تفاوتهای مابین  " داده" (Data)  , " اطلاعات" ( Information)  و

"دانش"   (Knowledge)    را مشخص می نماییم.

داده (Data)   :   عبارتست از رویداد  و واقعیتی عینی ( قابل مشاهده ) اما بدون انسجام و پیوستگی. داده در واقع ماده اولیه و خام تولید اطلاعات میباشد که به خودی خود حامل هیچگونه معنی , تفسیر و قضاوتی نمیباشد.

اطلاعات ( Information)  :  عبارتست از " داده "  ای که سازماندهی , طبقه بندی و یا طرح بندی گردیده است. بعبارتی اطلاعات گونه ای از "داده " ها ی  مرتب شده  , تجزیه و تحلیل گردیده وسپس نمایش داده شده میباشند.

دانش  (Knowledge) :  دانش مطابق تعریف "داون پورت و پورساک "  غنی تر و پرمعناتر از اطلاعات میباشد.  این دو محقق دانش را سیالی متشکل از تجارب قاعده مند ,  ارزشها , اطلاعات با مفهوم ومحتوی وهمچنین نگاه تیزبین متبحرین که چهارچوبی برای ارزیابی و آمیختن تجارب و اطلاعات جدید را مهیا میکند تعریف میکنند.

"دیکسون" دانش را حلقه های معنی داری  که انسانها در ذهن خود مابین اطلاعات و کاربرد آن در عمل و در شرایط خاص  ایجاد میکنند , تعریف میکند.

اهداف مدیریت دانش

هدف مدیریت دانش , نه مدیریت کل دانش موجود در سازمان , بلکه مدیریت آن بخش از دانش که دارای بالاترین درجه اهمیت برای سازمان میباشد  است .  این هدف از طریق بکارگیری  دانش جمع آوری شده و توانا سازی کلیه نیروهای موجود در سازمان برای دسترسی به آن و استفاده در جهت اهداف سازمانی محقق میگردد.

بنابراین مدیریت دانش مستلزم در اختیار قراردادن اطلاعات صحیح برای افراد صحیح و در زمان صحیح میباشد تا بدین طریق به افراد در جهت ایجاد , انتشار و عمل به صورتی قابل سنجش برای ارتقاء فعالیتهای شخصی و سازمانی کمک کند.

ساختار مدیریت دانش دارای سه عنصر اصلی میباشد :

کارکنان : بعنوان ایجاد کننده , منتشرکننده و استفاده کننده از دانش , تشکیل مجموعه ای را میدهند که  فرهنگ سازمانی را جهت خلق و  انتشار دانش آماده میسازند.

فرآیند ها : متدهای جذب , ایجاد , سازماندهی , تقسیم و انتقال دانش در سازمان میباشند.

تکنولوژی : مکانیزمی برای ذخیره سازی و مهیا کننده راهی برای دسترسی به "داده ها " , " اطلاعات " و         " دانش " خلق شده توسط افراد در موقعیتهای گوناگون میباشد.

کارکنان :  در حالیکه هر سه عنصر ذکر شده فوق در موفقیت مدیریت دانش نقش مهمی دارند لکن نقش انسانها از دو مورد دیگر مهمترمیباشد. موفقیت کلی همواره وابسته به تمایل مردم در تقسیم و انتشار دانشی که طی سالهای متمادی کسب کرده اند و برقراری امکانی برای استفاده مجدد از آنها توسط دیگران میباشد. تمایل به اشتراک گذاشتن دانش فردی برای بهره برداری سایرین به طور گسترده ای به اتمسفر و میزان اعتماد موجود مابین پرسنل  در سازمان وابستگی دارد. سازمانهای کوچک با پرسنلی کمتر از 150 نفر نیاز به زمان کمتری برای پذیرش و پیاده سازی سیستم مدیریت دانش نسبت به سازمانهای بزرگتر دارند چراکه بطور عمومی پرسنل سازمانهای کوچک, بشکل ساده تری اطلاعات و دانش خود را در اختیار سایرین قرار میدهند و البته این امر بعلت تعدد تماسهای رو در رو با یکدیگر و علاقه بیشتربه دانستن در مورد یکدیگر میباشد. در چنین شرایطی حس اعتماد و ارتباط قویتری مابین پرسنل شکل میگیرد که موجب انتقال بهتر دانش میشود.

در سازمانهای بزرگ , تقسیم و انتشار دانش بعلت تطبیق پذیری پرسنل تنها با همان گروه کوچکی که در آن فعالیت میکنند مشکلتر میباشد چراکه کارکنان علاقه بیشتری برای تعامل در گروه کاری خود دارند تا سایر گروههای موجود در سازمان . بنابراین سازمان باید در جهت خلق محیطی که تقویت کننده شرایط پذیرش اصول مدیریت دانش باشد تلاش نموده و بر اهمیت به اشتراک گذاشتن و انتقال دانش در میان کلیه بخشها تاکید ورزد.

در این میان دو عامل فرآیند و تکنولوژی نیز در اینگونه سازمانها اهمیت بسزایی پیدا میکند.

موفقیت برپایی یک سیستم مدیریت دانش وابستگی بسیار زیادی  به علاقه مندی پرسنل در به اشتراک گذاشتن دانش خود دارد. اعتقاد عمومی موجود در افراد مبنی بر اینکه دانش , قدرت آفرین است میتواند موجب کم رنگ نمودن این علاقه مندی گردد. بسیاری از کارکنان از به اشتراک گذاشتن دانش خود برای دیگران طفره میروند چراکه احساس از دست دادن قدرت خود را در کنار عواملی مانند تهدید امنیت شغلی , از دست دادن جایگاه و سمت سازمانی و همچنین کاهش تقاضای سازمان برای حفظ  آنها بعنوان یک فرد موثر در سازمان را در این امر تجربه میکنند.

در اینجا وظیفه مدیران سازمان است که با عملکردی پویا از ایجاد چنین اتمسفر منفی در سازمان جلوگیری نمایند, و برعکس نسبت به ایجاد انگیزه های موثر و مشوق در پیاده سازی مدیریت دانش نقش خود را بخوبی ایفاء نمایند.

همانطور که در برخی از سازمانها کارکنانی که دانش خود را در مورد وظایف شناخته شده ی سازمانی در اختیار سایرین قرار میدهند تشویق میگردند.

فرآیند : سازمانها خالق و مجری فرآیند های کسب , ایجاد, سازماندهی , تقسیم و انتقال دانش میباشند. اینگونه فرآیندها شامل موارد ذیل میباشند:

-         بررسی و بازرسی دانش برای تعیین موقعیت دانش مورد نیاز سازمان

-         ایجاد نقشه ای برای دانش موجود در سازمان برای دسترسی سریع به آن.

-         ایجاد انجمنها و گروههای کاری منسجم ویا علاقه مند نمودن به اشتراک گذاشتن دانش ضمنی افراد.

-         جمع آوری بهترین تجربیات و درسهای آموخته شده برای  به اشتراک گذاشتن.

-         مدیریت محتوی دانش موجود برای به روز آوری و اطمینان از صحت آن.

-         تشویق یادگیری بعنوان ابزاری برای انتقال و استفاده از دانش.

تکنولوژی :  استفاده ازکامپیوتر و تکنولوژیهای ارتباطی روشنگر روشی است که سازمانها برای ذخیره سازی و مدیریت اطلاعات خود انتخاب مینمایند. چراکه امکان دسترسی آسان , کاهش زمان و نیرو و همچنین فضای مورد نیاز را درپی خواهد داشت.

تکنولوژی مهیا کننده امکانی برای جمع آوری , سازماندهی , ذخیره سازی و امکان دسترسی به دانش صریح در سازمان میباشد. همچنین امکان به اشتراک گذاری اطلاعات مابین کارکنانی که امکان ارتباط رو در رو را ندارند فراهم میسازد. شبکه و کامپیوترها امکان دسترسی سریع به دانش , کاهش زمان و انرژی برای ثبت و نگهداری دانش جاری , وسیله ای برای ارتباط مابین کارکنان , مشتری و شرکاء را فراهم میسازند.

بطور خلاصه , انتقال دانش , فرآیند به اشتراک گذاری دانش مابین افراد است و موثرترین عامل در این امر خواست و علاقه ارائه کننده و پذیرنده آن میباشد.

دروس دوره های کارشناسی فناوری اطلاعات   

براي آشنايي با درس هايي که در دوره هاي کارشناسي فناوري اطلاعات در دانشگاههاي ايران تدريس مي شود خواندن اين نوشته به شما توصيه مي شود.  
 

دروس اصلی (62 واحد)

عنوان درس                                    تعداد واحد

ساختمان های گسسته                            3

مبانی کامپيوتر و برنامه سازی                    4

زبان ماشین و برنامه نویسی سیستم         3         

ساختمان داده ها                                     3

مدار های منطقی                                    3

معماری کامپيوتر                                      3

برنامه سازی پیشرفته                               3

سیستم های عامل                                  3

نظریه زبانها و ماشین                                3

پايگاه داده ها                                          3

طراحی الگوریتمها                                    3

مهندسی نرم افزار (1)                              3

مهندسی نرم افزار(2)                               3

مبانی الکترونیک دیجیتال                           3

هوش مصنوعی                                       3

اقتصاد مهندسی                                      3

آزمايشگاه شبکه                                      1

آزمايشگاه پايگاه داده ها                            1

شيوه ارائه علمی و فنی                            2

زبان تخصصی                                          2

آز - سيستم عامل                                   1

دروس تخصصی (31 واحد)

عنوان درس                                    تعداد واحد

مبانی فن آوری اطلاعات                            3

مهندسی فن آوری اطلاعات                       3

تجارت الکترونیک                                      2

مدیریت و کنترل پروژه های فن آوری اطلاعات  3

برنامه ريزی استراتژيک فن آوری اطلاعات       3

مهندسی فن آوری اطلاعات (2)                  3

گرافيک کامپيوتری                                     3

اصول و مبانی مدیریت                               3

محیط های چند رسانه ای                          3

پروژه فن آوری اطلاعات                              3

کار آموزی                                               2

                        دروس اختياری

عنوان درس                                    تعداد واحد

مدیریت نگهداری فناوری اطلاعات                 3

تحقیق در عملیات                                   3

سیستم های خبره                                  3

مدیریت رفتار سازمانی                              3

تعامل انسان و کامپيوتر                             3

مباحث نو در فناوری اطلاعات                      3

سیستم اطلاعات جغرافیایی                      3

شبیه سازی کامپيوتری                             3

طراحی و پياده سازی کتابخانه الکترونيکی    3

بهینه سازی کاربردی                                 3

نرم افزارهای توزیع شده                            3

آموزش مجازی                                         3

 

دروس عمومی و پایه 41 واحد می باشند که در این لیست ذکر نشده اند.

رويكردى مديريتى به مقوله IT   

هزاره سوم به زعم صاحبنظران عصر اطلاعات و به تبع آن فناورى اطلاعات است.حركت جوامع صنعتى به سوى جامعه اطلاعاتى سالهاست كه آغاز گشته و از اوايل دهه 90 به بعد شتابى فزاينده يافته است.بگونه اى كه سرعت اين حركت در كشورهاى كمتر توسعه يافته من جمله ايران به خوبى حس مى گردد.اصطلاحاتى همچون e-commerce ,e-government,e-learning,-e-society و.... از جمله لغاتى هستند كه على رغم نوظهور بودن و اينكه هنوز در منصه عمل كاملا جا نيفتاده اند با اين وصف در كشورها كمتر توسعه يافته اى چون كشور ما نيز واژه هاى آشنا به شمار مى آيند.
واين نيست جز به سبب ماهيت تحول آفرين و شتابدار اين فناورى كه انديشمندان را واداشته آنرا در زمره فناوريهاى نظام آفرين به شمار آرند و ورود جامعه بشرى به عصرى نوين بنام عصر اطلاعات را اذعان دارند.
چنين چشم اندازى سبب مى شود كه لزوم حركت سريع و چابك كشورهايى نظير كشور ما در عرصه فناورى اطلاعات بخوبى احساس گردد.
اما لازمه هر برنامه توسعه و تحول, ايجاد بستر مناسب براى جذب, گوارش و بكارگيرى فناورى است .فناورى اطلاعات نيز دربند اين لزوم بوده علاوه اينكه بدليل ماهيت تحول افرينش براى جذب و بكارگيرى آن نياز به تدقيق و برنامه ريزى كلان و استراتژيك مى باشد.
در يك مدل توسعه پويا1, توسعه منابع انسانى لازمه, براى برنامه پيش بينى شده ,يكى از محورهاى اصلى و شايد مهمترين محور هر برنامه توسعه مى باشد.در اين راستا تجهيز آحاد ملت به قابليتهاى بهره گيرى از فناورى و آشنايى با آن يكسوى قضيه است و تربيت نيروهاى متخصص كه در طى فرايند برنامه ريزى اخذ تكنولوژى و توسعه و بكارگيرى آن عاملان اصلى مى باشند جنبه ديگر قضيه مى باشد.

ضرورت
خوشبختانه تركيب جوان جمعيتى كشور و نيروى تحصيل كرده و در حال تحصيل بالاخص در علوم كامپيوتر على رغم اينكه كافى نمى باشد اما پتانسيل مناسبى در حوزه تكنيكى و فنى فناورى اطلاعات فراهم آورده است.با اين وجود گسترش و بكارگيرى اين فناورى نيازمند رويكردى راهبردى و مديريتى در عرصه سازمانهاى عمومى وخصوصى كشور مى باشد.تربيت نيروهاى متخصصى كه ضمن آشنايى با اصول و كاربردهاى فناورى نگرشى راهبردى و سيستمى به مقوله IT داشته باشند لازمه گسترش بكارگيرى فناورى اطلاعات در عرصه اجتماع مى باشد.به اين سبب تربيت نيروهايى كه آگاه از جنبه هاى مديريتى و سازمانى و ضمنا آشنا با اصول و كاربردهاى فناورى اطلاعات باشند از ضروريات تامين نيروى انسانى لازم, در وادى سازمانها و نظام برنامه ريزى كشور براى توسعه و بكارگيرى فناورى اطلاعات مى باشد.
همانطور كه در شكل مشاهده مى شود متخصصين فنى در عمل فاقد تخصصهاى اجتماعى و سازمانى لازم براى توسعه و بكارگيرى فناورى مى باشند و از سوى ديگر مديران و راهبران سازمانى على رغم بينش استرتژيك و سيستمى فاقد آگاهيهاى لازم در موردفناوريها , چگونگى و منافع و معايب آن براى سازمان مى باشند.وجود يك رابط براى تفاهم زبان اين دو حوزه با يكديگر ضرورى است.تدوين رشته اى كه آموختگان آن ضمن تسلط بر وجوه سازمانى و اجتماعى از جنبه هاى فنى و تخصصى فناورى نيز آگاه باشند راه حلى است بر اين معضل.

رشته مديريت فناورى اطلاعات
با چنين ملاحظاتى رشته مديريت فناورى اطلاعات در مقطع كارشناسى ارشد در نظام آموزش عالى كشور تدوين و تصويب شد كه در اولين گام دانشگاههاى علامه طباطبايى و دانشگاه تهران در سال 1380 اقدام به پذيرش اولين دوره دانشجويان اين رشته نمودند.
هدف از تشكيل اين دوره در نظامنامه آموزشى آن به شكل زير اعلان شده است:
" هدف از تشكيل دوره كارشناسى ارشد مديريت فناورى اطلاعات آموزش نيروى انسانى متخصص موسسات و سازمانهاى دولتى و خصوصى است.متخصصينى كه در زمينه هاى مربوط به فناورى اطلاعات و مديريت بنوانند در جهت تامين نيازهاى امروز و فرداى مديريت در جامعه فعاليت كنند. "
رشته مديريت فناورى اطلاعات در سه گرايش :
مديريت منابع اطلاعاتى
سيستمهاى اطلاعاتى پيشرفته
نظام كيفيت فراگير
تصويب شد كه از اين بين دو گرايش منابع اطلاعاتى و سيستمهاى اطلاعاتى پيشرفته فعال و در حال اجرا مى باشند.
تعداد كل واحدهاى درسى اين دوره 32 واحد مى باشد كه شامل 20 واحد مشترك . 8 واحد تخصصى مربوط به گرايش و 4 واحد پايان نامه مى باشد.ضمن اينكه دروس پيش نياز بنا به تشخيص مرجع برگزار كننده دوره ارائه مى شود.
اين رشته بدليل ماهيت ميان رشته اى آن در برگيرنده برخى از دروس اصلى علوم مديريت و شمارى از دروس مربوط به علوم مهندسى و رايانه مى باشد.
دروسى مانند : تئوريهاى پيشرفته مديريت.- مديريت رفتارسازمانى پيشرفته- تحقيق در عمليات پيشرفته- سيستمهاى اطلاعاتى مديريت پيشرفته- مديريت منابع اطلاعاتى- سيستمهاى اطلاعاتى استراتژيك- كاربرد IT در سازمان - تحليل آمارى و... از زمره دروس مربوط به حوزه علوم مديريت مى باشند و دروسى مانند: تحليل و طراحى ساختاريافته سيستمها – سيستمهاى مديريت بانكهاى اطلاعاتى – سيستمهاى پشتيبان تصميم گيرى و خبره- فناورى اطلاعات- مهندسى نرم افزار به كمك كامپيوتر CASE – متدلوژيهاى ايجاد و توسعه سيستم اطلاعاتى-مدلسازى اطلاعات سازمان- منطق فازى و هوش مصنوعى- مهندسى مجدد رويه هاى اجرايى و فرايندها و.... از زمره دروس مربوط به حوزه فنى و علوم رايانه مى باشند. كه بسته به گرايش انتخاب شده ارائه مى شوند.

قابليتهاى لازم براى طى دوره
با توجه به ذكرى كه رفت و ماهيت ميان رشته اى اين دوره واضح است كه علاقمندان به ادامه تحصيل در اين رشته مى بايد آشنا و علاقمند به هردو مبحث علوم مديريت و رايانه باشند تا بتوانند با موفقيت فارغ التحصيل گردند. در مبحث مديريت آگاهى از اصول مديريت , تئوريها و مفاهيم مديريتى , مهارتهاى برنامه ريزى و نگاه سيستمى , آشنايى با سازمان و مفاهيم سازمانى و... در حوزه فنى آشنايى با مفاهيم و اصول رايانه , نرم افزارهاى مديريتى و پايه اى , كاربردهاى كامپيوتر , سيستمهاى پايگاه داده , سيستمهاى اطلاعاتى مديريت و. . از مقدمات و آمادگيهاى لازم جهت گذراندن موفق اين دوره ميباشد.لذا ورود به اين رشته براى كارشناسان مديريت صنعتى , علوم كامپيوتر. مهندسى صنايع و كارشناسانى با گرايشهاى مديريتى كه بر اصول كامپيوتر .نرم افزارهاى پايه اى و كابردهاى كامپيوتر آشنايى و علاقمند باشند توصيه مى شود.

پى نوشت ها
1 - مدل توسعه پويا بر گرفته از كليلت برنامه تكفا . مصوب شوراى عالى اطلاع رسانى سال 1381
2 - 2 " مشخصات كلى دوره كارشناسى ارشد مديريت فناورى اطلاعات " . شوراى عالى برنامه ريزى درسى

نقدی بر دوره کارشناسی مهندسی فناوری اطلاعات   

از ابتدای دهه 1380 با اوج گرفتن مباحث مربوط به سیستمهای اطلاعاتی و فناوری اطلاعات در ایران، دانشگاههای کشور در صدد برآمدند تا دوره های مختلف تحصیلی را در این رشته ها برگزار نمایند. این خواسته با تصویب رشته مهندسی فناوری اطلاعات در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد و رشته مدیریت فناوری اطلاعات در دوره کارشناسی ارشد به تحقق پیوست. در این مقاله سعی بر آن خواهیم داشت تا با مراجعه به سرفصلهای یکی از این رشته ها و نگاهی به گذشت حدود دو سال از شروع این رشته ها در ایران و همچنین اهداف فناوری اطلاعات در ایران بررسی کنیم که آیا این رشته ها با دروس خود و همچنین توانایی های دانشگاهی ما چه محصولاتی را پدید خواهند آورد؟ و آیا این محصولات مشکلات جامعه ما را حل خواهند نمود؟
1-مقدمه :
از ابتدای دهه 1380 با اوج گرفتن مباحث مربوط به سیستمهای اطلاعاتی و فناوری اطلاعات در ایران، دانشگاههای کشور در صدد برآمدند تا دوره های مختلف تحصیلی را در این رشته ها برگزار نمایند. این خواسته با تصویب رشته مهندسی فناوری اطلاعات در دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد و رشته مدیریت فناوری اطلاعات در دوره کارشناسی ارشد به تحقق پیوست. در این مقاله سعی بر آن خواهیم داشت تا با مراجعه به سرفصلهای یکی از این رشته ها و نگاهی به گذشت دو سال از شروع این رشته ها در ایران و همچنین اهداف فناوری اطلاعات در ایران بررسی کنیم که آیا این رشته ها با دروس خود و همچنین توانایی های دانشگاهی ما چه محصولاتی را پدید خواهند آورد؟ و آیا این محصولات مشکلات جامعه ما را حل خواهند نمود؟
2-فناوری اطلاعات چیست؟

Information Technology یک واژه نسبتاً جدید است و شاید جایگزین مناسب و خوبی نباشد که به زبان انگلیسی اضافه شده است. مترادف آن در فرانسه Informatique و در روسی Informatika می باشد.
برای بسیاری از مردم، فناوری اطلاعات مترادف با یک فناوری جدید است که از وسایل دارای ریز پردازنده استفاده می کند. مانند: ریزکامپیوترها، تجهیزات اتوماتیک، واژه پردازها و غیره . اما استفاده از دست ساخته های بشر برای گردآوری، تولید، ارتباطات، ثبت و ضبط، بازآرایی و استخراج اطلاعات به زمانی فراتر از زمان حاضر باز می گردد. برای حرفه ای ها، به معنای معرفی یک دوره جدید است. فناوری اطلاعات، اندیشه ای است برای آنکه اصول، رویه و واژگان کار با اطلاعات می تواند در یک الگوی سیستماتیک متحد رفتار کنند. بدبینان ممکن است بگویند که واژه فناوری اطلاعات فقط تلاش می کند که برخی از پیشرفتهای هدفمند تجاری الکترونیک و حرکات هدفمند سیاسی برای کنترل دستیابی به اطلاعات را ارزشمند سازد.
حقیقت پشت این رفتار هر چه باشد، برای آنکه فناوری اطلاعات بتواند به عنوان یک فناوری یعنی کاربرد یک علم کاربردی باشد، باید دانش شناخته شده ای از اطلاعات وجود داشته باشد. البته واژه علم اطلاعات بکار رفته و مورد استفاده قرار گرفته است و به شاخه ای از تقسیمات کتابداری با بازیابی اتوماتیک اسناد چاپی اطلاق شده است. اما با توجه به کلیه جوانب کار با اطلاعات، محدودیت های بسیار زیادی در این شاخه نوظهور از فناوری موجود است. بیان مناسب آن است که شخص باید به دانش فراوری سیستمهای الکترونیکی و علوم کامپیوتر چنان بنگرد که به تولیدات همگرای آنها صورت مشخصی بدهد.
در هر دو علم بدبینانی وجود دارند و این بدبینی هنگامی از بین خواهد رفت که علم اطلاعات به یک بلوغی برسد که بتوان آن را فناوری اطلاعات نامید. ما نباید برای این منظور در این مرحله فرمول دقیق و جامعی ارائه کنیم بلکه باید بیشتر تلاش شود که با مثالها توضیح داده شود و در بخشهای اصلی و اساسی شرح و بسط داده شود. مباحثی که بطور جاری، در زیر چتر فناوری اطلاعات قالب بندی می شوند.
3-رشته مهندسی فناوری اطلاعات:

در مقدمه سرفصل دروس رشته مهندسی فناوری اطلاعات چنین آمده است که :
" در اجرای اصول مختلف قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، نظر به حجم عظیم اطلاعات از طرفی و نقش بلا انکار آن در کیفیت مدیریت و اداره امور و همچنین نقش ابزاری تکنولوژی کامپیوتر در کیفیت جمع آوری و سازماندهی اطلاعات از طرفی و نقش امکانات در نشر و انتقال سریع آن، پس از بررسی و مطالعه مباحث فنون کامپیوتر و شبکه های اطلاعاتی و همچنین مدیریت، دوره کارشناسی فناوری اطلاعات تدوین می گردد."
همچنین در همان جزوه اهداف دوره، تربیت کارشناسانی ذکر شده است که در زمینه مطالعه، طراحی، ساخت، راه اندازی و نگهداری سیستمهای سخت افزاری و نرم افزاری، جمع آوری، سازمان دهی، طبقه بندی، استفاده و انتقال اطلاعات تبحر لازم را داشته باشند و نقش و توانایی آنها به شرح زیر خواهد بود:
1- مطالعه، بررسی و امکان سنجی سخت افزار، شبکه و نرم افزار مورد نیاز
2- جمع آوری، سازماندهی و طبقه بندی اطلاعات
3- ایجاد و نگهداری نرم افزارهای مورد نیاز مانند: پست فارسی، ابزار جستجوی اطلاعات فارسی، گفتگوی فارسی و ...
4- طراحی و پیاده سازی شبکه های محلی

5- مطالعه و بررسی ابزار مخابراتی مناسب برای انتقال اطلاعات

6- مطالعه و بررسی سیستمهای نرم افزاری مناسب برای سازماندهی و استفاده اطلاعات مانند: سیستمهای

عامل، سیستمهای بانک اطلاعاتی و

. 7- مطالعه و شناسایی شیوه های جدید برای اطلاع رسانی

در ضرورت و اهمیت دوره نیز چنین آمده است :
1- حجم عظیم اطلاعات و عدم امکان جمع آوری ، سازماندهی، انتقال و استفاده آنها به شیوه های سنتی
2- نقش سرعت، دقت و صحت اطلاعات در مدیریت و عدم امکان تامین آنها بدون استفاده از تکنولوژی کامپیوتر و اینترنت.
3- نفوذ روزافزون تجهیزات کامپیوتری و مخابراتی در جوامع بشری و لزوم ارتباط آنها به منظور اطلاع رسانی سریع.
4- لزوم همگامی با جوامع بشری و استفاده از امکانات روز
در یک نگاه کلی به عناوین زیبای فوق و همچنین دروس طراحی شده برای دوره براحتی خواهیم فهمید که محصولات این دوره، اقیانوسهایی به عمق یک سانتی متر خواهند بود که حتی توانایی حداقل در بعضی موارد بالا را ندارند. تناقض فوق از آنجا ناشی می شود که طراحان رشته بر خلاف تعریف جهانی و استاندارد فناوری اطلاعات به عنوان یک اندیشه و باور، آن را ابزار اندیشیده و آنهم فقط یک ابزار بنام کامپیوتر.
جدا از دروس عمومی که طبق قوانین باید در تمامی رشته ها باشد، در دروس پایه این رشته: دروس ریاضی عمومی 1 و2_ معادلات دیفرانسیل _ آمار و احتمالات کاربردی _ کار گاه عمومی و فیزیک 1 و2 به چشم می خورد. ما چه حد ریاضیات از دانشجویان این رشته انتظار داریم. دید سنتی به وجود دروس ریاضی عمومی در تمامی رشته های مهندسی بدون توجه به نیاز آن رشته به این دروس نشأت گرفته از تفکر دهه 1960 آمریکاست که ما را بر آن داشته است که در تدوین رشته های جدید در سال 2000 نیز همان تفکر را پیگیری کنیم. در سر فصلهای بسیاری از دانشگاههای دنیا می بینیم که در کل سه یا چهار سال تحصیل دوره کارشناسی ، یک یا دو درس با نام " ریاضی کاربرد در مهندسی فناوری اطلاعات" که شامل : توابع یک و چند متغیره، حد، مشتق، انتگرال، جبر خطی، منطق، گراف، درخت، آمار و احتمال و ... است دارد. به عقیده نگارنده چنین درس 4 یا 6 واحدی به مراتب کاربردی تر و مورد استفاده تر از 15 واحد از 5 درس ریاضی است که دانشجو را در سال اول به خود مشغول می دارد. یا در رشته مهندسی فناوری اطلاعات چه لزومی به ارائه درس فیزیک 1 که به مباحث مکانیک می پردازد وجود دارد و بدون ارتباط با درس فیزیک 2 که به مباحث الکتریسیته می پردازد و برای این رشته موردنیاز، پیش نیاز است. بدیهی است که این دروس نه چندان مورد نیاز باعث می شود که مانند تمامی رشته های مهندسی که طراحی آنها به اوایل دهه 1360 بر می گردد، دانشجویان به جای پرداختن به مباحث اصلی رشته خود به دنبال خواندن دروسی باشند که به آنها نیاز جدی در ادامه نخواهند داشت و از رشته و دانشگاه زده می شوند که خود جای بحث مفصل دیگری خواهد داشت. البته جای خوشبختی است که نسبت به درس مهندسی نرم افزار، درس ریاضی مهندسی حذف شده است.
در بخش دروس اصلی، 90% درس ها را دروس رشته مهندسی نرم افزار تشکیل می دهد با این تصور که کار اصلی فارغ التحصیلان با کامپیوتر است و این نشات گرفته از همان تفکر ابزاری به فناوری اطلاعات است نه اندیشه ای. به کامپیوتر به عنوان یک ابزار فناوری اطلاعات نگاه نشده بلکه به عنوان خود فناوری اطلاعات نگاه شده است. جالب آنست که در موضوعات درس مبانی کامپیوتر و برنامه سازی به تدریس زبان پاسکال اشاره شده است که سالهاست از رده خارج شده است. و جالبتر آنکه خود دانشگاههای طراح، در این درس زبان جاوا که یک زبان oop است و بسیار برای این رشته مفید است را تدریس می کنند. اگر بپذیریم نقش سخت افزار نیز در فناوری اطلاعات مهم است، از مجموع 61 واحد دروس اصلی رشته، فقط 15 واحد را دروس سخت افزاری تشکیل می دهند و در بین آنها درسی بنام مبانی الکترونیک دیجیتال دیده می شود که به عقیده اهل فن، مباحثی که در این درس گنجانیده شده است ( از مشخصات عملی مدارات دیجیتال تا cmos) حدود 12 واحد رشته مهندسی الکترونیک و 8 واحد رشته مهندسی نرم افزار است که طبیعتاً تدریس همه این مباحث در یک نیمسال اولاً امکان پذیر نیست ثانیاً در صورت تدریس این موارد به مانند نک زدن گنجشک خواهد بود و به همان مبحث اقیانوسی به عمق یک سانتی متر باز می گردیم.
در دروس اصلی به درس اصول و مبانی مدیریت و همچنین درس رفتار سازمانی برخورد می کنیم که باز شامل حدود 15 واحد رشته های مدیریت است ( سازمان_ منابع انسانی_ مالی_ بازاریابی_ رفتارسازمانی) که باز هم بدیهی است که استاد و دانشجو در این دروس، در کلاف سردر گمی گرفتار خواهند آمد که هر مبحث را آغاز و بدون پایان به مبحث دیگر خواهند پرداخت. جالب است در کلیه درس های این رشته به درسی مانند تجزیه و تحلیل سیستمهای اطلاعاتی یا سیستمهای اطلاعاتی مدیریت (MIS) که موضوعیت اصلی رشته می باشد بر نمی خوریم.دانشجو در این رشته یاد نمی گیرد که اگر در سیستمی می خواهد اندیشه فناوری اطلاعات را پیاده سازد باید آن را بشناسد و سپس دسترسی به اطلاعات را آسان سازد.
در دروس تخصصی رشته بدون آنکه دانشجو مفاهیم سیستمهای اطلاعاتی را بداند، یک راست به سراغ بحث کنترل پروژه فناوری اطلاعات رفته و بدون دانستن مفاهیم مدیریت استراتژیک یک راست به بحث مدیریت استراتژیک فناوری اطلاعات می پردازد که البته با مراجعه به مباحث و کتب مرجع معرفی شده ، متوجه می شویم که منظور استراتژیها در فناوری اطلاعات بوده که به مدیریت استراتیک تغییر نام داده است. در ذیل درسی بنام مهندسی فناوری اطلاعات 2 به بحث اخلاق کامپیوتری می پردازد که گرچه لازم است اما دانشجو با این نام درس و مباحث ذیل آن چه تعبیری خواهد داشت، بماند. در کل رشته از آشنایی دانشجویان با سیستم عامل XML ,UNIX,LINUX که احتیاج روزمره آنانست خبری نیست. گذشته از آنکه جای دروسی مانند e-Learning وGovernment e- و ... در این مباحث خالیست که البته درسی بدون سرفصل و مرجع به نام مباحث نو در فناوری اطلاعات صفحه سفیدی را در سرفصل به خود اختصاص داده است.
4- وضعیت دانشگاهها:
با نگاهی به دانشگاههای مجری رشته متوجه خواهیم شد که رشته معمولاً در دانشکده های کامپیوتر ارائه می گردد و دانشکده خاص یا حتی درون دانشکده، دپارتمان خاص خود را ندارد. و جدا از کمبودهای مکانی، این از آنجا ناشی می شود که به این تصور نرسیده ایم که رشته ترکیبی از کامپیوتر، مدیریت و اطلاع رسانی است و این رشته، یک رشته نیست.
گذشته از این، وضعیت اساتید در این رشته نیزجای بحث دارد. همانطور که اشاره شد، رشته فناوری اطلاعات میان رشته ای بوده و یک رشته خالص نیست. متاسفانه قبل از راه اندازی رشته، به این حقیقت که لازمست ما در این رشته، اساتیدی میان رشته ای داشته ای داشته باشیم توجهی نشده است. مثلاً در درس تجارت الکترونیک لازمست استادی داشته باشیم که اقتصاد بداند، بازاریابی بداند، کامپیوتر بداند، با پروتکل های اینترنت و امنیت آشنا باشد. حال در کل جامعه ایران چند نفر برای تدریس چنین درسی داریم؟ ما همیشه در طراحی رشته های میان رشته ای، ترکیب موضوعات را به دانشجو واگذاشته ایم. درس های متنوع از رشته های مختلف را طراحی کرده ایم و اساتیدی متبحر در هریک از رشته ها را به کلاس فرستاده ایم و از دانشجو خواسته ایم خودش مباحث را ترکیب کند و رشته اش را بدست آورد که این مطلب در رشته فناوری اطلاعات ما را به ترکستان خواهد برد. در طراحی دروس هم همین امر مشاهده می شود. درس های گسسته از سه رشته طراحی کرده ایم اما از دروس ترکیبی به ندرت استفاده کرده ایم، چون استاد ترکیبی نداریم . جالب آنست که بر حسب دانسته های استادمان درس طراحی کرده ایم نه بر حسب نیاز دانشجویمان. و با این طراحی انتظار هم نداریم تا دانشجویان ترکیبی هم داشته باشیم. دانشجویان از هر مطلب چیزی می دانند اما در حقیقت خاصیتی کاربردی ندارند چون ترکیبی درس نخوانده اند. بجای آنکه ابتدا تعدادی از اساتید را برای دوره های تخصصی ترکیبی مانند: تجارت الکترونیک_ آموزش الکترونیک و ... به خارج اعزام کرده و سپس رشته را راه اندازی کنیم، خیال خود را راحت کرده و دروس گسسته طراحی کرده ایم و در واقع صورت مساله را پاک کرده ایم.
متاسفانه در کشورمان همیشه برنامه ای را اجرا کرده ایم و سپس به دنبال نیازهای اجرایی آن گشته ایم. برای رشته ، استاد، کتاب، مقاله و ... تهیه نکرده ایم و رشته را راه اندازی کرده ایم.
5- سخن آخر:
ممکن است بسیاری از صاحبنظران با عقاید نگارنده موافق نباشند، که نظر همگان محترم می باشد. اما در کشور ما پروژه های فناوری اطلاعات به زودی غیر قابل شمارش خواهند شد و توانایی متخصصان داخلی برای انجام آنها لازم است.امروزه اکثر پروژه های فناوری توسط مهندسین کامپیوتر و در بعضی موارد مهندسین برق و همچنین متخصصان رشته های دیگر که به طور تجربی مباحث مربوط به شبکه را فرا گرفته اند انجام می شود. هیچکدام از این گروهها، سیستم را نمی شناسند، بهینه سازی نمی دانند، از علوم اطلاع رسانی و تکنیکهای اطلاعاتی ، تجزیه و تحلیل سیستمهای اطلاع رسانی خبر ندارند. و چون در کشور ما هم فرهنگ کار تیمی جا نیافتاده و تیمی از متخصصین مختلف را برای یک پروژه گردهم جمع نمی کنیم و اگر جمع کنیم، آنها باهم نمی توانند کار کنند، ما به متخصصین ترکیبی نیاز داریم. متخصصینی که از پس پروژه های سنگین فناوری اطلاعات برآمده و نیاز ما به بیگانگان را قطع کنند. اما به عقیده نگارنده متاسفانه رشته ای طراحی کرده ایم که نیازهای جامعه را برآورده نساخته و نیمه مهندسان کامپیوتری تحویل می دهد که از مدیریت چیزهایی شنیده اند. علاقمندان بجای آنکه در دانشگاه مباحث را فرا گیرند و در کلاسهای آموزشی خارج از دانشگاه تدریس کنند، مطالب را از کلاسهای آموزشگاههای خارج از دانشگاه فرا گرفته و در پروژه های دانشگاهی بکار می بندند، که جای بسی تاسف دارد.
شاید لازم باشد دانشگاهیان با توجه به نیازهای آتی جامعه و با مراجعه به رشته های مرتبط در خارج کشور، بدون توجه به آنکه استاد آن درس موجود است یانه، برنامه جامعی را بریزند سپس اساتید موردنیاز را تهیه کنند. که در صورت موجود نبودن، با بورس و اعزام به دوره های تخصصی کوتاه و بلند مدت این امر را امکان پذیر سازند.
ما احتیاج به متخصصانی داریم که فناوری را در سیستمهای اطلاعاتی طراحی کنند و لزوماً این فناوری، کامپیوتری کردن سیستم نیست.
منابع :
1- مقدمه ای بر فناوری اطلاعات _ پیتر زورکوسزی، نیکولاس هیپ_ ترجمه : امیرحسین آشنا_1383_ در دست چاپ
2- جزوه مشخصات کلی برنامه و سرفصل دروس دوره کارشناسی مهندسی فناوری اطلاعات _ شورای عالی برنامه ریزی_ 1381   

بررسي رشته كارشناسي ارشد مديريت فناوري اطلاعات   

هزاره سوم به زعم صاحبنظران عصر اطلاعات و به تبع آن فناوري اطلاعات است.حركت جوامع صنعتي به سوي جامعه اطلاعاتي سالهاست كه آغاز گشته و از اوايل دهه 90 به بعد شتابي فزاينده يافته است.بگونه اي كه سرعت اين حركت در كشورهاي كمتر توسعه يافته من جمله ايران به خوبي حس مي گردد.اصطلاحاتي همچون e-commerce ,e-government,e-learning,-e-society و.... از جمله لغاتي هستند كه علي رغم نوظهور بودن و اينكه هنوز در منصه عمل كاملا جا نيفتاده اند با اين وصف در كشورها كمتر توسعه يافته اي چون كشور ما نيز واژه هاي آشنا به شمار مي آيند.واين نيست جز به سبب ماهيت تحول آفرين و شتابدار اين فناوري كه انديشمندان را واداشته آنرا در زمره فناوريهاي نظام آفرين به شمار آرند و ورود جامعه بشري به عصري نوين بنام عصر اطلاعات را اذعان دارند.
چنين چشم اندازي سبب مي شود كه لزوم حركت سريع و چابك كشورهايي نظير كشور ما در عرصه فناوري اطلاعات بخوبي احساس گردد.اما لازمه هر برنامه توسعه و تحول, ايجاد بستر مناسب براي جذب, گوارش و بكارگيري فناوري است .فناوري اطلاعات نيز دربند اين لزوم بوده علاوه اينكه بدليل ماهيت تحول افرينش براي جذب و بكارگيري آن نياز به تدقيق و برنامه ريزي كلان و استراتژيك مي باشد.در يك مدل توسعه پويا1, توسعه منابع انساني لازمه, براي برنامه پيش بيني شده ,يكي از محورهاي اصلي و شايد مهمترين محور هر برنامه توسعه مي باشد.در اين راستا تجهيز آحاد ملت به قابليتهاي بهره گيري از فناوري و آشنايي با آن يكسوي قضيه است و تربيت نيروهاي متخصص كه در طي فرايند برنامه ريزي اخذ تكنولوژي و توسعه و بكارگيري آن عاملان اصلي مي باشند جنبه ديگر قضيه مي باشد. ضرورت
خوشبختانه تركيب جوان جمعيتي كشور و نيروي تحصيل كرده و در حال تحصيل بالاخص در علوم كامپيوتر علي رغم اينكه كافي نمي باشد اما پتانسيل مناسبي در حوزه تكنيكي و فني فناوري اطلاعات فراهم آورده است.

با اين وجود گسترش و بكارگيري اين فناوري نيازمند رويكردي راهبردي و مديريتي در عرصه سازمانهاي عمومي وخصوصي كشور مي باشد.تربيت نيروهاي متخصصي كه ضمن آشنايي با اصول و كاربردهاي فناوري نگرشي راهبردي و سيستمي به مقوله IT داشته باشند لازمه گسترش بكارگيري فناوري اطلاعات در عرصه اجتماع مي باشد.به اين سبب تربيت نيروهايي كه آگاه از جنبه هاي مديريتي و سازماني و ضمنا آشنا با اصول و كاربردهاي فناوري اطلاعات باشند از ضروريات تامين نيروي انساني لازم, در وادي سازمانها و نظام برنامه ريزي كشور براي توسعه و بكارگيري فناوري اطلاعات مي باشد.همانطور كه در شكل مشاهده مي شود متخصصين فني در عمل فاقد تخصصهاي اجتماعي و سازماني لازم براي توسعه و بكارگيري فناوري مي باشند و از سوي ديگر مديران و راهبران سازماني علي رغم بينش استرتژيك و سيستمي فاقد آگاهيهاي لازم در موردفناوريها , چگونگي و منافع و معايب آن براي سازمان مي باشند.وجود يك رابط براي تفاهم زبان اين دو حوزه با يكديگر ضروري است.تدوين رشته اي كه آموختگان آن ضمن تسلط بر وجوه سازماني و اجتماعي از جنبه هاي فني و تخصصي فناوري نيز آگاه باشند راه حلي است بر اين معضل.

رشته مديريت فناوري اطلاعات
با چنين ملاحظاتي رشته مديريت فناوري اطلاعات در مقطع كارشناسي ارشد در نظام آموزش عالي كشور تدوين و تصويب شد كه در اولين گام دانشگاههاي علامه طباطبايي و دانشگاه تهران در سال 1380 اقدام به پذيرش اولين دوره دانشجويان اين رشته نمودند. هدف از تشكيل اين دوره در نظامنامه آموزشي آن به شكل زير اعلان شده است: " هدف از تشكيل دوره كارشناسي ارشد مديريت فناوري اطلاعات آموزش نيروي انساني متخصص موسسات و سازمانهاي دولتي و خصوصي است.متخصصيني كه در زمينه هاي مربوط به فناوري اطلاعات و مديريت بنوانند در جهت تامين نيازهاي امروز و فرداي مديريت در جامعه فعاليت كنند. "
رشته مديريت فناوري اطلاعات در سه گرايش :
مديريت منابع اطلاعاتي
سيستمهاي اطلاعاتي پيشرفته
نظام كيفيت فراگير
تصويب شد كه از اين بين دو گرايش منابع اطلاعاتي و سيستمهاي اطلاعاتي پيشرفته فعال و در حال اجرا مي باشند.
تعداد كل واحدهاي درسي اين دوره 32 واحد مي باشد كه شامل 20 واحد مشترك . 8 واحد تخصصي مربوط به گرايش و 4 واحد پايان نامه مي باشد.ضمن اينكه دروس پيش نياز بنا به تشخيص مرجع برگزار كننده دوره ارائه مي شود.
اين رشته بدليل ماهيت ميان رشته اي آن در برگيرنده برخي از دروس اصلي علوم مديريت و شماري از دروس مربوط به علوم مهندسي و رايانه مي باشد.
دروسي مانند : تئوريهاي پيشرفته مديريت.- مديريت رفتارسازماني پيشرفته- تحقيق در عمليات پيشرفته- سيستمهاي اطلاعاتي مديريت پيشرفته- مديريت منابع اطلاعاتي- سيستمهاي اطلاعاتي استراتژيك- كاربرد
IT در سازمان - تحليل آماري و... از زمره دروس مربوط به حوزه علوم مديريت مي باشند و دروسي مانند: تحليل و طراحي ساختاريافته سيستمها – سيستمهاي مديريت بانكهاي اطلاعاتي – سيستمهاي پشتيبان تصميم گيري و خبره- فناوري اطلاعات- مهندسي نرم افزار به كمك كامپيوتر CASE
– متدلوژيهاي ايجاد و توسعه سيستم اطلاعاتي-مدلسازي اطلاعات سازمان- منطق فازي و هوش مصنوعي- مهندسي مجدد رويه هاي اجرايي و فرايندها و.... از زمره دروس مربوط به حوزه فني و علوم رايانه مي باشند. كه بسته به گرايش انتخاب شده ارائه مي شوند.

قابليتهاي لازم براي طي دوره
با توجه به ذكري كه رفت و ماهيت ميان رشته اي اين دوره واضح است كه علاقمندان به ادامه تحصيل در اين رشته مي بايد آشنا و علاقمند به هردو مبحث علوم مديريت و رايانه باشند تا بتوانند با موفقيت فارغ التحصيل گردند. در مبحث مديريت آگاهي از اصول مديريت , تئوريها و مفاهيم مديريتي , مهارتهاي برنامه ريزي و نگاه سيستمي , آشنايي با سازمان و مفاهيم سازماني و... در حوزه فني آشنايي با مفاهيم و اصول رايانه , نرم افزارهاي مديريتي و پايه اي , كاربردهاي كامپيوتر , سيستمهاي پايگاه داده , سيستمهاي اطلاعاتي مديريت و. . از مقدمات و آمادگيهاي لازم جهت گذراندن موفق اين دوره ميباشد.لذا ورود به اين رشته براي كارشناسان مديريت صنعتي , علوم كامپيوتر. مهندسي صنايع و كارشناساني با گرايشهاي مديريتي كه بر اصول كامپيوتر .نرم افزارهاي پايه اي و كابردهاي كامپيوتر آشنايي و علاقمند باشند توصيه مي شود.
پي نوشت ها
1 - مدل توسعه پويا بر گرفته از كليلت برنامه تكفا . مصوب شوراي عالي اطلاع رساني سال 1381
2 - 2 " مشخصات كلي دوره كارشناسي ارشد مديريت فناوري اطلاعات " . شوراي عالي برنامه ريزي درسي    

مديريت زنجيره تامين ‏

1- چكيده
امروزه مديريت زنجيره تامين به عنوان يكى از مبانى زير ساختى پياده‌سازى كسب و كار الكترونيك در دنيا مطرح است. هدف اين مقاله مرورى بر مباحث مديريت زنجيره تامين است و در آن پس از بيان مفاهيم آن، ارتباط آن با تجارت الكترونيك و به طور كلى نقش آن در فناورى اطلاعات مورد بررسى قرار گرفته است. اين مقاله سعى دارد تا با روشن كردن مفاهيم اصلى مديريت زنجيره تامين جايگاه آن را در توسعه فناورى اطلاعات به ويژه تجارت الكترونيك تبيين كند.

2- مقدمه
در رقابت‌هاى جهانى موجود در عصر حاضر، بايد محصولات متنوع را با توجه به درخواست مشترى، در دسترس وى قرار داد. خواست مشترى بر كيفيت بالا و خدمت رسانى سريع، موجب افزايش فشارهايى شده است كه قبلاً وجود نداشته است، در نتيجه شركت‌ها بيش از اين نمى‌توانند به تنهايى از عهده تمامى كارها برآيند. در بازار رقابتى موجود، بنگاه‌هاى اقتصادى و توليدى علاوه بر پرداختن به سازمان و منابع داخلى، خود را به مديريت و نظارت بر منابع و اركان مرتبط خارج از سازمان نيازمند يافته‌اند. علت اين امر در واقع دستيابى به مزيت يا مزاياى رقابتى با هدف كسب سهم بيشترى از بازار است. بر اين اساس، فعاليت‌هاى نظير برنامه ريزى عرضه و تقاضا، تهيه مواد، توليد و برنامه ريزى محصول، خدمت نگهدارى كالا، كنترل موجودى، توزيع ، تحويل و خدمت به مشترى كه قبلا همگى در سطح شركت انجام مى شده اينك به سطح زنجيره عرضه انتقال پيدا كرده است. مسئله كليدى در يك زنجيره تامين، مديريت و كنترل هماهنگ تمامى اين فعاليت‌ها است. مديريت زنجيره تامين ( SCM ) پديده‌اى است كه اين كار را به طريقى انجام مى‌دهد كه مشتريان بتوانند خدمت قابل اطمينان و سريع را با محصولات با كيفيت در حداقل هزينه دريافت كنند.

در حالت كلى زنجيره تامين از دو يا چند سازمان تشكيل مى‌شود كه رسماً از يكديگر جدا هستند و به وسيله جريان‌هاى مواد، اطلاعات و جريان‌هاى مالى به يكديگر مربوط مى‌شوند. اين سازمان‌ها مى‌توانند بنگاه‌هايى باشند كه مواد اوليه، قطعات، محصول نهايى و يا خدماتى چون توزيع، انبارش، عمده فروشى و خرده فروشى توليد مى‌كنند. حتى خود مصرف كننده نهايى را نيز مى‌توان يكى از اين سازمان‌ها در نظر گرفت.

3- تاريخچه مديريت زنجيره تامين
در دو دهه 60 و 70 ميلادى، سازمان‌ها براى افزايش توان رقابتى خود تلاش مى‌كردند تا با استاندارد سازى و بهبود فرايندهاى داخلى خود محصولى با كيفيت بهتر و هزينه كمتر توليد كنند. در آن زمان تفكر غالب اين بود كه مهندسى و طراحى قوى و نيز عمليات توليد منسجم و هماهنگ، پيش‌نياز دستيابى به خواسته‌هاى بازار و درنتيجه كسب سهم بازار بيشترى است. به همين دليل سازمان‌ها تمام تلاش خود را بر افزايش كارايى معطوف مى‌كردند.
در دهه 80 ميلادى با افزايش تنوع در الگوهاى مورد انتظار مشتريان، سازمان‌ها به طور فزاينده اى به افزايش انعطاف پذيرش در خطوط توليد و توسعه محصولات جديد براى ارضاى نيازهاى مشتريان علاقه مند شدند. در دهه 90 ميلادى، به همراه بهبود در فرايندهاى توليد و به كارگيرى الگوهاى مهندسى مجدد، مديران بسيارى از صنايع دريافتند كه براى ادامه حضور در بازار تنها بهبود فرايندهاى داخلى و انعطاف پذيرى در توانايى‌هاى شـــــركت كافى نيست، بلكه تامين كنندگان قطعات و مواد نيز بايد موادى با بهترين كيفيت و كمترين هزينه توليد كنند و توزيع كنندگان محصولات نيز بايد ارتباط نزديكى با سياست‌هاى توسعه بازار توليد كننده داشته باشند. با چنين نگرشى، رويكردهاى زنجيره تامين و مديريت آن پا به عرصه وجود نهاد. از طرف ديگر با توسعه سريع فناورى اطلاعات در سال‌هاى اخير و كاربرد وسيع آن در مديريت زنجيره تامين، بسيارى از فعاليت‌هاى اساسى مديريت زنجيره با روش‌هاى جديد درحال انجام است.

4- تعريف مديريت زنجيره تامين
تعاريف مختصر و جامعى كه مى توان از زنجيره تامين و مديريت زنجيره تامين ارايه داد، عبارت‌اند از:
زنجيره تامين: زنجيره تامين بر تمام فعاليت‌هاى مرتبط با جريان و تبديل كالاها از مرحله ماده خام (استخراج ) تا تحويل به مصرف كننده نهايى و نيز جريان‌هاى اطلاعاتى مرتبط با آنها مشتمل مى‌شود. به طور كلى، زنجيره تامين زنجيره‌اى است كه همه فعاليت‌هاى مرتبط با جريان كالا و تبديل مواد، از مرحله تهيه ماده اوليه تا مرحله تحويل كالاى نهايى به مصرف كننده را شامل مى شود. درباره‌ى جريان كالا دو جريان ديگر كه يكى جريان اطلاعات و ديگرى جريان منابع مالى و اعتبارات است نيز حضور دارد. (LAUDON & LAUDON 2002)
مديريت زنجيره تامين : مديريت زنجيره تامين بر يكپارچه سازى فعاليت‌هاى زنجيره تامين و نيز جريان‌هاى اطلاعاتى مرتبط با آنها از طريق بهبود در روابط زنجيره ، براى دستيابى به مزيت رقابتى قابل اتكا و مستدام مشتمل مى‌شود. بنابراين، مديريت زنجيره تامين عبارت است از فرايند يكپارچه سازى فعاليت‌هاى زنجيره تامين و نيز جريان‌هاى اطلاعاتى مرتبط با آن، از طريق بهبود و هماهنگ سازى فعاليت‌ها در زنجيره تامين تــــوليد و عرضه محصول (LAUDON&LAUDON 2002).
بنابراين براى بررسى يك سازمان منحصر به فرد در چارچوب اين تعاريف، بايد هر دو شبكه تامين كنندگان و كانال‌هاى توزيع در نظر گرفته شوند. تعريف ارايه شده براى زنجيره تامين، موضوعات مديريت سيستم‌هاى اطلاعات، منبع‌يابى و تداركات، زمان‌بندى توليد، پردازش سفارشات، مديريت موجودى، انباردارى و خدمت به مشترى را در بر مى‌گيرد.
براى مديريت موثر زنجيره تامين ضرورى است كه تامين كنندگان و مشتريان با يكديگر و در يك روش هماهنگ و با شراكت و ارتباطات اطلاعاتى و گفت و گو با يكديگر كار كنند. اين امر يعنى جريان سريع اطلاعات در ميان مشتريان و عرضه كنندگان، مراكز توزيع و سيستم‌هاى حمل و نقل كه بعضى از شركت‌‌ها را قادر مى سازد كه زنجيره‌هاى عرضه بسياركارايى را ايجاد كنند. عرضه‌كنندگان و مشتريان بايد اهداف يكسان داشته باشند. عرضه‌كنندگان و مشتريان بايد اعتماد متقابل داشته باشند. مشتريان در زمينه كيفيت محصولات و خدمات به تامين‌كنندگان خود اعتماد مى‌كنند.
علاوه بر آن عرضه‌كنندگان و مشتريان بايد در طراحى زنجيره تامين براى دستيابى به اهداف مشترك‌ و تسهيل ارتباطات و جريان اطلاعات با يكديگر شريك شوند. بعضى شركت‌ها كوشش مى‌كنند تا كنترل زنجيره تامين خود را با كنترل عمومى عمودى – با استفاده از مالكيت و يكپارچگى تمام اجزاى مختلف در امتداد زنجيره تامين از تهيه مواد و خدمات تا تحويل محصول نهايى و خدمت به مشترى به دست آورند. اما حتى با اين نوع ساختار سازمانى، فعاليت‌هاى مختلف و واحدهاى عملياتى ممكن است ناهماهنگ باشد. ساختار سازمانى شركت بايد بر هماهنگى فعاليت‌هاى مختلف براى دستيابى به اهداف كلى شركت تمركز كند.
5- پنج عملكرد براى مديريت در برابر چالش هاى زنجيره تامين:
بسيارى از تكنولوژى‌ها و ابزارها در بهبود راهكارهاى زنجيره تامين مورد استفاده قرار مى‌گيرد. دامنه پياده‌سازى تكنولوژى، راه‌هاى جديدى را براى تغيير ساختار سازمانى از تكنولوژى سخت‌افزار به تكنولوژى نرم‌افزار و اطلاعات براى سازماندهى مى‌گذارد. براى رسيدن به كارايى و اثربخشى در مديريت زنجيره تامين پنج عملكرد را براى مديريت تفكيك كرده‌ايم كه اين پنج وظيفه تا اندازه‌اى عاملى براى سازماندهى است.
مهارت و اثربخشى مديريت زنجيره تامين به صلاحيت و درستى اين پنج عملكرد وابسته خواهد بود. شكل 1 پنج عملكرد را نشان مى دهد.




شكل 1. پنج عملكرد براى مديريت زنجيره تامين


عملكرد1: ساختار شركاى زنجيره تامين:
طراحى زنجيره تامين بر اساس كارايى كه بر روى عوامل استراتژيك و با توجه و نيازمندى‌هاى مشترى براى طراحى زنجيره تامين است، پايه‌ريزى شده‌ است، به طورى‌كه محدوده محصولات موجود، سرويس‌ها، محصولات جديد يا بخش مشتريان را پوشش مى‌دهد. بر پايه آگاهى از محصول نهايى در زنجيره تامين پايه‌ريزى مى‌شود. اين به اين مفهوم است كه در دوره طولانى، كيفيت محصولات براى ادامه رقابت، بايد توسعه و بهبود بيابد. همچنين يكپارچگى زنجيره تامين، ميزان رقابت‌پذيرى سازمان را تعيين خواهدكرد .

عملكرد 2: پياده سازى ارتباطات مشاركتى:
اين بخش به انواع مشاركت‌هاى ضرورى براى شركت اشاره مى‌كند. اين عملكرد ارتباطات زنجيره تامين را به مشاركت با عوامل خارج از شركت گسترش مى‌دهد. هر تغييرى در زنجيره تامين بايد به اطلاع شركا برسد و در كل زنجيره پياده شود.
در اين قسمت عمليات پشتيبان فرآيندهاى زنجيره تامين بيان مى شوند.
• سازماندهى تغييرات و نقش عملكردها در تغييرات زنجيره تامين
• فرآيند مشاركتى براى طراحى مجدد زنجيره تامين
• اجراى ارزيابى ها و نقش آنها
• جايگاه عملكرد مديريت زنجيره تامين درون شركت

عملكرد 3 : طراحى زنجيره تامين براى سود دهى استراتژيك:
مديريت زنجيره تامين، مشاركت موثر عوامل خارج از شركت را ايجاب مى‌كند. اما ارتباط هر شركت با شركت‌هاى خارج از آن بسيار مشكل‌زا است. در مورد شركاءدقت به موارد زير ضرورى است:
• مركز رقابت: هدف مديريت زنجيره تامين و انتخاب شركا چه تاثيرى بر اهداف رقابتى دارد؟
• انگيزه شركا
• ساختار شركا

عملكرد 4 : اطلاعات مديريت زنجيره تامين
نقش سيستم‌هاى اطلاعاتى را در اصلاح زنجيره تامين نبايد ناديده گرفت. اين بخش نقش تكنولوژى را در اصلاح زنجيره تامين نشان مى دهد. تغييرات سيستمى بايد تغييرات ( اصلاح ) فرآيندها و استراتژى شركت تحت الشعاع قرار دهد.
• عناصر سيستم زنجيره تامين
• نوآورى تكنولوژيكى
• استفاده از وابسته هاى نرم افزارى
• مشكلات موجود در مراحل پياده سازى

عملكرد 5: كاهش هزينه زنجيره تامين:
شاخص اصلى بهبودى زنجيره تامين، كاهش هزينه است. اين كوشش‌ها براى استراتژى‌ها و سياست‌هاى كارايى انجام مى شود. پنج دليل اصلى هزينه زايى عبارت‌اند از:
• عدم وضوح فرآيند زنجيره تامين
• تغييرات رويه هاى داخلى و خارجى شركت
• ضعف موجود در طراحى توليد
• وجود اطلاعات ناقص براى تصميم گيرى
• ضعف حلقه هاى زنجيره در ارتباط ميان شركا زنجيره تامين

6- طرح كلى يك زنجيره تامين :
به طور كلى زنجيره‌تامين، زنجيره‌اى است كه همه فعاليت‌هاى مرتبط با جريان كالا و تبديل مواد، از مرحله تهيه ماده اوليه تا مرحله تحويل كالاى نهايى به مصرف كننده را شامل مى‌شود. در ارتباط با جريان كالا دو جريان ديگر كه يكى جريان اطلاعات و ديگرى جريان منابع مالى و اعتبارات است نيز حضور دارد.

محققان و نويسندگان مختلف ، نگرش‌ها و تعاريف متفاوتى را از زنجيره تامين ارايه كرده اند. برخى زنجيره تامين را در روابط ميان خريدار و فروشنده محدود كرده اند، كه چنين نگرشى تنها بر عمليات خريد رده اول در يك سازمان تمركز دارد. گروه ديگرى به زنجيره تامين ديد وسيع‌ترى داده و آن را شامل تمام سرچشمه‌هاى تامين (پايگاه‌هاى تامين) براى سازمان مى دانند. با اين تعريف ، زنجيره تامين شامل تمام تامين كنندگان رده اول ، دوم ، سوم ... خواهد بود. چنين نگرشى به زنجيره تامين ، تنها به تحليل شبكه تامين خواهد پرداخت . ديد سوم ، نگرش زنجيره ارزش <پورتر> است كه در آن زنجيره تامين شامل تمام فعاليت‌هاى مورد نياز براى ارايه يك محصول يا خدمت به مشترى نهايى است. با نگرش ياد شده به زنجيره تامين ، توابع ساخت و توزيع به عنوان بخشى از جريان كالا و خدمات به زنجيره اضافه مى‌شود. در واقع بااين ديد، زنجيره تامين شامل سه حوزه تدارك ، توليد و توزيع است .


7- فرآيندهاى اصلى
مديريت زنجيره تامين داراى سه فرآيند عمده است كه عبارت‌اند از:
1) مديريت اطلاعات
2)مديريت لجستيك
3) مديريت روابط (RELATIONSHIP MANAGEMENT) .
مديريت اطلاعات : امروزه نقش ، اهميت و جايگاه اطلاعات براى همگان بديهى است . گردش مناسب و انتقال صحيح اطلاعات باعث مى‌شود تا فرآيندها موثرتر و كاراترگشته و مديريت آنها آسان‌تر گردد. در بحث زنجيره تامين - همان طور كه گفته شد -اهميت موضوع هماهنگى در فعاليتها، بسيار حائز اهميت است . اين نكته در بحث مديريت اطلاعات در زنجيره ، مديريت سيستم هاى اطلاعاتى و انتقال اطلاعات نيز صحت دارد. مديريت اطلاعات هماهنگ و مناسب ميان شركا باعث خواهد شد تا تاثيرات فزاينده‌اى در سرعت، دقت، كيفيت و جنبه‌هاى ديگر وجود داشته باشد. مديريت صحيح اطلاعات موجب هماهنگى بيشتر در زنجيره خواهد شد. به طور كلى در زنجيره تامين ، مديريت اطلاعات در بخش‌هاى مختلفى تاثيرگذار خواهد بود كه برخى از آنهاعبارت‌اند از:
مديريت لجستيك (انتقال، جابجايى، پردازش و دسترسى به اطلاعات لجستيكى براى يكپارچه سازى فرآيندهاى حمل و نقل، سفارش دهى و ساخت، تغييرات سفارش، زمان‌بندى توليد، برنامه هاى لجستيك و عمليات انباردارى) ; تبادل و پردازش داده‌ها ميان شركا (مانند تبادل و پردازش اطلاعات فنى، سفارشات و...) : جمع آورى و پردازش اطلاعات براى تحليل فرآيند منبع يابى و ارزيابى ، انتخاب و توسعه تامين كنندگان ; جمع آورى و پردازش اطلاعات عرضه و تقاضا و ... براى پيش بينى روند بازار و شرايط آينده عرضه و تقاضا; ايجاد و بهبود روابط بين شركا.
چنانچه پيداست ، مديريت اطلاعات و مجموعه سيستم هاى اطلاعاتى زنجيره تامين مى تواند برروى بسيارى از تصميم‌گيرى‌هاى داخلى بخش‌هاى مختلف زنجيره تامين موثر باشد كه اين موضوع حاكى از اهميت بالاى اين مولفه در مديريت زنجيره تامين است .
مديريت لجستيك : در تحليل سيستم هاى توليدى (مانند صنعت خودرو)، موضوع لجستيك بخش فيزيكى زنجيره تامين را در بر مى گيرد. اين بخش كه كليه فعاليت‌هاى فيزيكى از مرحله تهيه ماده خام تا محصول نهايى شامل فعاليت‌هاى حمل و نقل، انباردارى، زمان‌بندى توليد و... را شامل مى شود، بخش نسبتا بزرگى از فعاليت‌هاى زنجيره تامين را به خود اختصاص مى دهد. در واقع ، محدوده لجستيك تنها جريان مواد و كالا نبوده بلكه محور فعاليت‌هاى زنجيره تامين است كه روابط و اطلاعات ، ابزارهاى پشتيبان آن براى بهبود در فعاليت‌ها هستند.
مديريت روابط: فاكتورى كه ما را به سمت فرجام بحث راهنمايى مى كند و شايد مهم‌ترين بخش مديريت زنجيره تامين به خاطر ساخت و فرم آن باشد، مديريت روابط در زنجيره تامين است. مديريت روابط، تاثير شگرفى بر همه زمينه‌هاى زنجيره تامين و همچنين سطح عملكرد آن دارد. در بسيارى از موارد، سيستم هاى اطلاعاتى و تكنولوژى مورد نياز براى فعاليت‌هاى مديريت زنجيره تامين به سهولت در دسترس بوده و مى توانند دريك دوره زمانى نسبتا كوتاه تكميل و به كار گمارده شوند. اما بسيارى از شكست‌هاى آغازين در زنجيره تامين ، معلول انتقال ضعيف انتظارات و توقعات و نتيجه رفتارهايى است كه بين طرفين درگير در زنجيره به وقوع مى پيوندد. علاوه بر اين ، مهم‌ترين فاكتور براى مديريت موفق زنجيره تامين ، ارتباط مطمئن ميان شركا در زنجيره است، به گونه اى كه شركا اعتماد متقابل به قابليت‌ها و عمليات يكديگر داشته باشند. كوتاه سخن اين كه درتوسعه هر زنجيره تامين يكپارچه، توسعه اطمينان و اعتماد در ميان شركا و طرح قابليت اطمينان براى آنها از عناصر بحرانى و مهم براى نيل به موفقيت است.
8- فازهاى اصلى مديريت زنجيره تامين
فاز اول: طراحى مفهومى

فاز اول نشان دهنده استراتژى ساخت است. در اين فاز نحوه اداره سازمان با ايجاد يك تصوير براى آينده و ايجاد يك ساختار براى پياده سازى تعيين مى‌شود. براى فرآيندهاى فاز اول يك مدل ويژه سازمان لازم است كه از يك سازمان به سازمان ديگر متفاوت است. بحث اصلى در اين فاز طراحى مفهومى است كه مدركى براى تصديق و اجراى دو فاز ديگر است. هدف از اجراى اين فاز درك جزييات مربوط به هزينه‌ها و شناخت سيستم و منافع پياده‌سازى SCM است.

فاز دوم: طراحى جزييات و تست
اين فاز همان‌طور كه در شكل پايين مشاهده مى‌‌شود مى تواند همزمان با فاز اول و سوم اجرا شود. يعنى جزييات طراحى مى‌شود و به طور هم‌زمان راه حل‌ها در دنياى واقعى تست مى‌شوند. در اين فاز ايجاد تغييرات در ساختار سازمان و در نظر گرفتن آنها براى پياده‌سازى در سيستم به منظور پشتيبانى طراحى زنجيره تامين جديد توصيه مى‌شود.

فاز سوم: پياده سازى
در اين فاز در ادامه فاز دوم، زمان‌بندى پياده سازى دوره هاى بلندمدت عمليات و تغييرات در سيستم به منظور ايجاد تسهيلات انجام مى‌گردد. شكل زير فازهاى اصلى مديريت زنجيره تامين را نشان مى‌دهد:








شكل 2. فازهاى اصلى SCM


9- فن‌آورى اطلاعات و مديريت زنجيره تامين
مديريت زنجيره تامين بر رويكردى مشترى محور استوار است. بر اين اساس، ارتباط به موقع و كامل بين همه عناصر زنجيره براى اطلاع از نيازهاى مشترى و ميزان تامين نيازها از ضروريات زنجيره است. براى تسهيل جريان اطلاعات و مديريت دقيق آن بسترى مناسبى از نرم افزارها و سيستم هاى اطلاعاتى يكپارچه و شبكه هاى اكسترانت و اينترانت موردنياز است. با به كارگيرى تجارت الكترونيك در زنجيره تامين نيز مى توان بر مبناى مدل)7 B2B و8 (B2E براى توصيف عمليات خريد، فروش و مبادله محصــولات، خدمات و اطلاعات ازطريق شبكه هاى رايانه اى و به خصوص اينترنت با تامين كنندگان بهره جست.
برمبناى مدلى ديگر از تجارت الكترونيك (E-COMMERCE) شركت‌هاى همكار در يك زمينه به خصوص از طريق شبكه‌هاى الكترونيكى نيز مى توانند به همكارى و اشتراك مساعى بپردازند. چنين همكارى اغلب بين شركت‌هــاى حاضر در يك زنجيره تامين اتفاق مى افتد.

با توجه به اين كه بر مبناى مدلى ديگر از تجارت الكترونيك (E-COMMERCE) شركت‌هاى همكار در يك زمينه به خصوص ازطريق شبكه هاى الكترونيكى نيز مى توانند به همكارى و اشتراك مساعى بپردازند. چنين همكارى اغلب بين شركت‌هــاى حاضر در يك زنجيره تامين اتفاق مى افتد.
با به كارگيرى تجارت الكترونيك در زنجيره تامين نيز مى توان برمبناى مدل )7 B2B و8 (B2E براى توصيف عمليات خريد، فروش و مبادله محصــولات، خدمات و اطلاعات از طريق شبكه هاى رايانه اى و به خصوص اينترنت با تامين كنندگان بهره جست.

10 - بررسى جايگاه مديريت زنجيره تامين در پياده‌سازى تجارت الكترونيك
به طور كلى مديريت زنجيره تامين يكى از زيرساختارهاى پياده‌سازى تجارت الكترونيك است. از ديد صنعتى تجارت الكترونيكى بين بنگاه‌ها عمدتا در صنايعى رخ مى‌دهد كه زنجيره تامين در آن جا شكل گرفته باشد. يك توليدكننده همواره عاملى است كه در وسط فرآيند فعاليت اقتصادى قرار دارد. توليد كننده خود خريدار كالا از تامين كنندگان خود و فروشنده كالايى جديد به خريداران خود است. چون فروشنده به توليدكننده خود تامين كنندگان دارد و ضمنا خريدار كالا نيز ممكن است خود مشتريانى داشته باشد، ما با زنجيره‌اى از بنگاه‌ها روبه‌رو هستيم كه هر كدام هم خريدار و هم فروشنده هستند. اين مجموعه شبيه به زنجير است، زيرا همه به هم وابسته هستند. با مديريت درست زنجيره تامين همه عناصر موجود در زنجيره منتفع شده و ضمنا با ارايه كالاى مرغوب و ارزان جامعه را نيز منتفع مى‌كند. از همين رو يكى از مسايل مهم صنايع در كشورهاى پيش رفته «مديريت زنجيره تامين يا (SCM)، Supply Chain Management» است. يكى از عناصر مهم مديريت زنجيره خودكارسازى امر خريد و فروش بين اعضاى زنجيره است. اين امر آن قدر مهم و حياتى است كه حتى قبل از ظهور اينترنت صنايع خودروسازى و هوافضايى كه بزرگ‌ترين و پيچيده‌ترين زنجيره‌هاى تامين را دارند، خود با صرف هزينه گزاف اقدام به ايجاد شبكه كرده بودند.
در حال حاضر استاندارد EDI كه امروزه با كمك سازمان جهانى استانداردها در محيط اينترنت و بر بستر استاندارد XML براى امور تجارى در حال كاربرد است، از همين شبكه‌هاى اختصاصى به وجود آمده است. براى مديريت زنجيره تامين پايدارى زنجيره يك عامل مهم و حياتى است و معمولا اشكال پيچيده، كارآمد و پايدار مديريت زنجيره تامين تنها در بنگاه‌هاى بزرگ اقتصادى ديده مى‌شود. درحال حاضر در كشور ما در اين زمينه كمبود جدى وجود دارد. از يك طرف تعداد بنگاه‌هاى اقتصادى بزرگ در كشور بسيار كم است. اين تعداد كم هم عمدتا ماهيتى غيرخصوصى دارند و بنابراين خود با مشكل پايدارى در مواجه با مسايل سياسى روبه‌رو هستند. از طرف ديگر تعداد زنجيره‌هاى تامين پايدار نيز در كشور بسيار كم است. دو نمونه قابل ذكر را مى‌توان صنعت خودرو و صنايع نفت كشور دانست.

11- موانع پياده‌سازيSCM
تحولات اخير كشورهاى منطقه آنها را ناگزير به به كارگيرى محصولات مديريت زنجيره تامين در حوزه صنايع مى‌سازد. پيش بينى مى‌شود در سال‌هاى آتى فرصت‌هاى بازار محصول مناسبى براى محصول در منطقه وجود داشته باشد كه فرصت‌هاى صادرات محصول را فراهم مى‌نمايد. اين كشورها به عنوان بازار بالقوه محصول در نظر گرفته مى‌شود.

به لحاظ ساختارى مهم‌ترين مشكلى كه زنجيره تامين با آن روبروست، مشكل تعدد مراكز تصميم گيرى براى توليد، تبديل و جريان كالاست. اين امر موجب تشديد نوسانات تقاضا در طول زنجيره مى شود. هرچقدر از انتهاى زنجيره به سمت ابتداى زنجيره (اولين تامين كننده) حركت كنيد، نوسانات تقاضا تشديد مى‌گردد. اين پديده به اثر «شلاق چرمى» معروف است. اين مسئله موجب افزايش موجودى انباشته ميان اعضاى زنجيره مى‌گردد كه در نهايت باعث بالارفتن هزينه و قيمت نهايى كالا شده و قدرت رقابت زنجيره كاهش خواهديافت.
فناورى اطلاعات ازطريق تسهيل و تسريع تبادل اطلاعات سازمان و تامين كنندگان را قادر به آگاهى و تامين به موقع احتياجات يكديگر مى كنــد و اين فلسفه توليد به هنگام را قوت مى‌بخشد.

در سال‌هاى آتى با رشد صنعت نرم‌افزار پيش‌بينى مى‌شود كه محصول در صنايع مونتاژ قطعات الكترونيكى نيز نفوذ داشته باشد. پيش‌بينى مى‌شود با رواج به كارگيرى فن‌آورى اطلاعات در صنايع و آماده‌سازى زيرساختارها و بستر پياده‌سازى سيستم‌هاى مديريت زنجيره تامين حجم تقاضا به طور فزاينده‌اى افزايش يابد.

12- بررسى تكنولوژى توليد و برآورد نحوه تامين دانش فنى مورد نياز
مديريت زنجيره تامين بر رويكردى مشترى محور استوار است. لذا ارتباط به موقع و كامل بين همه عناصر زنجيره براى اطلاع از نيازهاى مشترى و ميزان تامين نيازها از ضروريات زنجيره است. براى تسهيل جريان اطلاعات و مديريت دقيق آن بسترى مناسبى از نرم افزارها و سيستم‌هاى اطلاعاتى يكپارچه و شبكه هاى اكسترانت و اينترانت موردنياز است.

توليد محصول در داخل يا ارايه محصول از طريق مشاركت‌ با توليدكنندگان محصول در دنيا امكان‌پذير است. كه در در صورت توليد داخل منجر به توسعه صنعت نرم‌افزار در شركت خواهد شد و در صورتى كه محصول توسط با سرمايه‌گذارى مشترك با شركت خارجى امكان به كارگيرى نيروى متخصص در زمينه بازاريابى و خدمات پشتيبانى نصب و راه‌اندازى محصول و خدمات پس از فروش را خواهد داشت.

13- نتيجه‌گيرى
امروزه شركت‌ها دريافته‌اند كه بخش خريد آنها مى تواند به طور فزاينده اى در افزايش كارآيى و اثربخشى آنها موثر باشد و به همين دليل شيوه هاى خريدشان را تغيير داده و سعى كرده اند تا براى كالاهاى خود شيوه خريد مناسب را بيابند، به طورى كه بخش خريد بتواند به عنوان جزيى از شركت ، اهداف استراتژيك خريد شركت را برآورده سازد. براى تحقق اين امر هر خريد استراتژيك نيازمند يك برنامه ريزى استراتژيك خريد براى كالاى مورد نظر است كه معناى اين سخن برقرارى يك رابطه استراتژيك با تامين كنندگان است .آشكار است كه براى تحقق اين امر بايد با تامين كنندگان شايسته و منتخب روابط استراتژيك برقرار كرد تا در جوار همكارى استراتژيك با آنها بتوان به مزاياى رقابتى مورد نظر دست يافت.
براى رسيدن به اهداف توسعه فناورى اطلاعات و كسب و كار الكترونيك پياده‌سازى راه‌حل‌هاى مديريت زنجيره تامين در سازمان‌ها به عنوان ضرورت اساسى مطرح مى‌گردد. توصيه مى‌شود صنايعى نظير صنعت خودرو، صنايع هوا فضا و پتروشيمى كه تامين‌كنندگان زيادى دارند از اين راه‌حل براى بهبود ارتباط با تامين‌كنندگان بهره‌گيرند.